یکشنبه, 11 تیر 1396 ساعت 10:20

اطلاعات تکميلي

  • فرشاد مومنی:

میان قول و فعل شهید بهشتی هرگز فاصله و شکافی ندیدم

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

زهره احدی

عصراقتصاد: فرشاد مومنی که امروز یکی از کارشناسان شناخته شده توسعه در کشور است ، از یاران و مریدان شهید بهشتی و عضو دیروز حزب جمهوری اسلامی بود . به مناسبت سالگرد هفتم تیر شهادت دکتر بهشتی روزنامه عصراقتصاد مصاحبه ای با او انجام داده است تا خاطراتش را از آن واقعه و شهید بهشتی بیان کند :


شما از هفت تیر و آن انفجار چه چیزی به خاطر دارید؟

این موضوع بسیار مفصل است، به محض اینکه مجلس اول تشکیل شد، در دفتر سیاسی حزب با راهنمایی شهید آیت الله بهشتی قرار بر آن شد که یک سیستمی طراحی شود که یکی از بدیع ترین و خارق العاده ترین سیستم ها برای ایجاد حداکثر هماهنگی بین قوا بود و به سازمان داده شد و قرار بر این شد که دفتر سیاسی حزب به طور ویژه برای پشتیبانی فکری از آن دسته از اعضای حزب که به نمایندگی مجلس رسیده بودند، از یک طرف و مبنا قرار دادن آن پشتیبانی فکری به عنوان ابزاری برای هماهنگی بین قوا استفاده کنند. برآیند طراحی که صورت گرفت این بود که قرار بود در دفتر سیاسی حزب گزارش های منظم پشتیبانی فکری از جنبه های عقیدتی ، سیاسی، اقتصادی و بین المللی تهیه کنیم که با اولویت، نیازهای قوه مقننه را پوشش می دهد و بعد برای اینکه این فکر مبنایی برای هماهنگی های عملی برای اداره کشور باشد، جلسه ای طراحی شد که در روزهای یکشنبه بعد از نماز مغرب و عشاء در حزب تشکیل می شد و عموما با حضور و هدایت شهید بهشتی اداره می شد. در این صورت بود که منتخبی از برجسته ترین اعضای حزب در دستگاه قضایی، قوه مجریه و مجلس شورای اسلامی دور هم جمع می شدند و با راهنمایی های شهید بهشتی هماهنگی های فکری و اجرایی برای پیشبرد امور کشور صورت می گرفت.

چیزی که شاید بشود به تقدیر نسبت داد، این بود که جز مواردی که در تهران نبودم و در ماموریت های حزبی بیرون از تهران بودم در تمامی جلسات به عنوان یکی از اعضای دفتر سیاسی حزب شرکت می کردم.

در آن روز به دلیل سابقه میگرنی که داشتم از صبح سر درد میگرنی من شروع شد و می خواستم به منزل بازگردم. تقریبا سه بعد از ظهر بود و یکی از دوستان که به فرماندهی سپاه پاسداران هم رسید اما در آن زمان مسئول ستاد فرماندهی غرب سپاه بود که در کرمانشاه هم مستقر بود، مرتضی رضایی بود. دوست عزیزی بود که در واحد دانش آموزی مدتی با ما همکاری داشت و در مسائل غرب کشور مشکل حادی پیش آمده بود، فرستاده ویژه ای نزد من فرستاد تا از طریق من برای شهید بهشتی وقت گرفته شود تا آن فرد بتواند مسائل را با شهید بهشتی در میان بگذارد و اینگونه تصور داشتند که چون مسئله خیلی اضطراری بود، امکان اینکه روال متعارف را رعایت کنند، وجود نداشته است و مرتضی رضایی این آقا را نزد من فرستاد تا از این طریق با سرعت بیشتری این کار انجام شود.

