پنج شنبه, 08 تیر 1396 ساعت 09:56

اطلاعات تکميلي

  • گفت و گوی عصراقتصاد با یکی از بازماندگان انفجار 7 تیر :

حزب بهشتی واقعا یک معبد بود

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
مهنوش نعیمی

عصراقتصاد:
جلسه حزب جمهوری اسلامی ایران که هر یکشنبه با حضوری بسیاری از افراد برگزار می شد، روز هفتم تیرماه 1360 با حضور جمع کثیری از نمایندگان مجلس، اعضای قوه قضاییه و قوه مقننه که 300 نفر را تشکیل می دادند، در سالن اجتماعات دفتر مرکزی آن واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. موضوع جلسه در ابتدا تورم بود؛ اما به دلیل اولویت داشتن موضوع انتخابات ریاست جمهوری، سید محمد حسینی بهشتی برای سخنرانی پشت تریبون رفت که ناگهان انفجار با نور و صدایی مهیب رخ داد. پس از آن انفجار تعداد 72 تن شهید و باقی مجروح شدند. حسن عابدی جعفری یکی از مجروحان این واقعه بود که در جلسه حزب حضور داشت و از زبان او انفجار و اتفاقات آن لحظه را می خوانید.

حسن عابدی جعفری آن زمان در وزارت بازرگانی مشغول به کار بود و به همراه تعدادی از اعضای این وزارتخانه در جلسه حزب شرکت کرد.

عابدی جعفری مرور خاطرات آن روز را با پاسخ به این سوال که سابقه آشنایی شما با شهید بهشتی از چه زمانی است آغاز کرد و گفت: اینکه من از چه زمانی ایشان را می شناسم به قبل از انقلاب بر می گردد اما آشنایی من با ایشان برای زمان بعد از انقلاب است و بر حسب اینکه دانشجو بودیم و افرادی که در حوزه مبارزه مشغول بودند، هم ایشان و هم شهید بهشتی و هم بزرگواران دیگر را از قبل از انقلاب می شناختیم و می دانستیم که در خدمت امام کمک می کنند و از یاران نزدیک ایشان هستند و جز کادری هستند که امام سرمایه گذاری جدی رویشان کرده است. اما قبل از انقلاب چون من ایران نبودم توفیق زیارت ایشان را نداشتم و بعد از انقلاب بر حسب مطالبی که در انقلاب اتفاق افتاد و رفت و آمدهایی که صورت می گرفت، من چند جلسه ای خدمت ایشان رسیدم اما توفیق همکاری نزدیک و حضور در کلاس های درس ایشان را نداشتم.

وی در ادامه در خصوص حضور خود در جلسه حزب روز هفتم تیر بیان کرد: من قبل از جریان روز هفت تیر در وزارت بازرگانی بودم و با شهید رواقی رحمت الله علیه که آن زمان مسئول شرکت فرش وزارت بازرگانی بودند قرار داشتیم تا در جلسه حزب شرکت کنیم. از وزارت بازرگانی تعداد قابل ملاحظه ای از مدیران و معاونان در آن مناقصه شرکت داشتند و من هم جزء کسانی بودم که در آن اتفاق حضور داشتم.

عابدی جعفری در تشریح اتفاقاتی که آن روز و در آن جلسه برایش رخ داده اظهار داشت: جایی که ما نشسته بودیم بخشی بود که مربوط به قسمت قوه مجریه میشد و زیر آن سقف جلسه حزب سه ردیف صندلی چیده بودند و حدود 10، 15 نفر افراد به طول 20 الی 30 نفر آن جا قرار داشتند. یک ردیف قوه قضاییه، یک ردیف قوه مقننه و یک ردیف قوه مجریه قرار داشتند و افراد حوزه های مختلف هرکدام در قسمت حوزه خود نشسته بودند و ما هم در صندلی های مربوط به قوه مجریه نشسته بودیم.

