یکشنبه, 24 دی 1396 ساعت 09:49

مردی که مأموریت داشت دموکراسی را نابود کند

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نویسنده: جرج مونبایت /مترجم: سعید ذاکری

عصر اقتصاد: این یک فصل گم‌شده است، کلید فهم سیاست است در نیم قرن گذشته. کتاب جدید نانسی مک لین، دموکراسی در زنجیر، تاریخچه  نقشه محرمانه راست افراطی برای آمریکاست، یعنی همان چیزی که پیش از انتشار این کتاب هم قابل پیش‌بینی بود.

اساتید تاریخ مشغول مطالعه روی موضوعی هستند که بر اثر تصادف کشف شده‌است. در سال 2013 پایِ او {نانسی مک لین} به روی کفپوش چوبی خانه ی متروکه ای در شهرک دانشگاهی جرج مِیسن در ویرجینیا لغزید  و زیر آن کفپوش چوبی، آرشیو فله ایِ نامه های مردی را یافت که در همان سال درگذشته بود و نامش احتمالاً برای شما ناآشناست: جیمز مک گیل بوکانن می گوید اولین چیزی که پیدا کرد، فله ای از نامه های محرمانه بود درباره  ملیون ها دلار پولی که دانشگاه از جانب یک میلیاردر دریافت کرده‌بود: چارلز کوک.

یافته های اودرآن وحشت سرانشان می دهدکه چگونه بوکانن باهمدستی سرمایه داران بزرگ ومؤسساتی که ازحمایت مالی آن‌ها برخوردار بودند، یک برنامه محرمانه برای سرکوب دموکراسی به نفع کلان سرمایه داران را هدایت می کرد. همین برنامه است که اکنون سیاست را رقم می زند، آن هم نه فقط در ایالات متحده.

بوکانن به شدت تحت تأثیر مکتب نئولیبرالیسمِ فردریش فون‌هایک و لودویگ فون‌مایزس و نیز مکتب سرمایه سالاریِ جان سی کالهون  قرار داشت، که هر دو اینگونه استدلال می کردند که آزادی یعنی حق بی قید و شرط فرد برای بهره گیری از دارایی هایش (از جمله بردگانش) هرگونه که بخواهد؛ پس هر نهادی که این حق را محدود کند، عامل سرکوب آزادی و استثمار سرمایه داران به نفع توده های غیرمستحق است.

جیمز بوکانن این عناصر را برای برساختن آنچه که آن را نظریه  انتخاب عمومی می خواند، گرد هم آورد. او چنین استدلال کرد که هیچ جامعه ای را نمی توان آزاد تلقّی کرد، مگر آن که هر شهروند آن مجاز باشد که از تصمیات آن جامعه اطاعت نکند. درواقع منظورش این بود که از هیچ‌کس نباید به رغم میل خودش مالیات گرفت. {به اعتقاد او} ثروتمندان توسط مردم استثمار می شدند، مردمی که از رأی هایشان استفاده می کنند تا پولی را که دیگری درآورده است، به‌عنوان مالیات غیرداوطلبانه از او بگیرند و خرج رفاه عامه و تأمین هزینه های عمومی کنند. اتحادیه های کارگری و نیز مالیات بر درآمد، "مظاهر بی عدالتی و تبعیض قانونی" علیه صاحبان سرمایه هستند.

هرگونه تزاحم میان آزادی (حق ثروتمندان برای آن که هرچه می‌خواهند بکنند) و دموکراسی باید به نفع آزادی رفع و رجوع شود. او در کتاب مرزهای آزادی می گوید: "استبداد شاید تنها جایگزین خوب برای نظام سیاسیی باشد که اکنون شاهد آن هستیم". استبداد برای دفاع از آزادی.

نسخه ای که او می پیچید -"تحوّل بنیادین در قانون اساسی"- عبارت بود از وضع موانع غیرقابل‌رفع در مقابل انتخاب دموکراتیک. او طیّ زندگی حرفه ایش با برخورداری از حمایت مالی بنیادهای ثروتمند، میلیاردرها و شرکتها، توانست سیمای نظریِ آنچه را که او تحول بنیادین در قانون اساسی می  نامید، ترسیم و راهبردی برای پیاده سازی آن تدوین کند.

او توضیح می دهد که چگونه می توان تلاش هایی را که برای ارتقای تحصیلات تکمیلی {رایگان} در آمریکای جنوبی صورت می گرفت، با مستقرّ ساختن شبکه ای از مدارس خصوصیِ برخوردار از حمایت مالی دولتی، به ورطه ی ناامیدی کشاند. او بود که نخستین بار پیشنهاد خصوصی سازی دانشگاه ها و گذاشتن تمام هزینه برعهده  دانشجو را مطرح کرد: هدف اصلی او درهم شکستن جنبش دانشجویی بود. برای خصوصی سازیِ هرچه سریعترِ تأمین اجتماعی و بسیاری از دیگر کارکردهای دولت تلاش می کرد. می خواست پیوندهای میان دولت و مردم را بگسلد و اعتماد به نهادهای عمومی را زایل کند. خلاصه می خواست سرمایه داری را از گزند دموکراسی مصون بدارد.

او در 1980 مجال یافت که این برنامه را به اجرا در آورد. به شیلی دعوت شد تا به رژیم استبدادی پینوشه در تدوین قانون اساسی جدید کمک کند، قانون اساسیی که تا حدودی به برکت اشارات داهیانه  بوکانن، دگرگونی کامل آن ناممکن شده‌است. در بحبوحه  شکنجه و کشتار، به دولت توصیه می کرد که طرح‌های معطوف به خصوصی سازی، ریاضت اقتصادی، انقباض مالی، لغو مقررات تجاری محدود کننده  و نابودی معاهدات تجاری را از پیش ببرد: همان بسته  پیشنهادیی که ماشه  فروپاشی اقتصادی در سال 1982 را کشید.