من به اعتبار اینکه می دانستم که مسئله مهمی است و اینکه دوست عزیزی این را می خواست به رغم سردرد شدید ماندم تا شهید بهشتی را ببینم، بر حسب تصادف آن روز جلسه شورای مرکزی حزب طول کشید . در آن زمان که اذان مغرب تقریبا یک ربع به نه گفته می شد، حدود ساعت هشت بود که شهید حسن اجاره دار برای کاری بیرون آمده بود. من سریع به وی ماجرا را توضیح دادم و گفتم که حال خوشی ندارم و اذیت شدم که مانده ام و حسن هم قول داد که قرار ملاقات را هماهنگ کند . بعد از این گفت و گو به  قصد رفتن به منزل داشتم، آقای کلاهی آمد که عامل اصلی انفجار بود و از من پرسید که امشب حضور دارم و یا خیر. من هم گفتم به دلیل سر درد شدیدی که دارم باید بروم . وی نزدیک به 10 دقیقه با من صحبت کرد تا بمانم. هرچه می دانست برای من جذابیت دارد را مطرح کرد به گونه ای که تا حدود زیادی متقاعد شدم تا بمانم اما چون حال بدی داشتم و ماشین نداشتم و دوستی که هم محلی بود منتظر من بود تا به طرف منزل برویم وقتی کلاهی راجع به دستور جلسه امروزنکات جذابی را مطرح کرد و گفت که دیگر مانند این جلسه تکرار نخواهد شد. به من گفت که حتما بمان من متقاعد شده بودم و به نزد دوست عزیز که منتظر من بود، رفتم و به وی گفتم ماجرا اینگونه است و زیان کرده ایم که امروز نماندیم. دوست عزیز به من پرخاش کرد که من چند ساعت منتظر تو مانده ام آن هم فقط به خاطر اینکه حال مساعدی نداشته ای. اکنون می گویی که دو ساعت دیگر هم بمانیم. من به کلاهی گفتم که از نظر اخلاقی حق با این دوست است . بنابراین با وی می روم، پنج دقیقه پس از اینکه به منزل رسیدم...

صدای انفجار را شنیدید؟

خیر؛ به دلیل سر درد شدیدی که داشتم اصلا متوجه هیچ صدایی نشدم. آقای بهرام قاسمی که سخنگوی وزارت خارجه بود و هم دانشکده ای و هم کلاسی قبل از انقلاب من بود و در آن دوره عضو شورای سردبیری روزنامه اطلاعات بودبه محض اینکه من به منزل رسیدم بهرام به منزل ما زنگ زد و پرسید که از حزب چه خبر؟ گفتم که روال عادی داشت. گفت که مثل اینکه خبری بوده است. خندیدم  و گفتم که شاید شایعه مجاهدین خلق باشد. بهرام در ادامه گفت که آقای سید احمد خمینی به دعایی زنگ زدند گویی انفجاری رخ داده است. خندیدم و گفتم که تا زمانی که من بودم، خبری نبود و فاصله منزل ما تا حزب به قدری نیست که اگر انفجاری صورت گیرد من نشنوم. در پایان ازمن خواست که مسئله را بررسی کنم.

پس از این مکالمه من به دفتر مجله عروةالوثقی  که شهید حسن اجاره دار دوست عزیز من مسئولش بود و اتاق آن دیوار به دیوار سالنی بود که جلسه در آن تشکیل می شد. یک نفر گوشی را برداشت، پرسیدم که اتفاقی افتاده است وی با حالت گریه گفت که هرجا که هستی دعا کن خدا به ملت ایران رحم کند. پرسیدم که  پس انفجار رخ داده است؟  آن فرد قضیه را تایید کرد. به بهرام قاسمی زنگ زدم و گفتم که ماجرا صحت دارد. با همان حال به حزب بازگشتم و تا خود صبح اخبار بد بود که یکی پس از دیگری می آمد.

 

گفته می شود که در آن شب نزدیک به 300 نفر از افراد صاحب نظر و مطلع حضور داشتند که عضو حزب هم نبودند. به نظر شما چرا چنین افرادی در جلسات شهید بهشتی حضور داشتند؟ شهید بهشتی و جلسات او چه مزیتی داشت؟ این در حالی است که  در آن دوره شهید بهشتی مورد حملات و اتهامات بسیاری بود.

