دوشنبه, 29 مرداد 1397 ساعت 10:16

اطلاعات تکميلي

  • با بی‌توجهی مجریان بازآفرینی شهری؛

خاطرات جمعی محلات، فدای سوداگری نشود

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

محمد ارفع

عصراقتصاد: محلات هدف بازآفرینی از آن دسته محلاتی هستند که سال‌هاست تاریخچه پر فراز و نشیبی را در زمینه توسعه تجربه کرده اند این محلات با توجه به بافت‌های ناکارآمد و همچنین وجود سکونتگاه‌های غیر رسمی باعث شدند تا چهره شهر به مراتب نسبت به سالهای قبل از آن بدتر شود.

در حال حاضر در شهر تهران بیش از۵ درصد مساحت شهر را بافت فرسوده تشکیل داده که به طور قطع بیش از ۱۵درصد جمعیت این شهر را در برگرفته است این مساحت که مطمئنا در بافت مرکزی و جنوبی شهر تهران بیش از بافت شرقی، غربی وحتی شمالی آن گسترش یافته سال هاست مورد توجه مدیران شهری و مسئولان کشوری است ولی با این وجود کار بنیادی برای ارتقا سطح فرهنگی، اقتصادی و حتی کالبدی آن در این سال ها صورت نگرفته است. این باراما به نظر می آید که طرح ملی بازآفرینی شهری با توجه به رویکردهای غیر کالبدی به بافت به عنوان یک موجود زنده و یک فضای پویا نگاه کرده و توسعه را از درون بافت آغاز کند.

در این زمینه طبق گفته های هوشنگ عشایری، معاون وزیر و مدیر عامل شرکت بازآفرینی شهری در طرح های قبل از طرح ملی بازآفرینی نگاه به بافت‌های فرسوده فاقد رویکرد اجتماعی بود و مردم، به‌عنوان ساکنان این محلات جایی در بازآفرینی نداشتند اما در دهه چهارم، یعنی دهه حاضر، ما به این جمع‌بندی رسیدیم که با تجمیع این سه تجربه باید تلفیقی تحت عنوان برنامه ملی بازآفرینی شهری فراهم آورد که مردم و رویکرد اجتماعی جزو ارکان آن باشد.

او معتقد است که بزرگ‌ترین آسیبی که طرح های پیش از این داشته این بود که شرکت سابق مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران برای همه مناطق از پایتخت تصمیم می‌گرفته ورویکرد آن به گونه ای بود که در فلان محله از فلان شهر چه اتفاقی بیفتد اما در برنامه ملی بازآفرینی، رویکرد اجتماعی در احیای بافت‌های فرسوده بسیار پررنگ تر شده است.

معاون وزیر راه و شهرسازی همچنین تاکید می کند که در برنامه ملی بازآفرینی شهری مقرر شده که رویکرد کاملاً محله محور باشد نه پروژه محور و هرچه محله می‌خواهد به‌صورت تخصصی ایجاد شود ضمن اینکه در حوزه راهبردی نیز برنامه را به سمت مشارکت مردم سوق داده شده و در حوزه اقدام نیز محوریت اصلی شهرداری است که مدیریت محله و شهر را در اختیار دارد.

این صحبت ها نگارنده را بر آن داشت تا به بافت فرسوده پشت بازار بزرگ یعنی محله سیروس سری بزند، به همین دلیل سوار بر متروی خط یک به سمت کهریزک شده و در ایستگاه پانزده خرداد پیاده شده و از چهارراه معروف گلوبندک وارد مسیر پیمایش خود شدم.

در راه گاه و بیگاه به دستفروشانی بر می خوردیم که قصد داشتند محصولی را با التماس به من بفروشند بی توجه به محصولات و حرف هایی که میزند تصمیم گرفتم برای فرار از شلوغی بازار هر چه سریع تر وارد بافت اصلی و محل سکونت مردم شوم به همین دلیل از کوچه داور به و از کنار کاخ گلستان مسیر خود را ادامه دادم.

در راه به ابنیه های تاریخی محله که شاخص های خوبی برای شناخت چنین محلاتی توجه می کردم و در ذهنم سعی میکردم ارتباط معنا داری با شیوه زندگی گذشتگان و امروزیان ساکن در این محلات پیدا کنم که ناگهان  پیرزنی صدایم کرد. بی بی معصومه که از سادات قدیمی ساکن در این محله است از من خواست تا بار نیمه سنگینش را تا کوچه نقیب سادات برایش حمل کنم به دلیل هم صحبت شدن با او این مسیر را که باید با عبور از خیابان ناصرخسرو و کوچه خراسانی ها به کوچه نقیب سادات می رسیدم قبول کردم.

در ابتدا از او در مورد سال های سکونتش در این محله سئوال کردم که گفت خاطرش نیست چند سال است که در این کوچه پس کوچه ها زندگی می کند بی بی معصومه می گفت از روزی که خود را شناخته است در این کوچه در خانه پدری اش زندگی می کرده و پس از ازدواج با پسر عمویش که در آن روزگار رسم معمولی بوده باز هم فقط سه خانه از خانه پدری اش دور شده است.