وی ادامه داد: اتفاقی که افتاد این بود که آقای کاظم پور اردبیلی به عنوان مسئول وزارتخانه وزارت بازرگانی به همراه شهید امین زاده پشت میکروفن بودند و یک گزارشی را از وضعیت تورم در کشور ارائه می کردند و این بحث مطرح شد که شرایط کشور به یک شرایط حادی رسیده که موضوع ریاست جمهوری اولویتش از بحث های اقتصادی بالاتر است. بنابراین همانجا فی المجلس دستور تغییر جلسه دادند و آقای کاظم پور و شهید امین زاده نشستند و شهید بهشتی پشت میکروفن و تریبونی که در آنجا قرار داشت  درباره وضعیت ریاست جمهوری، معضلاتی که پیش آمده و راهکارهای پیش رو از جمله عزل و ... صحبت کردند.

عابدی جعفری با اشاره به انفجار مهیب در سالن جلسه افزود: سه ردیف از صندلی ها مملو از جمعیت بود و از نمایندگان مجلس و اعضای هیآت دولت و وزارتخانه ها بودند و آن طرف هم اعضای قوه قضاییه نشسته بودند و در چنین شرایطی بود که انفجار حاصل شد. انفجار با یک نور بسیار شدید و پشت آن یک صدای بسیار مهیب پدید آمد و بعد از آن تاریک بود و کسی چیزی نمی دید و تشخیص نمی داد و تنها صدای ناله های افرادی بود که به شهادت نرسیده بودند و هنوز جان داشتند و زیر مجموعه آوارهای بتنی سقف آن سالن بزرگ بودند شنیده میشد و کاری هم که بعدا متوجه شدیم صورت گرفته بود این بود که مواد منفجره را زیر پایه ها و ستون های سالن قرار داده بودند و چون ستون ها تکان خورده بود، دیگر حائل سقف نبودند و آن سقف به ارتفاع چندین متر با بتن ها پایین آمد و زیر مجموعه افرادی بودند که روی صندلی های معمولی نشسته بودند و زیر آماج مجموعه تکه های بتن ها قرار گرفتند.

وی در ادامه تصریح کرد: خیلی از برادرها در دم به شهادت رسیدند و بعضی هم که هنوز جانی داشتند و زیر آوارها مانده بودند هرکدام نوایی داشتند و چیزی را زمزمه می کردند و شهادتین می گفتند و تعدادی از دوستان که در وزارت بازرگانی  بودند و قبل از انفجار کنار هم نشسته بودیم، آن جا هم آماج این سقف های بتنی بودند و بعضی مثل شهید امین زاده، شهید رواقی، شهید پاک نژاد، شهید اسلامی و شهید سرحدی جان سپردند و بعضی که مجروح بودند در بیمارستان به مداوایشان پرداختند و نزدیکترین بیمارستان ها آن روز بیمارستان سوانح و سوختگی قبلی بود که الان روبه روی خود مجلس آن بیمارستان هنوز هست و یک بیمارستان هم بیمارستان توفیق بود در خیابان سپاه فعلی قرار دارد و افراد به بیمارستان های نزدیک دیگر مثل سینا منتقل شدند.

عابدی جعفری با اشاره به تعداد مجروحین و کشته شدگان گفت: شاید حدود 300 نفر در آنجا حضور داشتند که 72 نفر از این تعداد به شهادت رسیدند و بقیه از جمله نماینده های مجلس، اعضای قوه قضاییه و کادر وزارتخانه ها و ... مجروح شدند. اما نکته کلیدی که همه حتی در آن شرایط هم متوجه آن شدند، این بود که هدف انفجار از کار افتادن دستگاه های اداری کشور اعم از قضاییه، مقننه و مجریه بود تا کشور نتواند کار را ادامه دهد. بنابراین بلافاصله روز بعد از انفجار همه کسانی که نیمه جانی داشتند سر کارشان حضور پیدا کردند.

وی با تاکید بر تلاش مجروحان برای حضور در محل کار پس از آن واقعه دردناک افزود: من یادم می آید آقای وقامی که آن زمان مجروح شده بودند تمام بدنشان سوخته و باندپیچی بود و آن روز با برانکارد در مجلس حضور پیدا کردند از جمله ایشان که مجلس از حداکثر نیافتد، مصوبه اش را قید کند و کار اداری کشور با تمام توان ادامه پیدا کند و افرادی که در قوه مجریه و قوه قضاییه هم بودند همین طور. بنابراین اینکه  حضور اعلام شود و بگویند ما هستیم و این حادثه تاثیر و توقفی در اداره کشور نتوانسته ایجاد کند، با تمام توان اجرا شد.