شهید بهشتی برای بسیاری حتی پیش از انقلاب هم چهره ای شناخته شده بودند و از نظر آن دسته از افراد ها توفیق حضور چند دقیقه ای نزد وی اتفاقی زیبا و  تکرار نشدنی بود. اما قضیه جلسه ها به دو نکته اساسی باز می گردد، یک نکته توانمندی های فردی شهید بهشتی بود که به عالی ترین شکل  جلوه های آن برای کسانی که او را پیش از این نمی شناختند در تدوین و تصویب قانون اساسی آشکار شده بود. برای برخی شاید سخت باشد که درک کنند؛ وقتی شخصیتی که جایگاه عقیدتی، فکری، اعمال و مجاهدت اخلاقی و عملی کم نظیر در استاندارد آیت الله منتظری  را داشت با وجود اینکه با اکثریت آرا به عنوان رییس خبرگان انتخاب شدند. وقتی چنین شخصیتی از شهید بهشتی با اصرار می خواهند که مسئولیت اداره مجلس خبرگان را بر عهده بگیرد این خود به تنهایی می تواند یک گواه منحصر به فرد و ازجهاتی بی نظیر باشد که هم از نظر نظم فکری و هم از نظر توان مدیریتی  به این نتیجه می رسند که برای اداره امور باید ریاست را به بهشتی واگذار کنند.

آیا به همین دلیل  رسانه های خارجی به  شهید بهشتی  لقب سرهنگ خمینی را داده بودند؟

ما جایگاه وی را فراتر از این می دانیم. می خواهم عرض کنم که برای هرکسی که توفیق حضور در آن جلسات را پیدا می کرد، بی شمار جذابیت های منحصر به فرد وجود داشت، یکی این بود که در معرض آراء و نظرات شهید بهشتی قرار می گرفتند. دومین نتیجه نیز این بود که می توانستند با مسائل حاد و جدی کشور آشنا شوند و سوم اینکه از آخرین اخبار کشور مطلع می شدند. چهارم اینکه کسانی که مسئولیتی داشتند به اعتبار پیشبرد اهداف سازمانی خود شرکت در آن جلسه می دانستند، به همین خاطر هم بود که تعداد اعضای جلسه در عمل از تعداد دعوت شده بیشتر بود، یکی از وجوه نیز این بود که تعدادی از وزرا و مقامات دستگاه قضایی معاونان و کارشناسان نخبه خود را هم می آوردند که بتوانند، استفاده بیشتری از این فرصت ببرند.

فراز مهم نظام و سازماندهی اداری، اجرایی و فکری شهید بهشتی را چه می دانید؟

برای پاسخ دقیق دادن به چنین سوالی لازم باشد بازگردیم و تحلیلی از خود انقلاب اسلامی و مسیری که با سرعت غیرقابل باور از سال 55 و 56 طی شد و منجر به انقلاب اسلامی شده، داشته باشیم تا به این سوال پاسخ دهیم.

زمانی که شهید بهشتی حزب جمهوری اسلامی را بنیان گذاری کردند، حتی از بین طیف طرفداران انقلاب هم به هردلیل عضو حزب نبودند و نقدهایی به حزب داشتند که تعداد آن هم کم نبود، ما را در معرض این سوال قرار می دادند که این چه تشکیلاتی است که در آن طیف های فکری بسیار متنوعی گرد هم آمده اند. به خاطر لطف بیش از حدی که شهید بهشتی به من داشتند و به واسطه ویژگی های شخصیتی من به خصوص از باب  اینکه طیف گسترده اعتراضات از میان دانشگاهی ها بود و من هم یکی از آن ها بودم.