او گفت که در گذشته محله آن ها بسیار آباد بوده است و به دلیل نزدیکی به بازار از امتیازات ویزه ای برخوردار بودند با این حال به دلیل مهاجرت افراد سرشناس بازار از این محله و تبدیل شدن خانه های قدیمی به محل کسب، مغازه و یا انبار به سرعت چهره این منطقه تغییر کرده است.

از او در مورد مهمترین چیزی که در محله خود از قدیم دوست داشته است پرسیدم او گفت که همیشه عاشق سقاخانه ای در کوچه مروی بوده است که هر وقت مشکلی برایش پیش می آمده برای راز و نیاز به آن میرفته و شمعی روشن میکرده بی بی معصومه گفت دوست دارد که این سقاخانه دوباره به شکوه سابقش بازگردد.

به خانه بی بی معصومه رسیده بودیم و باید از او خداحافظی میکردم که ناگاه پریشان خاطر شد گفت ما رسم نداریم کسی که کمکمان کرده است را بدون پذیرایی راهی کنیم به داخل خانه رفت و آبی برایم اورد و گفت فرزندم اصالت محله های قدیم شهر به فرهنگ غنی آن هاست نه به ساختمان هایی که از قدیم باقی مانده  است پس درنگ نکن و آبت را بخور بعد برو.

آب را نوشیدم و در راه بازگشت مغازه ای قدیمی که در شلوغی خیابان ناصر خسرو به فروش میوه و تره بار به سبک قدیم مشغول بود توجه مرا جلب کرد صاحب آن که مرد میانسالی بود بر روی یک چهارپایه چوبی نشسته بود و یک ترازوی قدیمی نیز در گوشه مغازه قرار داشت.

نزدیک رفته و به او سلام کردم و علت فروش سنتی این مغازه را از او جویا شدم. آقای تهرانی به من گفت که این مغازه یادگار ابا و اجدادی آن هاست و به همین دلیل دوست ندارد تا در آن تغییری ایجاد کند همچنین گفت که در این محله هنوز پیرزن و پیرمردهای زیادی زندگی میکنند که عادت دارند با ابزار های قدیمی و به سبک قدیم خرید خود را انجام دهند در نتیجه من نیز دوست دارم تا ان ها مثل گذشته از مفازه پدرم خرید کنند.

به او برای حفظ چنین میراثی تبریک گفتم و قصد خود را از بازدید از این محله با او در میان گذاشتم وی که تازه متوجه شده بودم کارمند بازنشسته مخابرات است گفت محلات قدیمی نیازمند احیا هستند ولی نباید فراموش کرد که این محلات یادگاری از گذشتگان ما هستند و بسیاری از ما در این محلات خاطرات جمعی داریم در نتیجه باید به سبک وسیاق گذشته چنین محلاتی نوسازی شوند.

برای آقای تهرانی از طرح ملی بازآفرینی و اهداف آن گفتم وی گفت من به عنوان فردی که در سال های دور در این محله سکونت داشته است با چنین طرحی موافق هستم ولی گمان نمیکنم که بعد اجتماعی این طرح بر بعد اقتصادی و سوداگری آن غلبه کند زیرا در کل در مملکت ما حرف ها و قوانین خوبی گفته و  تصویب می شوند با این حال در اجرا بسیار ضعیف انج می شوند به طور مثال چند سال پیش پسر عموی من را واردار کردند تا مغازه خود را نوسازی کند در حال حاضر او چندین متر از مغازه تجاری خود را از دست داده است و انچنان تغییری در وضعیت بصری مغازه نیز به وجود نیامده تا مشتری بیشتری جلب کند.

اقای تهرانی گفت که می خواهد پیاده تا میدان امام خمینی برای سوار شدن به مترو برای بازگشت به خانه قدم بزند و از من دعوت کرد تا با او این مسیر را طی کنم با آقای تهرانی مسیر خیابان ناصرخسرو را به سمت میدان توپخانه طی کردم در راه از وضعیت بد اقتصادی مردم ساکن گفت و مهاجرانی که از شهرهای مختلف برای کارگری و موارد دیگر به تهران آمده اند و در این محلات ساکن شده اند همچنین او تاریخچه جذابی از اماکن و فرهنگ مردمان ساکن در این منطقه برایم گفت و برخی از آن ها را در مسیر نشانم داد.

در انتها به مترو میدان توپخانه رسیدم و سوار بر مترو به سوی تحریریه رهسپار شدم تا نتیجه مهمی را که در این پیمایش چند ساعته به دست آورده ام بنویسم به هر صورت متوجه شدم که همان گونه که مسئولین مربوطه می گویند بازآفرینی محلات ناکارآمد کار ساده ای نیست و باید بعد های فرهنگی اجتماعی این محلات بر بعد های کالبدی ان ها تاثیر گذاری بیشتری داشته باشد تا این طرح با صرف هزینه های بالا به نتیجه برسد.

خواندن 1726 دفعه

نظر دادن

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.

جدیدترین عناوین

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری عصر اقتصاد بلامانع است. عصر اقتصاد مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد. 1395