این بازمانده از واقعه انفجار روز هفتم تیر اظهار داشت: از اعضای وزارت بازرگانی هم همان اعضایی که باقی مانده و مجروح شده بودند حضور پیدا کردند و تعدادی هم که اسم بردم به شهادت رسیدند. یادم هست که در بیمارستان وقتی یک لحظه به هوش آمدم بعد از حادثه می شنیدم که اسم محمد منتظری را می آوردند که آنقدر زیر آماج آوار قرار گرفته احتمال زنده ماندنش صفر است. بنابراین تعدادی به این صورت به شهادت رسیدند و تعدادی در دم جان سپردند و برخی در بیمارستان شهید شدند و بعضی هم از آن حادثه جان به در بردند و ادامه خدمت دادند و امروز هم جزء کسانی هستند که خدمت می کنند.

وی در پاسخ به اینکه چقدر طول کشید تا به شما کمک رسانی شود، بیان کرد: آن زمان حالت بیهوشی و هشیاری مخلوط بود و کسی متوجه ساعت نمی شد و محوطه هم آنقدر تاریک بود که کسانی هم که می خواستند کمک کنند امکان کمک نداشتند. یعنی متوجه بودند که آنجا یک حادثه ای اتفاق افتاده و همه هجوم آورده بودند اما قطعات این بتن ها آنقدر سنگین و وزین و بزرگ بود که جابه جایی آن ها به راحتی امکان پذیر نبود. چیزی که من از آن شرایط در خاطر دارم نور چراغ های ماشین هایی بود که اطراف محوطه به سمت محوطه روشن کرده بودند تا از پرتو نور چراغ های ماشین ها بتوانند محوطه را روشن کنند و مردم با دست و چنگ و کمک بازو و زور چند نفری قطعاتی که می توانستند را جابه جا می کردند. ساعت و دقیقه خیلی خاطرم نمی آید اما بعدا متوجه شدم که با ابزارهای جرثقیل تکه های بتن را جابه جا می کردند و بدن له شده افراد را از زیر بتن بیرون می آوردند. من آن لحظه ای را که انفجار حاصل شد و صدایی مهیب شهر را در بر گرفت خاطرم هست اما بعد از آن غیر از لحظاتی که به هوش می آمدیم و صداهای افراد را می شنیدیم و امکان دسترسی که اصلا نبود را یادم هست. اما ظاهرا دوباره بیهوش شده بودم و در بیمارستان به هوش آمدم و صداهای دور و برم را می شنیدم. بنابراین نمی دانم چه ساعتی اتفاق افتاد وکسانی که بیرون بودند، باید بگویند که فاصله های زمانی و کمک رسانی چگونه بود.

عابدی جعفری در پاسخ به اینکه "دلیل این محوریت جلسات که یکشنبه ها تشکیل می شد و قبل از آن روز هم تشکیل شده بود اما دوستانی که افراد حزب الهی و متدین بودند و لزوما وابسته به حزب جمهوری اسلامی نبودند هم از این جلسات استقبال می کردند چه بود"، اظهار داشت: بحث حزب آن روز به تعبیر شهید بهشتی (ره) واقعا معبد بود. یعنی محلی بود که همه اعتماد کامل داشتند و محل رفت و آمد بود. رشته های مختلفی در حزب برقرار بود، کارهای گوناگونی انجام می دادند که از جمله برقراری این جلسات بود. در واقع میعادگاه افرادی بود که چه در حزب کار می کردند و چه علاقه مند به این حرکت حزبی بودند که جایگاه ویژه ای برای خود داشت و این افراد حضور پیدا می کردند و دعوت هم می شدند. به آن ها اطلاع داده می شد که این جلسه برقرار است و حضور پیدا می کردند. بحث گرایش حزبی و حزب به عنوان یک معبد در آن روز بحث بسیار جدی بود به رغم بعد از آن که به کلی رویکرد قضیه تغییر پیدا کرد، آن روز همه آن را به عنوان یک مرکز و مرجع جایگاهی که می شد در آن حرف زد، اظهار نظر و کار کرد و حاصل کار دیگران را شنید و تبادل نظر مطرح کرد می شناختند. بنابراین رفت و آمد به این جلسات محدود به افرادی که عضو حزب بودند، نبود و تعدادی از همین اعضا که نام بردم الزاما عضو حزب نبودند اما در این جلسات شرکت می کردند از جمله جلسه هفتم تیر که با این حادثه مواجه شد.