با این اوصاف؛ یک بار که تعداد این نکته گیری ها از حدود متعارف بیشتر شد، من از شهید بهشتی تقاضای وقتی کردم که من را متقاعد کنند، واقعا به وصف نمی آید آن خوش رویی، اعتلابخشی و  روحیه پدرانه ای که وی به همه داشتند فقط ما توفیق این را داشتیم که بیشتر در معرض آن قرار بگیریم. وی با خوش رویی از این موضوع استقبال کرد و شروع کردند و از ماجرای شتاب گیری انقلاب اسلامی و اینکه در دوره پهلوی هم پدر و پسر حرکت به سمت ایجاد تشکل های اسلامی را با محدودیت ها و هزینه ها و گرفتاری های سنگینی رو به رو بود و فرمودند که ما آن مراحل متعارف برای رسیدن به تشکیلات به مفهوم مدرن را نتوانستیم طی کنیم و گفت که راه حلی که پیدا کردم این است که از تمام طیف های فکری که به نام اسلام در مبارزه آزادی بخش حضور داشتند دعوت کردیم که بیایند و تصور ما این بود که اگر بتوانیم که در جمع تشکیلاتی به نام حزب از درون این طیف متنوع فکری و  اجرایی متفاوت بر اساس موازین علمی، اخلاقی  و دینی بتوانیم به جمع بندی های قانع کننده برای همگان دست پپدا کنیم که همه متقاعد شوند و پس از آن التزام عملی هم داشته باشند. تعبیر شهید بهشتی این بود که  این تشکیلات ماکتی بود که امکان تمرین کشورداری بر اساس موازین اسلامی را برای ما فراهم می کند. تصور ما از اول این بود که اگر این جمع را خود اداره کنیم، معنایش این است که مملکت راهم خوب اداره می کنیم. این مربوط می شود به وجه اضطرار هایی که  به ما تحمیل شده است. گفتند که در عین حال با وجود همه گرفتاری ها برای این که به سمت دستیابی به حزب به معنای مدرن آن حرکت کرده باشیم. من هر روز به طور منظم وقتی را آزاد کرده ام برای تدوین مواضع حزب که این مواضع شامل تمامی بخش هایی که است که یک انسان مسلمان آگاه و مشارکت جو برای انجام وظیفه های اسلامی و انسانی و ملی خود نیاز دارد. باید تکلیف آن را مشخص کرده باشد؛ یعنی اسلام به مثابه یک نظام حیات جمعی می خواهد راهنمای عملی برای مجموعه ای از انسان ها باشد که می خواهند به صورت سازمان یافته با هم همکاری داشته باشند و بعد فرمودند به محض اینکه کتاب مواضع ما آماده شد و فرآیندهای نهایی شدن شورای مرکزی حزب طی شد. فرمودند که در کنگره شرط ما این خواهد بود فقط کسانی که به این مواضع پایبندی دارند، بمانند و بقیه بروند و با مجموعه هایی که نزدیکی بیشتری دارند فعالیت های خود را ادامه دهند. به محض اینکه کنگره تشکیل شود، هدف برآورده می شود. بنابراین، این انتقادی که به حزب ما وارد است پاسخ ما هم اضطرارهای ناشی از سرعت تحول است از طریق کنگره حزب و اعضای حزب انجام خواهند داد، ازبین می رود.

کسی که اینگونه نگاه می کند، شاید از نظر من یکی از بزرگ ترین امتیازهای شهید بهشتی هم این بود که جزء معدود انسان هایی بود که توفیق این را داشتم در وی ببینم و در دیگران که بزرگان اسلامی بودند، چنین چیزی در آن ها مشاهده نشد. مسئله اول این بود که میان قول و فعل وی من هرگز فاصله و شکافی ندیدم و اگر اغراق نباشد بی نظیر بودند. وی هرگز عملی از او سرنزد که خلاف چیزی باشد که بر زبان می آورد. شما می دانید هم به لحاظ تاریخی و هم مشاهدات امروزی عنصر نایابی محسوب می شود . نکته دوم این بود که چون من توفیق این را داشتم از قبل انقلاب هم خدمت وی می رسیدم به طور منظم تحت راهنمایی شهید بهشتی به همراه شهید مالکی شهید زمانی، شهید قاسم درویش، شهید حسن اجاره دار و خانم فروغ نیلی ما جمعی بودیم که با آیت الله بهشتی ارتباطی نزدیک داشتیم. شهید بهشتی از این نظر هم منحصر بفرد و بی نظیر بودند که روش و منش قبل و بعد از انقلاب وی تغییری مشاهده نکردم و این موضوع جز پدیده های استثنایی است.

شهید بهشتی از این دو جنبه بی نظیر بودند و نه قبل و بعدش تغیییر کرد. خاطره ای را بگویم که هر بار به یاد می آورم منقلب می شوم؛من پس از اینکه حزب جمهوری اسلامی تاسیس شد به لطف و محبت آیت الله بهشتی به عنوان مسئول واحد دانش آموزی حزب انتخاب شدم. من که دانشجوی  دوره کارشناسی بودم و شهید بهشتی را یک مجتهد  در نظر بگیرید که از نظر دنیایی هم رییس شورای انقلاب هستند و هم دبیرکل حزب جمهوری اسلامی . ببینید که فاصله ما تاچه حد زیاد است یک روز در اتاق نشسته بودم و مشغول کار بودم ساعت دو بود و برای ساعت سه از وی وقت ملاقات گرفته بودم تا تحت راهنمایی او کارهای واحد دانش آموزی را جلو ببریم. شهید بهشتی هم  یکی از مسائلی که به آن اشتهار داشتند، نظم و قاعده مندی وی بود ساعت دو در اتاق من باز شد و به داخل آمد وتربیتی  که من را کرده بودند ساعتم را به شهید بهشتی نشان دادم و گفتم که ببخشید آقای دکتر قرار ما ساعت دو نبود، سه بود و اینجا نبود و در دفتر شما بود. وی خندید و گفت که می د انم اما مسئله ای پیش آمده که مجبور شدم به اینجا بیایم و گفت اگر اشکالی ندارد به محوطه حیاط برویم و صحبت کنیم و من مسئله را مطرح کنم. این مشکل ما با نسل بعدی است ما این چیز ها را به چشم دیده ایم ونمی توانیم نادیده بگیریم شما هم برایتان قابل تصور نیست.

