دوشنبه, 17 دی 1397 ساعت 10:18

فردین‌بازی

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 

▪️در جاده‌ایم. جاده هراز. شب قبل، برف سنگینی باریده. جاده را تمیز کرده‌اند اما ترافیک می‌شود. آرام آرام، ترافیک سنگین‌تر می‌شود. جاده دو طرفه است. کم‌کم صبر برخی راننده‌ها تمام می‌شود و از صف بیرون می‌زنند و شروع می‌کنند به اشغال مسیر ماشین‌هایی که از روبرو می‌آیند: اول یکی یکی، بعد دو تا دو تا و بعدتر، وسوسه‌اش همه‌گیرتر می‌شود: شاید حدود ده درصد راننده‌ها، جلوی چشمان بقیه، چنین می‌کنند. کم‌کم ماشین‌هایی از روبرو می‌رسند اما مسیرشان با حضور این رانندگان قانون‌شکن بسته‌شده‌است. مسیر قفل می‌شود. نه برای کسی راه پسی می‌ماند و نه پیشی. شب و یخبندان نزدیک است. نه از دست پلیس کاری برمی‌آید و نه راهداری.

▪️به مسیر دیگری می‌رویم. یک‌ساعت بعد. جاده دماوند. در یک شیب ِ شدید ِ یخ‌زده، ترافیک ایجاد می‌شود. دو سه دقیقه بعد، باز همان آش است و همان کاسه. قفل می‌شود. دو ساعتی آن‌جا هم ماندگار می‌شویم. به چشم‌های بی‌تاب و گریان کودکی نگاه می‌کنم که در ماشین کناری است. پسرکی سبزه که معلوم است حسابی - از سرما یا چیز دیگری - کلافه شده‌است. و مادرش، کلافه‌تر..

▪️به ماشین‌هایشان و راننده‌هایی که بی‌توجه به قانون و مصلحت خودشان به مسیر کناری وارد می‌شوند و می‌گذرند، نگاه می‌کنم: نمی‌شود گفت از کدام سطح درآمدی هستند: هم شاسی بلندها و ماشین‌های خارجی و هم پیکان و پراید. هم جوان‌ترها و هم میان‌سال‌ها و هم مسن‌ها. هم خانواده‌ها و هم مجردها. فراگیرتر از آن است که بگوییم به قشری محدود می‌شود.

▪️مدت‌هاست که برخی جامعه‌شناسان «دردشناس»، از عمومی‌تر شدن وضعیت نامطلوبی در جامعه‌ی ایران خبر می‌دهند که نامش «فردگرایی مخرب» است. ساده‌اش این است که فقط به «خود»مان فکر کنیم. فکر کردنی به سود و منفعت، آن‌هم برای کوتاه‌مدت. بزن‌در‌ رو. زرنگ‌بازی. به راننده‌ی تاکسی فکر می‌کنم که چند ماه پیش، پشت سر پرایدی افتاده‌بود و چون او به دو سه ماشین راه داد، داد زد: «بسه فردین‌بازی بابا!». «بسه‌فردین‌بازی بابا!» همان جاافتادن زرنگ‌بازی و حقه‌بازی و کلک‌سوار کردن دو دوره‌بازی است.

▪️چه کسی به وجودش آورده؟ چه کسی به آن دامن زده؟ چه کسی به بودن‌ش و مبارزه با این روحیه و بهبودش فکر نکرده؟ مقصر کیست؟ وقتی مسأله به این سطح از فراگیری می‌رسد، دیگر نباید به دنبال "یک مقصر" گشت. طبیعتاً که انگشت‌ها به سمت حاکمیت و حکومت هم هست: حاکمانی که اول خودشان را دیدند و خانواده‌شان را و طایفه‌شان را و همشهری‌هایشان را. سنگی که آن بالا برداشتند و این پایین، به تخته سنگ و آوار بدل شد. اما مسأله این است که در کنار آن بالایی‌ها، دیگرانی هم مقصرند. مقصریم:

▪️جامعه‌شناس‌هایی که کارمند شدند و حواس‌شان رفت به رزومه‌هایشان و رتبه گرفتن‌هایشان و استادتمام‌ شدن‌هایشان. پزشک‌هایی که بیماران را مثل برگه‌ی اسکناس دیدند و تجارت‌شان کردند. حوزوی‌هایی که استخدام حکومت و دولت شدند و در دل، آرزوی محافظ و ماشین فلان و سفر بهمان کردند. ما همه با هم، کم یا زیاد، این وضعیت را ساختیم. حالا هم تا از خودمان و صنف‌مان و خانواده‌مان شروع نکنیم، این وضعیت جمع نمی‌شود.

▪️نیاز به فاجعه‌ای مثل زلزله نیست. همین وضعیت، اگر یکی یکی به آن راننده‌ها اضافه شود، خود ِ زلزله است. همه‌مان مدفون می‌شویم. دست‌بسته. حیران. متحیر. مثل چشم‌های گریان همان کودک ِ گیرافتاده در ماشین. حکومت و حاکمان که راه دیگری می‌روند. خودمان پا به راه شویم. خودمان برای خودمان کاری کنیم.

◾️صبح همان روز، ماهیگیرهایی را کنار دریا دیدم که ده، یازده نفری، کنار هم، تور را بالا می‌کشیدند. شانه به شانه. نفس به نفس. چون می‌دانستند که ماهی گرفتن‌شان، نان‌شان، زندگی‌شان به هم گره خورده‌است. ما اما یادمان رفته انگار که بی‌هم، می‌میریم. دیر یا زود. کسی بی‌هم، نمی‌برد. این‌جا، آنطور که برخی صدایش می‌کنند، «خراب‌شده» نیست، اما اگر پای روی هم بگذاریم، می‌شود. کنار هم بایستیم. به هم کمک کنیم. دست هم را بگیریم. با هم، برنده‌ایم. حتی بی‌ آن بالایی‌ها. فردین‌بازی کنیم: در فردین‌بازی، همه برنده‌ایم.

 

ایده‌نوشت‌های مهدی سلیمانیه

خواندن 194 دفعه

نظر دادن

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.

جدیدترین عناوین

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری عصر اقتصاد بلامانع است. عصر اقتصاد مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد. 1395