وی در پاسخ به اینکه " آیا در جلساتی که قبل از این ماجرا مرحوم شهید بهشتی با تعدادی از فعالان و صاحب نظران حوزه اقتصاد داشت و روی مسائلی مانند تورم کار می کرد که جزواتی هم بعدا از آن ها تهیه شد شرکت می کردید"، تصریح کرد: من در جریان آن جلسات بودم اما توفیق شرکت در این جلسات نداشتم. یکی دو جلسه راجع به تعاون ایشان بحث داشتند و ما هم از جانب وزارت بازرگانی و بخش تعاون سوال هایی در این زمینه مطرح کردیم. فکر میکنم دو جلسه ما به همراه سید عباس حسینی و دوستانی که آن وقت مسئول بخش تعاون بودند، خدمت ایشان رسیدیم و بحث های تعاونی ایشان را آن جا باهم بحث کردیم.

عابدی جعفری ادامه داد: موضع ایشان در این موارد مواضع منحصر به فردی بود. یعنی مواضعی که بیرون مطرح می شد با مواضعی که ایشان داشتند خیلی تفاوت داشت. به خصوص آنچه را که ایشان بعدا در قالب قانون اساسی آوردند و گنجاندند و در حقیقت میراث تفکر ایشان در حوزه تعاون در بندهای اصول قانون اساسی آمده که اصل 44 یک بخشی از این مواردی است که اشاره شد. بنابراین من در این دو جلسه حضور داشتم اما در سایر جلساتی که به عنوان درس یا نشست مطرح می شد، توفیق شرکت نداشتم.

این مجروح واقعه انفجار روز هفتم تیر در خصوص دلیل جذابیت شهید بهشتی در آن ایام بین افراد زیادی که یا صاحب منسب بودند یا برای خودشان سرخطی بودند، از جمله آقای موسوی خوئینی، آقای موسوی اردبیلی، آقای گلزاده غفوری، آقای مهدوی کنی و آقای مهندس بازرگان، بیان کرد: مانند خود حضرت امام رضوان الله تعالی علیه، برداشتی که ایشان از اسلام و منابع اسلامی به ویژه قرآن داشتند، برداشت کاملا بدیعی بود. یعنی تفسیرهایی که ایشان می کردند و نقطه نظراتی که می دادند حرف هایی بود که قشر جوان آن روز در کشور که ما نیز جزء همان جوانان بودیم حضور داشتند، تشنه این مطالب از دیدگاه اسلام بودند.

وی با اشاره به جامعیت داشتن بحث های شهید بهشتی در جلسات افزود: وگرنه در بحث های اسلامی به عنوان یک انسان سنتی مسلمان همه ما دلداده اسلام بودیم، احکام را به جا می آوردیم، روزه می گرفتیم، اما این حرف هایی که مطرح می شد، ابعادی از اسلام را مطرح می کرد که من به سهم خودم قبلا به این شیوه و طرح نشنیده بودم. یعنی ابعاد فقهی اسلام در قالب رسانه ها در گذشته بود، بزرگانی اینها را طرح کرده بودند و مقلدانی مثل ما آن ها را دنبال و اجرا می کردند. بحث های اخلاقی-اسلامی رایج بود، کلاس های اخلاق برقرار می شد یا بحث های اعتقادی اسلامی مطرح بود، کلاس های تفسیر و حتی کلاس های زبان عربی گذاشته می شد اما اینکه جامعیت اخلاق، احکام و عقاید که در واقع به تعبیر اصلی امام، فقه اصغر، فقه اوسط و فقه اکبر مطرح می شد یک جا جمع شود و به اصطلاح امروز به صورت یک پکیج و با این روشن بینی در اختیار جوانان قرار بگیرد، حاصل نبود.