به اتفاق به داخل حیات رفتیم، شهید بهشتی گفت که مجلسی در بیرون از حزب تشکیل می شود که گفته اند به صلاح کشور است که من در آن مجلس حضور داشته باشم. ولی به برنامه نگاه کردم دیدم آن وقت را برای شما درنظر گرفته ام. بنابراین اجابت آن را منوط به اجازه شما به عنوان صاحب این وقت کرده ام.  من یک دانشجو که جنوب شهری هم هستم چه حالتی به من دست داد. به گریه افتادم. گفتم که تصور من این است که من با شما گستاخانه برخورد کردم و شما با این طرز برخورد می خواهید من را تنبیه کنید. وی گفت که تو می دانی که من با هیچ کس تعارف ندارم و هدفم تنبیه نیست. هدف من رشد دادن است و نه تنبیه. من با تمام وجود و اعتقاد آمده ام و از تو طلب اجازه می کنم و تو اگر به عنوان مسئول آن واحد فکر می کنی وقفه در جلسه  به انجام مسئولیت تو لطمه ای وارد می کند هم آن جلسه را لغو می کنم و به جلسه ای که با تو دارم پایبند می مانم.

من دوباره گریه کردم و به وی گفتم که شما من را می شناسید، مسئله را به شما واگذار می کنم اگر شما فکر می کنید که آن جلسه اولویت دارد من از حق خودم می گذرم و به عنوان مسئول آن واحد هم می گویم که در فعالیت ما خللی ایجاد نمی شود. سه بار ازمن پرسید. بعد که مطمئن شدند که تصمیم من قطعی است، دفترچه یادداشت روزانه خود را باز کردند و گفتند که به حکم این لطفی که در حق من کردی تو برنامه های روزانه من را از فردا صبح به بعد در دفترچه می بینی در زمان های خالی نه بر اساس ترجیح من بلکه بر اساس ترجیح خود یک زمان را انتخاب کن  ومن هم چشم بسته می پذیرم و من در حالی که گریه می کردم یک زمان را انتخاب کردم بعد با من دست داد و صورتم را بوسید و تشکر کردند و رفتند.

بین قول و فعل وی چه پس از انقلاب و چه قبل از آن هیچ شکافی وجود نداشت و می توان  یک ساعت راجع به این صحبت کرد که چه مراتبی از اخلاق و خودساختگی نیاز دارد و منعکس می کند و چه مراتبی که از انسانیتی می طلبد که  قابل وصف نیست .

اصلا به وصف نمی آید؛ ما دائما به درگاه خداوند شاکر بودیم و همین که به ما توفیق داد، در فضایی نفس کشیدم که آیت الله بهشتی نفس می کشید. مشی تربیتی وی مشی پیامبرانه بود. پیامبرها هم تربیت می کنند ناظم ها هم تربیت می کنند، ناظم ها تنبیه می کنند و تربیت می کنند ولی پیامبرها دستگیری می کنند و رشد می دهند  و تربیت می کنند و آنچه از شهید بهشتی دیده ایم، پیامبرانه تربیت می کرد.

