عدالت قاطع و شفاف؛ زیربنای امنیت روانی و سرمایه اعتماد در جامعه
علیرضا محمودی فرد؛ پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، محقق و مدرس دانشگاهها
امنیت روانی و اعتماد عمومی، همانند اکسیژنی نامرئی هستند که جامعه در آن نفس میکشد. وقتی این هوا آلوده شود، نخستین قربانی، حس جمعی آرامش و سپس سلامت روابط اجتماعی است.
این یادداشت با هدف واکاوی پیوند حیاتی و سهجانبهی میان «برخورد عادلانه با متخلفان»، «احساس امنیت روانی در شهروندان» و «سرمایهی اعتماد عمومی» نگاشته شده است؛ نگارنده بر این باور است که دستگاه قضایی و نظارتی یک جامعه، تنها نهادی برای مجازات نیست؛ بلکه قلب تپندهی تولید «آرامش جمعی» و «اعتماد نهادی» است.
امنیت روانی؛ کالای عمومی بیبدیل
امنیت روانی، احساس آرامش درونی و اطمینان از مصونیت نسبی در برابر تهدیدهای غیرمنطقی و بیقاعده است؛ این احساس، زمانی شکل میگیرد که شهروندان باور داشته باشند قوانین، منصفانه و بهشکلی یکسان از آنان محافظت میکنند و خطاکاران، بهشکلی قابل پیشبینی و قطعی با واکنش مؤثر سیستم مواجه خواهند شد.
هنگامی که یک تخلف یا جرم، بیپاسخ بماند یا پاسخ آن ضعیف، ناعادلانه و غیرشفاف باشد، پیامی مخرب به جامعه ارسال میشود: «قانون ناتوان است»؛ این پیام، نهتنها بزهکار را جسورتر میکند، بلکه حس بیپناهی و درماندگی را در قربانیان بالفعل و بالقوه نهادینه میسازد. جامعهای که در آن احساس بیقانونی رواج یابد، دچار «اضطراب منتشر» میشود؛ اضطرابی که به روابط شخصی، فعالیتهای اقتصادی و مشارکتهای اجتماعی آسیب میزند.
عدالت بهمثابه یک فرآیند شفاف و آموزشی
برخورد با متخلفین، صرفاً یک اقدام تنبیهی نیست؛ بلکه یک «فرآیند آموزشی-اجتماعی» کلان است. هر پروندهی قضایی که بهشکلی عادلانه، سریع و شفاف رسیدگی شود، در حقیقت یک کلاس عمومی است که چند درس حیاتی را به جامعه میآموزد: نخست، کرامت و حقوق قربانیان احیا میشود. دوم، به همگان نشان داده میشود که نقض هنجارها و قوانین، همواره هزینهدار است.
سوم، این باور تقویت میشود که سیستم، کارآمد و بیطرف است. اما نکتهی مهم در اینجاست: عدالت، هنگامی بیشترین تأثیر تربیتی و بازدارندگی را دارد که «شفافیت» و «ثبات رویه» دو رکن اصلی آن باشند. مردم باید ببینند که قانون، مانند دیواری بلند و استوار، بدون توجه به جایگاه اجتماعی افراد، از تمامی شهروندان محافظت میکند و هر که بخواهد از آن بالا رود، با عواقبی قطعی روبرو میشود.
اعتماد عمومی؛ گوهری که با عدالت جلا مییابد
اعتماد عمومی، پیچیدهترین و ارزشمندترین سرمایهی اجتماعی هر کشور است؛ این اعتماد چند سطح دارد: اعتماد مردم به یکدیگر، اعتماد به نهادهای حاکمیتی و اعتماد به آینده. هستهی مرکزی تمام این سطوح، «اعتماد به نظام عدالت» است.
وقتی مردم باور کنند که در صورت تضییع حق، نهادی منصف و کارآمد برای احقاق حق وجود دارد، احساس امنیت و تعلقخاطر میکنند؛ این اعتماد، سوخت مشارکت اجتماعی، سرمایهگذاری اقتصادی و وفاداری ملی است؛ برعکس، اگر نظام برخورد با تخلف، ناعادلانه، فاسد، کند یا گزینشی عمل کند، این اعتماد بهسرعت فرسایش مییابد و جای خود را به بیاعتمادی، سردرگمی، فرار از قانون و در نهایت، هرجومرج خزنده میدهد. جامعهی فاقد اعتماد، جامعهای بیمار و ناتوان از حل مسائل جمعی خود است.
رویکردی جامع و نوآورانه برای نظام برخورد
برای دستیابی به اهداف والای امنیت روانی و اعتماد عمومی، نظام برخورد با متخلفین و مجرمان نباید منفعل و صرفاً تنبیهمحور باشد. این نظام باید دارای ویژگیهای زیر باشد:
۱. پیشگیرانه و هوشمند: با استفاده از دادهکاوی و تحلیل الگوهای جرم، باید پیشبینی و مانع وقوع تخلفات شد؛ چرا که پیشگیری، هم ارزانتر است و هم اضطراب کمتری ایجاد میکند.
۲. سریع و قاطع: تأخیر در رسیدگی، خود نوعی بیعدالتی و تضعیفکنندهی اعتماد است. فرآیندهایی چابک و نتیجهبخش، اطمینان خاطر عمومی را افزایش میدهد.
۳. عادلانه و غیرگزینشی: عدالت باید یکسان و بدون توجه به پایگاه اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی افراد اجرا شود. کوچکترین شائبهی تبعیض، ویرانگرترین ضربه را به اعتماد عمومی وارد میسازد.
۴. شفاف و قابل رصد: مردم حق دارند از روند رسیدگیهای مهم آگاه باشند (با رعایت حریم خصوصی). شفافیت، شایعات را خنثی کرده و باورپذیری سیستم را افزایش میدهد.
۵. تربیتی- ترمیمی: در کنار مجازات، باید به بازپروری مجرمان و جبران خسارت از طریق روشهای ترمیمی (Restorative Justice) نیز توجه کرد تا چرخهی بزه شکسته شود.
ساختن خانهی امن جمعی
جامعهی انسانی، یک خانهی بزرگ مشترک است. قوانین، دیوارهای این خانه و نظام عدالت، سقف و نگهبان آن است. اگر سقف سوراخ باشد و نگهبان ناتوان یا ناعادل، ساکنان این خانه هرگز احساس آرامش نخواهند کرد و به یکدیگر اعتماد نخواهند داشت.
برخورد عادلانه، قاطع و شفاف با متخلفان، در حقیقت تعمیر و تقویت این سقف و اطمینانبخشی به ساکنان است. این کار، هزینه نیست، بلکه سرمایهگذاری بنیادین برای دستیابی به جامعهای سالم، پویا و مقاوم است. جامعهای که در آن مردم با آسودگی خاطر زندگی کنند، کار کنند، نوآوری داشته باشند و به آیندهی خود و فرزندانشان بیندیشند.
وظیفهی ما بهعنوان متولیان اندیشه و عمل، تاکید بر این اصل ساده اما عمیق است: امنیت روانی و اعتماد عمومی، گلهایی نیستند که خودبهخود بشکفند؛ آنها باید در بستر سختکوشی عدالت و انصاف، آبیاری و محافظت شوند.