عابدی جعفری ادامه داد: برداشت من این بود که آن ها یک نگاه جامعی نسبت به اسلام دارند، نگاهی که ممکن بود به ظاهر خیلی چیزها کنار هم قرار نگیرد مثلا فرض کنید ابعاد سیاسی اسلام، خیلی راحت در کنار هم توضیح داده میشد. یادم هست حضرت امام، بحث های سیاسی را به عنوان بحث های مهجور اسلام مطرح می کردند. یعنی تعبیری که خودشان به کار می بردند آخوند سیاسی آن زمان یک فحش بوده در حالی که اسلام، متنش مباحث سیاسی است. بنابراین مطرح کردن این ها طوری بود که جامعیت اسلام را مطرح می کرد.

وی ادامه داد: نکته دوم به نظرم این بود که ایدئولوژی های رقیب به ویژه مارکسیسم خیلی جاری بود و اگر کسی می خواست به ظاهر انقلابی باشد قاعدتا باید میرفت جذب آن ایدئولوژی های چپ و مارکسیست آن روز می شد. برداشتی که این بزرگان از اسلام مطرح می کردند محلی از اعراب برای سایر ایدئولوژی ها باقی نمی گذاشت. مثل فرمایش حضرت امام که در مورد بحث کار و کارگری بود، آخر حرف را زدند که گفتند خدا هم کارگر است. یعنی برای تفکر کارگر پرستی جایی باقی نمیگذاشت که بخواهد مذهب و خدا را بیرون کند و جای آن طرفداری کارگر را بنشاند.

عابدی جعفری خاطرنشان کرد: بنابراین اوج این حرف را امام می زدند. حرف هایی که مرحوم بهشتی و مرحوم مطهری می زدند از این جنس بود. یعنی اینکه جامعیت بحث های اسلام را یکجا در اختیار شما قرار می داد و دوم اینکه آنقدر این تفکر پیشرفته و به روز بود که محلی از اعراب برای سایر ایدئولوژی های مدعی حرف روز باقی نمی گذاشت. بنابراین امثال جوانان، مثل ما به راحتی جذب می شدیم و حرف ها، حرف های نابی بود و به تعبیر امام اسلام ناب محمدی مطرح می شد. حرف هایی که هرکس می شنید جذب و  طالب این حرف ها می شد، گاهی آدم مسحور این حرف ها می شد و پیش خود فکر می کرد که مگر اسلام این حرف ها را دارد و در این حد جذاب به نظر می رسید. همان پوستین وارونه ای که حضرت فرمودند، آن ها پوستین را از رو کرده بودند که وقتی نشان می دادند به طور طبیعی جوانان و افراد جذب می شدند.

وی در ادامه گفت: من خاطرم هست یک روزی یک حرفی مطرح شده بود که من تعبیر آن را به کار می برم که گفت خمینی توانست مردم عادی را جذب کند. فرض کنید دهقان ها و کارگرها را توانست جذب کند. همینطور توانست روشن فکرها را جذب کند با آن بدقلقی که روشنفکران دارند. بنابراین آن روز هنر این بزرگان این بود که رویکردی از اسلام را مطرح می کردند که اصطلاحا روشن فکران برای دریافت آن تشنه بودند. مثلا آزادی خواهی، مثلا استقلال طلبی، مثلا طلب عدالت، ارزش های بنیادینی که مکاتب دیگر هرکدام حول یکی از این ارزش ها شکل گرفتند. مارکسیست با همه عظمت آن روزش دنبال بحث عدالت بود. سایر مولفه ها تحت الشعاع بود. یا سرمایه گذاری آن روز باهمه جذابیتش برای عده ای، دنبال یکی از آن شعارها به نام آزادی بود. اما ما آن روز احساس می کردیم یک جا همه این شعارهای بنیادی در داخل یک مجموعه توسط این بزرگان مطرح می شود. بنابراین محلی باقی نمی ماند که کسی سراغ سایر تفکرها برود.