من مسئول واحد دانش آموزی بودم قرار بر این شد که مجله ای برای انش آموزان و جوانانی که عضو حزب بودند. من به عنوان مسئول از رانت استفاده کردم و اسمی که دوست داشتم برای آن مجله انتخاب کردم. من به دلیل اینکه تحت تاثیر مجاهدت های سید جمال الدین اسدآبادی بودم وقتی که در آن موقعیت قرار گرفتم اسمی که برای مجله انتخاب کردم عروةالوثقی بود که این نشریه ای بود که مرحوم سید اسد آبادی منتشر می کرد و آن واحد و تیمی که قرار بود در مجله فعالیت کنند، همه را متقاعد کردم که این اسم برازنده است. وقتی خدمت شهید بهشتی رسیدیم که نتیجه را اعلام کنیم شهید بهشتی تمام تدارکات، پیش بینی ها  و برنامه ریزی های ما  را تأیید کردند به من گفتند که این اسم برای مخاطب های این مجله مناسب نیست. شکل تربیتی که وی می کرد را ببینید و من گفتم که فرمایش شما را می پذیرم. اما دو نکته وجود دارد اول اینکه من دلباخته این اسم هستم و دوم اینکه تمام فرآیندهای تشکیلاتی طی شده است، بنابراین لطفا رد نکنید.

وی چک کرد و وقتی دید که همه تایید کرده اند، فرمود من به احترام مصوبه جمع این نام را رد نمی کنم اما این تذکر را می دهم که هر لحظه عملا احساس کردید که حق با من است در تغییر این نام درنگ نکنید و پذیرفت. اهمیت دادن به عقل جمعی در تک تک لحظاتی که با آیت الله بهشتی داشتیم، این ها موج می زد.

 در آن زمان چه شد که شما در ابتدا به طرف شهید بهشتی کشیده شدید؟

خاطره ای که ذکر شد، وجه عملی قضیه بود. در خصوص وجه نظری من فکر می کنم و در این زمینه هم تلاش علمی هم کرده ام. فکر می کنم که داروی برون رفت از همه ناهنجاری ها، نابسامانی ها و تهدیدها و ناکارآمدی هایی که نظام جمهوری اسلامی به آن دچار شده است، منظومه اندیشه های شهید بهشتی است. شخصادوست داشتم در چنین جلسه ای بیشتر از این جنبه صحبت کنم. چرا که فکر می کنم از منظر مراجعه به اندیشه های شهید بهشتی می توانیم بفهمیم در ساحت های سیاست، فرهنگ و اقتصاد چرا گرفتار شده ایم و هم می توانیم سازوکار برون رفت از این گرفتاری ها را  از دل اندیشه های شهید بهشتی استخراج کنیم.

سال گذشته زمانی که داعش به نزدیکی مرز ایران آمده بود، در سالگرد هفتم تیرماه سال گذشته محور بحث خود را این قرار دادم که پایگاه های فکری شبه داعشی در ایران به هیچ وجه ضعیف تر از این پایگاه ها در پاکستان، عربستان، افغانستان، ترکیه و حاشیه جنوب خلیج فارس نیست و این را واقعا به عنوان یک متخصص توسعه مثل یک هدیه ای به مسئولان کشور می گویم که از جنبه اندیشه ای کارآمدترین پادزهر برای رشد اندیشه های شبه داعشی در ایران بازگشت به اسلوب روش شناختی شهید بهشتی است. اگر  شهید بهشتی از این نظر هم در میان اسلام شناسان زمان خود که توفیق دیدار و خواندن آثار آن ها را داشته ایم متمایز باشد.  وی در تمام بحث ها شیوه ای روشمند دارد و مبتنی بر مبانی و اصولی است که از اولیت آثار که از شهید بهشتی دهه 1330 تا آخرین آثار وی به چشم می آید و من تلاشی کردم که محورهای اصلی اصول وی را شناسایی کردم و می توانم با آن ها اندیشه هایی که نسب به خوارج می برد و هم در میان اهل تسنن و  هم در میان اهل تشیع طرفدارانی دارد و الان هم همان اندیشه ها  مقاومت هایی در مسیر اداره اسلامی منطبق با اقتضائات زمانه ساماندهی کرده اند فقط از طریق بازگشت به اسلوب روش شناختی شهید بهشتی می توان آن ها را مجاب و متقاعد به این کرد که این مسیر مسیری که مرضی خداوند باشد، نیست. برخوردهای هتاکانه و غیرمشارکت جویانه در ساحت اندیشه و عمل، مرضی خداوند نیست. خداوند در قرآن زمانی که یکی از مهم ترین  فلسفه های بعثت انبیا صحبت می کنند ازتعبیر لیقوما الناس  و بالقسط  استفاده می کند. یعنی انبیا بدون مردم نمی توانند این کار را انجام دهند و این نیازمند سطوحی از قدرت اقناعی و سطوحی از عمل باوری و زمان آگاهی است و فقط آن گروه از استنباط های اسلام که واجد چنین ویژگی هایی باشند امکان اعتلای جامعه ما را فراهم می کند و این موضوع در اسلوب شهید بهشتی قابل دستیابی است.