هیچ‌کدام از اینها مانع از این نشد که در سال 1986، آکادمی سوئد، جایزه  نوبل اقتصاد را به دست نماینده اش در دانشگاه استکهلم –آسار لیندبک- به او اهدا کند. این یکی از آن اقداماتی بود که جایزه نوبل را به یک جایزه مسموم تبدیل کرد.

امّا قابلیتهای بوکانن وقتی عیان شد که کوک -هفتمین مرد ثروتمند ایالات متحده- بر آن شد که کلید اجرای تحوّل مورد نظرش را به دست او بسپارد. حتی ایدئولوگهایی چون میلتون فریدمن و آلن گرینسپن، آنجا که به جای نابودی دولت، برای توانمندسازی آن می کوشیدند، از نظر کوک خائن تلقی می شدند. امّا بوکانن همان بود که او می خواست.

مک لین می گوید که کوک میلیونها دلار خرجِ فعالیت بوکانن در دانشگاه جرج میسن کرد، دانشگاهی که دانشکده های حقوق و اقتصادش بیشتر به اتاقهای فکرِ مرتزق از حمایت مالی شرکتها می مانند، تا به مراکز آکادمیک. او این اقتصاددان را مأمور گزینش "کادرِ" انقلابیی کرد که قرار بود برنامه او را پیاده کنند (مورای روتبارد از اعضاءِ کاتو –مؤسسه ای که مخارجش را کوک تأمین می کرد- این میلیاردر را ترغیب کرده بود که شیوه های لنین را مورد مطالعه قرار دهد و آن‌ها را برای نهضت آزادی بخش خود به کار گیرد). آن‌ها بین خودشان برنامه ای را برای تغییر قوانین آغاز کردند.

کاغذهایی که نانسی مک لین یافته است، نشان می دهند که بوکانن مخفی کاری را یک اصل حیاتی تلقی می کرده‌است. او به همکارانش می گفت که "رازداری توطئه گرانه همواره ضرورت دارد." آن‌ها به‌جای افشای مقاصد نهایی شان همواره با قدم‌های تدریجی پیش می رفتند. مثلاً وقتی می خواستند نظام تأمین اجتماعی را نابود کنند، ادعا می کردند که در صدد نجات آن هستند و چنین استدلال می کردند که این کار بدون اعمال یک سری "اصلاحات" بنیادین امکان‌ناپذیر است. (آن‌ها هم که به NHS -نظام ملیِ سلامت- انتقاد می کنند، به استدلال مشابهی متوسل می شوند.) بنا داشتند که یک "طبقه ناروشنفکر" ایجاد کنند تا دست در دست "شبکه گسترده ای از قدرت سیاسی" به‌تدریج جایگزینِ  نظم مستقرّ شود.

با درنظر گرفتن شبکه  اتاق‌های فکرِ مرتزق از کمک مالی کوک و دیگر میلیاردرها، و استحاله ای که در حزب جمهوری‌خواه رقم زده اند، و صدها میلیون دلاری که بین قضات و نمایندگان ایالتی توزیع کرده اند، و نفوذ گسترده و حضور اعضاءِ این اتاق‌های فکر در دولت ترامپ و نیز با درنظر گرفتن کارزارهای آنها علیه همه چیز، از بهداشت عمومی گرفته تا اقدام برای توقف تغییرات اقلیمی -که به طرز مرگباری کارگر هم افتاده‌است- گزافه نیست اگر بگوییم که خوابی که بوکانن برای ایالات متحده دیده، درحال تحقق یافتن است.

اما مطلب به اینجا ختم نمی شود. خواندن این کتاب، چشم مرا به روی جنبه هایی از سیاست در بریتانیا گشود. دود شدن و به هوا رفتن ضوابط و استانداردها -که در فاجعه ی آتش سوزی برج گرنفل نمونه اش را دیدیم-، نابودی معماری دولتی به دلیل طرح ریاضت اقتصادی، قوانین بودجه، به محاق رفتن خدمات عمومی، شهریه ها و شیوه  نظارت بر مدارس؛ همه این‌ها موبه‌مو با برنامه بوکانن مطابقت دارد. نمی دانم چه تعداد از مردم خبر دارند که آبشخورِ طرحِ "مدارس آزاد" دیوید کامرون، سنتی است که در آمریکای جنوبی برای جلوگیری از اختلاط نژادها بنا نهاده شد.

از یک جهت حق با بوکانن بود: یک نزاع همیشگی بین "آزادی اقتصادی" و آزادی سیاسی در جریان است. آزادی کامل برای میلیاردرها یعنی فقر، آلودگی، ناامنی و از بین رفتن خدمات اجتماعی برای هرکسی غیر از آن‌ها. ازآن‌جا‌که ما هرگز به چنین چیزی رأی نمی دهیم، تحقق آن فقط از طریق خودکامگی و استبداد امکان پذیر است. انتخابی که با آن مواجهیم، دایر است بین سرمایه داری افسارگسیخته و دموکراسی. نمی توان هردو را باهم داشت.

برنامه بوکانن پیش پرده سرمایه داریِ توتالیتر است. و شاگردانش دست به کارِ پیاده سازیِ آن شده اند. اما به لطف اکتشافات مک لین، دست‌کم اکنون می توانیم برنامه آن‌ها را بفهمیم. یکی از قواعد ابتداییِ سیاست این است: دشمنت را بشناس. ما اکنون به این مرحله دست یافته ایم.

خواندن 385 دفعه

نظر دادن

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.

جدیدترین عناوین

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری عصر اقتصاد بلامانع است. عصر اقتصاد مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد. 1395