عابدی جعفری با اشاره به وضعیت تجزیه طلبی امروز در بیان اسلام گفت: آن چیزی که امروز ما متاسفانه گرفتارش شدیم و گرفتار دوباره همان تجزیه طلبی در بیان اسلام شدیم و بازگشت به همان در واقع تجزیه طلبی که آن روز افراد، جوانان و آدم های روشن فکر اعم از تحصیل کرده و غیرتحصیل کرده را ارضا نمی کرد. تحصیل موضوعیت نداشت اما فکر روشنی داشتند، عدالت طلب بودند، دنبال آزادی و استقلال بودند، صلح برایشان موضوعیت داشت، دنبال ایدئولوژی بودند که بتواند جامعه و جهان را نجات دهد که آن روز جایگزین هایی مانند مارکسیست این کارها را انجام می داد. همه ارزش های بنیادی را یکجا جمع کرده بودند که برداشت صحیحی از اسلام را برای اندیشمندان اشراب می کردند و آن ها به راحتی می پذیرفتند، جذب می شدند و به پیشبرد این قضیه کمک می کردند و آن روز هرکسی هر جا که بود این ارتباط تنگاتنگ را حفظ می کرد.

وی در تشریح خاطره ای از آن دوران گفت: اجازه دهید خاطره ای را نقل کنم. یکبار ما به همراه مهندس موسوی سفری به کوبا داشتیم. در مسیر کوبا در یکی از جزایر مجبور بودیم که توقف و تجدید سوخت کنیم تا به هواپیما رسیدگی کنند برای اینکه بتوانیم برسیم. آن جزیره زیر مجموعه اسپانیا بود و یک فرماندار اسپانیایی داشت و این فرماندار اسپانیایی وقتی به رسم معمول به استقبال ما آمد اول گفت که من فرصت زیادی ندارم و امشب قرار است همسرم یک مهمانی برگزار کند و من هم باید در خدمت ایشان باشم و فقط آمده ام عرض سلامی کنم و خیرمقدمی بگویم و بروم. بحث که با مهندس موسوی و دیگر اعضای هیات شروع شد، ایشان زنگ زد به همسرش و گفت که نمی توانم در مهمانی شرکت کنم و اینجا بحث مهمی در پیش دارم. بعد هم تا وقتی که تمام کارهای هواپیما انجام شد و خواست پرواز کند، ایشان تا پای هواپیما برای بدرقه هیات آمد.

وی اذعان داشت: می خواهم بگویم چقدر بحث اسلام ناب محمدی جذاب بود. ایشان پایان کار یک جمله گفت که از نظر ما خیلی ارزشمند بود و امروز هم هنوز این جمله ارزشمند است. اینکه حضرت امام و شاگردان ایشان چه نوع اسلامی را مطرح می کردند. ایشان می گفت دوستان من در آن مجموعه مرکزی، که در دولت وجود دارد مارکسیست بودند، آن ها به من می گویند تو مارکسیست نیستی، تو خمینیستی. یعنی پیش از اینکه این جلسه را بیاید این پیش زمینه گرایش به تفکر امام را نمی دانم چگونه در آن جزیره پیدا کرده بود اما خودش طرح می کرد که بین دوستانش به عنوان طرفدار حضرت امام از او یاد می شود نه طرفدار مارکس.

عابدی جعفری با اشاره به گفته حسن خمینی در خصوص کاریکاتور اسلام ادامه داد: می خواهم بگویم جذابیت طرح اسلام ناب محمدی یعنی اسلامی که جمیع جهات اسلام را یکجا و در یک مجموعه در اختیار قرار می دهد در شهید بهشتی موجود بود، در حضرت امام اوجش بود و در شهید مطهری نیز وجود داشت و این افراد را جذب می کرد. یعنی یکبار فکر میکنم آقای سید حسن خمینی این موضوع را مطرح نمودند که نکند ما به سمتی برویم که کاریکاتوری از اسلام را مطرح کنند. یعنی هر طرح اسلامی منهای این جامعیت اسلام ناب محمدی که این بزرگانی که نام بردم سنبل طرح این بحث جذاب توسط افراد بودند مطرح شود به تعبیر ایشان می تواند کاریکاتوری از اسلام باشد و افراد برای کاریکاتور جذب نمی شوند بلکه برای اصل جذب می شوند. آن اصل را این عزیزان درک کرده بودند و پی برده بودند و طرح کرده بودند و در بیانشان و در قانون اساسی آن را متبلور کرده بودند. این بود که اگر کسی به این تفکر جذب نمی شد، عجیب بود. فکر می کنم یکی از مشکلاتی که امروز داریم تفکر جامع نسبت به اسلام را فروگذار کردیم.

