مصاحبه با جنگل هیرکانی نیم سوخته!
بوی هیزم خیس نیم سوخته و دود غلیظ، چشم ها و مشام را آزار می داد. آتش نشانان و بچه های منابع طبیعی درحال لکه گیری آتش بودند. به اصرار و سختی حاضر به مصاحبه شد.
آثار سوختگی روی تنه اش نمایان بود. هر از گاهی سرش را تکان می داد و به دوردست ها خیره می شد. با بغضی سنگین، حسرتی ابدی و نگاهی سرد، اعلام آمادگی کرد.
نو خبرنگاری میکروفن سمتش گرفت و با ناشی گری پرسید: لطفا خودتان را معرفی کنید!
نگاهی عاقل اندر سفیه به خبرنگار کرد و بعد به من گفت: سعیدی این «شته گیاهخوار» رو کی راه داده اینجا؟! آخه «شانکر باکتریایی» تو که جنگل هیرکانی رو نمی شناسی اینجا چه غلطی می کنی؟! پول اسنپ شو بدین بره پائین… خوش گلدی
خیلی عصبانی بود. کمی از آب بطری آب معدنی را روی تنه اش ریخت و بطری را آرام به گوشه ای پرت کرد. چند نفس عمیق کشید و سفره دلش را باز کرد.
پدر آمرزیده ها شماها که سواد دارین… مثلاً آدمین … همه تون دانشمند و کارشناس هستید… بابا این جنگل های هیرکانی اعتبار کره زمین هستن… می دونین ۴۰ میلیون سال قدمت یعنی چی ؟! آخه دو تا بالگردی … ۴ تا سنسوری … یه سیستم پیشگیری و هشدار سریعی، ۴ نفر رو بذارین مواظب ما باشن… این درخت ها ساختمان و کیوسک تلفن نیستن که بشه دوباره اینا از نو ساخت.
اون از مسافرا که پوشک بچه و زباله هاشون رو تو جنگل رها می کنن… اون هم از بومی ها که تا واسه کباب درخت قطع نکنن و آتیش درست نکنن، انگار ذنب لایغفر مرتکب شدن. پدر آمرزیده ها اگه با خودتون ذغال بیارین و کباب بزنین کسی بهتون ایراد نمی گیره ها…
حالا آتش زدن های عمدی و درخت قطع کردن های فله ای به کنار … اما چیزی که این چند روز داغش از این آتیش بیشتر بود، اظهارات جناب افلاطونی رئیس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور بود.
داداشمون گفته : خواهش میکنم مخصوصاً صدا و سیما که به عنوان رسانه ملی تلقی میشود شیرینی مدیریت این چنینی را به ذائقه مردم تلخ نکنیم!
آقای فلاطونی بزرگوار … حقیقت امر هر جا گل هست خار هم هست. هر جا جنگل هست، امکان آتش سوزی هم هست. ولی حاجی هیچ کس با خاموش شدن آتیش بعد از دو هفته کامش شیرین نمی شه!
اگه آتیش سوزی درست مدیریت بشه و در کمترین زمان با کمترین مساحت و با کمترین خسارت و با کمترین تلفات خاموش بشه، شیرینی و خدا قوت و دست مریزاد داره نه بعد از دو هفته ! در ضمن این آتیش با اون آتیشی که شما تو کلاس چهارم دبیرستان خوندی فرق داره که نمی دونم «آتش چو شراب وصل تو نوش کند، از لطف تو سوختن فراموش کند و باقی ماجرا !»
نه حاجی از این خبرا نیست … این آتیش وقتی جنابعالی و مدیریت شما رو می بینه تازه اَلو می گیره…
بگذریم … ای کاش هر جنگل گارد محافظت جداگونه داشته باشه… هر گارد دستکم یک بالگرد داشته باشه… ای کاش یک روز بیاد که آتیش روشن کردن در جنگل ممنوع بشه… برید ببینید بقیه کشورها چه مجازاتی واسه آتیش روشن کردن تو جنگل وضع کردن… موفق باشین








