دوشنبه, 28 اسفند 1396 ساعت 08:40

بحر طویل نوروزی شادروان ابوالقاسم حالت

این مورد را ارزیابی کنید
(10 رای‌ها)
هرسال به آخرین شماره سال که می‌رسم، از بحر طویل استاد فقید ابوالقاسم حالت نمی‌توانم برای مخاطبین گرامی بگذرم
امسال نیز خاتم طنازی را به قلم ان استاد بزرگ بر ستون می زنم

رفقا خاطر خود شاد بداريد و، ره غم مسپاريد و، گل و لاله بياريد و، به هر سو بگذاريد كه يك بار دگر فصل بها آمد و، نوروز در آمد ز در و، كرد طبيعت هنر و، ابر برآورد سر و، ريخت ز باران گهر و، سبز شد از نو شجر و ، داد نويد ثمر و، گشت جنان جلوه گر و، يافت جهان زيب و فر و، لطف و صفايي دگر و، كرد غم از دل به در و، مي دهدت باد بهاري خبر از طي شدن فصل زمستان، كه كني ترك شبستان و تو هم چون گل خندان، بزني خيمه به بستان و ببيني كه گلستان، ز گل و لاله و ريحان، ز باريدن باران، شده چون روضه ي رضوان، همه پُر لاله ي نُعمان، همه پر نرگس فتّان، همه پر گوهر و مرجان. غرض اي نوردل و جان، منشين زار و پريشان، كه شوي سخت پشيمان، چو دهي فرصت عيش و طرب از دست درين فصل دل انگيز و فرح زا كه صفا داده به هر باغ و به هر راغ و چنان ساحت فردوس برين كرده جهان را.
همه جا زمزمه ي سال جديد و، همه را شوق شديد و، سخن از گردش عيد است، گل سرخ و سپيد است كه بر خاك پديد است، درين عيد سعيد است كه بس روح اميد است كه در جسم دميده است، ز هر سوي نويد است كه بر خلق رسيده است، ولي من ز رخم رنگ پريده است، كه هنگام خريد است و از اين فقر شديد است كه قلبم تركيده است و دلم سخت تپيده است، به يك سوي مجيد است كه خونم بمكيده است، به يك سوي فريده است، همين خير نديده است كه پيوسته پريده است به جان من مسكين كه برايش بخرم كفش و كلاه و كت و جوراب، بدان سان كه ز هر باب، فتد دل به تب و تاب، شب از چشم پرد خواب، ولي سال نوين با همه ي خرج تراشي كه كند، مايه ي شادي است، سرآغاز بهار است و زماني خوش و خرم كه به هر سوي و به كوي، كني روي و، كشي بوي و ببيني رخ دلجوي و سر و صورت نيكوي و، كني جامه ي نو در بر و از صبح الي شام، به صد شوق نهي گام، درِ خانه ي اقوام، پي ديدن و بوييدن و بوسيدن و ليسيدن دست و سر و روي پدر مادر و همشيره و داداش و عمو جان و فلان دايي و هرعمه و هر خاله و هر حاجي و هر باجي و لب باز كني در پي ورّاجي و بس نغز بگويي و بسي كام بجويي و بخندي چو ببيني همه را خرّم و ازاد، چنان شاخه ي شمشاد، عموم ند بسي شاد و، ندارند ز غم داد و نيارند ز غم ياد و نباشند به فرياد. اگر بچه و گر تازه جوانند، پي عيش روانند، و گر پير زنانند، چو گل خنده زنانند و چنينند و چنانند. به هر حال، بود عيد نشاط آور نوروز بدان سان فرح اندوز و طرب ساز و تعب سوز كه روشن كند از پرتو اميد دل هموطنان را.
هفت سين چيده شود باز به هر جا و ز نو سبزه در آيد به بر سركه و سير و سمك و سيب و سماق و سمنو، دور و برش از طرفي سبزه ي سبز و طرفي سيم سپيد و طرفي سنبل آبي، طرفي ماهي سرخ است كه در آب خورد تاب و زند غوطه و بر گرد چنين منظره ي نغز و فريبنده و زيبنده و پر لطف و صفا، شربت و شيريني و نقل و شكلات است، بسي آب نبات است كه چون آب حيات است و براي تو برات است، غذاهاي گواراست، كه چون شهد مهنّاست، به شيريني حلواست، چو بادام منقّاست، و يا چون گز اعلاست، غرض جان تو فرداست كه روز خوشي ماست، هر آن كس كه درين جا و در آن جاست، چه پير است و چه برناست، چه نادار و چه داراست، كند سورچراني ز چپ و راست دگر باره براي به كف آوردن عيدي، قمر و شمسي و هوشنگ و حسين و حسن و اكبر و مسعود بر آرند سحر زود سر از خواب و پي نيل به مقصود، به هر كس که غني بود بپيچند چنان دود، بسي اسكن موجود كه از جيب تو مفقود شود در پي پرداختن عيدي و، اين مسئله در عيد چنان رونقش افزود، كه بگشود در كيسه ي خود مشدآقا محمود، كه از بس كه كنس بود، نمي ديد كسي زو كرم و جود و براي دو سه تومان عصبي مي شد و مي بست به دشنام زمين را و زمان را.
عده ي نيز از آن پيش كه تحويل شود سال نو افتند در انديشه ي سير و سفر و گردش و خيزند و گريزند ز شهر خود و رو جانب شهر دگر آرند و شتابند به قزوين و به گيلان و به نوشهر و به گرگان و به تبريز و به زنجان و به قوچان و فريمان و به سمنان و به يزد و قم و كاشان و به كرمان و صفاهان و خراسان و بروجرد و لرستان و به تبريز و به نيزيز و به ترشيز و به هر شهر و به هر قريه كه يك هفته در آن جاي بمانند و بسي كام برانند و بر آنند كه هم خوش گذرانند و هم آخر برهانند گريبان خود از خرج پذيرايي نوروز و گرفتاري سال نو و بر دوش نگيرند چنين بار گران را.
طي سال نو و هر سال كه آن راست به دنبال ، الهي كه به تاييد خداوند مبين خوش گذرد بر همه از كارگر و رنجبر و پيشه ور و اهل ادارات، چه اعلي و چه ادني، چه رئيس و چه مدير و چه مشار و چه مشير و چه سفير و چه وكيل و چه وزير و چه نعيم و چه فقير و چه نمدمال و چه دلال و چه حمال و چه رمال و چه باحال و چه بي حال و چه بقال و چه عطّار و چه سمسار و چه بوجار و چه نجار و چه تجار و چه بزّاز و چه خبّاز و چه رزّاز و چه لبّاف و چه طوّاف. غرض جمله ي اصناف، كه دورند ز انصاف و قرينند به اجحاف، الهي كه به زربافي زرباف و به علّافي علاف، خداوند در ين جامعه جور همه را جور كند، غصّه ز ما دور كند، چاره رنجور كند، خرّم و مسرور كند خاطر هر پير و جوان را.
خواندن 1206 دفعه

نظر دادن

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.

جدیدترین عناوین

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری عصر اقتصاد بلامانع است. عصر اقتصاد مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد. 1395