وی در ادامه در خصوص این موضوع که " به طور جسته و گریخته شنیده ام در سامانه تهیه و توزیع کالا و انضباطشان و اینکه نحوه تدارکات کشور چگونه باشد مراجعاتی هم به شهید بهشتی بوده، شما در جریان هستید"، گفت: ما یک حلقه وصلی با شهید بهشتی داشتیم که مرحوم عالی نسب بودند و ایشان در حوزه تفکر اقتصادی، به تعبیر من در واقع ترجمان اجرایی تفکر شهید بهشتی بودند. یعنی آن چه را که با ایشان بحث می کردند و به جمع بندی نظری می رسیدند، ایشان به جهت حضورش در کارهای اجرایی ظرف چند دهه گذشته آن ها را به راحتی عملیاتی می کرد.

عابدی جعفری افزود: خیلی از مصادیق در این حوزه هست که می شود اسم برد و یکی از آن ها مراکز تهیه و توزیع کالاست که به نظر من جز بهترین کارهایی است که می توانست در آن روز برای نجات اقتصاد و تجارت کشور انجام شود که به راهنمایی مرحوم عالی نسب و هدایت شهید بهشتی مقدماتش فراهم و اجرایی و عملیاتی شد و  انصافا تجارت و اقتصاد بحرانی کشور در آن زمان را مراکز تهیه و توزیع نجات دادند. اگرچه با تغییر شرایط نیاز ما به ورود دولت به بخش اقتصاد هر روز کمتر شد و فکری هم برای آن مراکز صورت گرفت اما آن روز جزء سنبل های کار تجاری اقتصادی بود که دولت به دلیل عدم حضور بخش خصوصی و بخش هایی که عهده دار کارهای اجرایی کشور بودند و خلاشان کامل حس میشد، وارد شد و کار را برعهده گرفت و عده ای از عزیزان هم کمک کردند که بعدا هم جزء مدیران برتر جمهوری اسلامی در حوزه های دیگر مشغول به فعالیت شدند که تعداد قابل ملاحظه ای یا حضور دارند یا مثل من بازنشسته شدند.

وی در پاسخ به اینکه "حافظه من می گوید شما در اواسط دهه 60 به عنوان وزیر بازرگانی یکبار استیضاح شدید و در جریان استیضاح آقای بادامچیان با کد دادن از شهید بهشتی به شما اعتراضاتی کرد، شما آن جا یک جمله فرمودید که اگر بهشتی زنده بود تو با من اینطوری صحبت نمی کردی و من این را از رادیو گوش کردم، این جواب از کجا برخاسته"، اظهار داشت: در مجلس آن روز تفکرهای گوناگونی مطرح بود. یکی از تفکرات، تفکراتی بود که همان روز طرفدار آزادی اقتصادی بودند که اگرچه این تفکر امروز می تواند راهگشای اقتصاد کشور باشد اما آن روز نا به جا مطرح میشد. برای اینکه امکان تحققش آن روز وجود نداشت و ازهم گسیختگی در امور پدید آمده بود که حتما دولت باید در امور دخالت می کرد و کارها را جمع و جور می کرد. این تفکر در مجلس و بیرون مجلس وجود داشت و خواهان این بودند که در آن شرایط دولت همه چیز را رها کند و در اختیار بخش خصوصی قرار دهد.