در شرایط کنونی نظم حاکمیتی ما، فکر می کنید اگر شهید بهشتی زنده بود، چه وضعیتی داشت؟

شخصا تردید ندارم که اگر وی زنده بودند، هیچ یک از این نابسامانی ها، ناهنجاری ها و نا هماهنگی ها و بحران ها به مرزهای کنونی خود نمی رسید. زمانی که اسلوب روش شناختی وی را مشاهده می کنید می بینید که مکرر در مباحث خود می فرماید، بهترین تبلیغ برای دیدن برپا ساختن یک جامعه نمونه آرمانی است. دقت های روش شناختی ویژگی های لازم را دارد که از این منظرهم منحصر بفرد هستند و با این دیدگاه در خصوص امر به معروف و نهی از منکر هم که نگاه می کنید. مثلا در کتاب بایدها و نبایدها از دیدگاه قرآن را بخوانید ببینید که آن امر به معروف نهی از منکری که شهید بهشتی معرفی می کند با وضعیت الان چه قدر فاصله دارد تعبیری که وی به کارم می برد این است که اگر کل امر به معروف را 100 واحد در نظر بگیریم، 90 درصد عمل به معروف و 10 درصد نهی کردن است و فقط 10 درصد باید زبانی باشد. شما نگاه کنید که در دنیای واقعی چقدر از چنین چیزی فاصله داریم و ما این را در پرتو انقلاب دانایی بررسی کردیم و دیدیم شگفت انگیز است، راه گشایی هایی که پشت این رویکرد وجود دارد.

وقتی شهید بهشتی آنگونه نگاه می کردند به اینکه اسلام دینی نیست که مردم را دعوت به چیزی بکند و گوینده خودش عامل آن نباشد آقای بهشتی این را نفاق می دانستند. چنین فردی حق مطالبه این را از دیگران ندارد، وی به استناد به آیات قرآن آشکار می شود که یکی از انتظارات خداوند از انسان و یا یکی از فلسفه های خلقت انسان آنطور که قرآن مطرح کرده، شهید بهشتی نیز ذکر کرده است ؛ انسان های مسلمان به اندازه توانی که دارند در عینیت بخشی به آن جامعه آرمانی خداوند تلاش کنند. وجه معرفتی این قضیه  به اندازه وجه عملی آن حائز اهمیت است.

وجه معرفتی این است که نظام آموزش حوزه های ما به تعبیر رایج امروزی عموما روی now what  و now why استوار است
؛ چرای و چیستی و منظور است در حالی که اگر این مبنای روش شناخنتی که شهید بهشتی مطرح کرده اند و هم به میان بیاید آن وقت تمرکز اصلی باید روی now how قرار گیرد که دانش چگونگی است. اگر اهمیت و منزلت دانش چگونگی خوب درک شود متوجه می شود یک وجه انقلاب در آموزش های اسلامی ما صورت می گیرد. می بینید که اسلام شناس ها در رابطه با چرایی و چیستی حرف های قابل توجهی می زنند اما قادر نیستند که وجه عینی و عملیاتی شده ای را برای آن عرضه کنند به همین ضعف معرفتی بنیادی برمی گردد. اگر می بینید پس از انقلاب آقای بهشتی آنقدر درخشش پیدا می کند. به این دلیل است که تنها کسی است که خود را ازقبل در زمینه دانش چگونگی مجهر کرده بودند.

در گذشته مقلدان در خصوص مسائلی که داشتند از مرجع تقلید سوالی می پرسیدند و مقام و مرجع تقلید براساس همان دانش چرایی و چیستی پاسخ می داد. اما وقتی نظام جمهوری اسلامی برپا می شود باید بدانی که چگونه می خواهی به آن آرمان ها با توجه به شرایط  و زمان و مکان عینیت ببخشی. در این شرایط است که دانش چگونگی به کار می آید و چون بقیه خود را مجهز نکرده بودند همه راه ها به شهید بهشتی ختم می شد.

 

خواندن 1917 دفعه

نظر دادن

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.

جدیدترین عناوین

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری عصر اقتصاد بلامانع است. عصر اقتصاد مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد. 1395