عابدی جعفری ادامه داد: بخش خصوصی هم بخشی از آن ها رفته بودند و نبودند و بخشی هم که مانده بودند در آن روزگار قبل خیلی مورد عنایت نبودند. یعنی بخش خصوصی مسلمان، متدین و اهل حساب و کتاب شرعی در رژیم گذشته خیلی جایگاه جدی نداشتند. کسانی که بودند معمولا افرادی بودند که رابطه ای با آن منظومه گذشته داشتند. بنابراین آنها که رفته بودند واین دوستان ما هم که جایگاه ویژه ای نداشتند و اداره کشور به صورت بخش خصوصی در یک کلمه باید گفت که امکان پذیر نبود. تفکر شهید بهشتی تفکر اقتضائی بود یعنی او بیش از همه شرایط زمان و مکان را به ویژه در حوزه اقتصاد درک می کرد. البته درحوزه های دیگر هم همین گونه بود. بنابراین این تفکر آن روز خیلی عرض اندام می کرد و خیلی مایل بود تا اوضاع را برگرداند به بخش خصوصی تا عهده دار کشور باشد که عملا امکان پذیر نبود. دوستانی که آن روز به من اعتراض کردند (در خود وزارتخانه، در مجلس، در بیرون، در حزب های و جاهای مختلف ) و مدعی ما بودند، چنین تفکری داشتند و این تفکر با ساز و کار تفکر شهید بهشتی سازگار نبود.

وی در پاسخ به این که آیا شهید بهشتی این اقتدار را داشت که بتواند با آن ها مقابله کند، گفت: دقیقا. ایشان هم در مجلس خبرگان این اقتدار را در تدوین قانون اساسی از خود نشان دادند و هم در حزب و با وجود اینکه این دوستان حضور داشتند اما اقتدار ازآن بزرگانی مثل شهید بهشتی و شهید مطهری بود و این خلا وجودی شهید بهشتی و بزرگان دیگری شبیه ایشان که امروز کماکان حس میکنیم، میدان می داد به افرادی که بتوانند مطالبی را بیان کنند. امروز بحث تعاون کجا جای دارد؟ تعاون میراث شهید بهشتی است و ببینید خلا وجودی ایشان چه بر سر تعاون آورده است. بنابراین اگر ایشان می بود با مدافعه ای که از تعاون می کرد این اتفاقی که امروز برای تعاون افتاده، نمی افتاد. بنابراین تعبیر حضرت امام که از شهید بهشتی یاد کردند، تعبیر کوچکی نبود که فرمودند بهشتی یک ملت بود.

این بازمانده از انفجار هفتم تیرماه 1360 در خصوص جذابیت منش اخلاقی و سلوک شهید بهشتی در انتها تصریح کرد: در عین اقتدار هیچ کس احساس مزاحمت از ایشان نمی کرد به لحاظ حسن خلق و شیوه اخلاق محمدی که داشتند، این شیوه کاملا جذاب بود. یعنی نه میدان بی جا می دادند و نه کسی را از راه به در می کردند. من یکی از شیوه هایی که از ایشان سراغ دارم در جهاد سازندگی بود. ایشان آن موقع نماینده حضرت امام در جهاد سازندگی بودند و یکی از شیوه های کار ایشان در این سلوک تربیت کار، میدان دادن به جوان ها و زمینه دادن به افراد بود که بیایند و کارها را برعهده بگیرند و علاقه مند بیایند. یک نفر به ایشان اعتراض کرد که این بودجه ای را که در جهاد سازندگی خرج می کنید، معلوم نیست به ثمر بنشیند و نتیجه دهد؛ ایشان با همان لحن دوست داشتنی خود گفتند، گیرم که این پول هایی را که در اینجا می ریزیم در صحرا می ریزیم و چیزی به وجود نمی آید ولی بابت این سرمایه گذاری که می شود انسان هایی پرورش داده می شوند که شما با هیچ سرمایه ای نمی توانید آن ها را پیدا، تربیت و قطب سازی کنید. ایشان برای جذب بستر سازی می کردند. من خاطرم هست که ایشان در گوشه ای از استان های کشور مثلا هرمزگان اگر کسی را پیدا می کردند پی آن فرد می فرستادند و ترغیبش می کردند و دعوتش می کردند که بیاید و کمک کند. این گونه نبود که افراد ناشناخته بمانند. ایشان افراد را پیدا می کردند، گلچین می کردند، سرمایه گذاری می کردند برای ساختن این افراد و خیلی از مدیرانی که امروز می بینید، دست پرورده زحمات و پردازش هایی هستند که آن روز ایشان با سعه صدر در این زمینه انجام دادند.

خواندن 781 دفعه

نظر دادن

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.

جدیدترین عناوین

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری عصر اقتصاد بلامانع است. عصر اقتصاد مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد. 1395