تصویر عریان اقتصاد ایران

مریم غدیرپور
آماری که توسط یکی از مقامات ارشد کشور اعلام شد، بهنظر عریانترین و واقعیترین تصویری است که میتوان از وضعیت امروز جامعه و اقتصاد ایران ارائه داد.
بر اساس شاخصی جدید با عنوان «خوشههای درآمدی»، بیش از ۳۵ درصد جامعه ایران در خوشه یک قرار دارند؛ خوشهای که بهصراحت میتوان آن را خوشه فقر مطلق و فقر نامید.
در مقابل، فقط حدود ۴۰۰ هزار نفر در کل کشور در خوشه مرفهین و ثروتمندان دستهبندی شدهاند. این شکاف، نه یک آمار انتزاعی، بلکه روایت روزمره زندگی میلیونها ایرانی است.
این داده، اگرچه تلخ است، اما دقیقاً همان تصویری را نشان میدهد که سالهاست در کف جامعه دیده میشود. اقتصادی که در آن بیش از یکسوم جمعیت درگیر فقر مطلق هستند و در مقابل، طبقه ثروتمند آن بهشدت کوچک و محدود است.
این وضعیت، محصول یک یا دو سال سیاستگذاری اشتباه نیست؛ نتیجه انباشته سالها ناکارآمدی، فساد ساختاری، تحریمهای گسترده، رکودهای مزمن و تورمهای بالاست. به بیان سادهتر، این آمار خروجی طبیعی مسیری است که
اقتصاد ایران در دهههای اخیر طی کرده است.
نکته مهم اول اینجاست که فارغ از هر نوع خوشبینی یا بدبینی سیاسی، فارغ از اینکه چه کسی مقصر اصلی دانسته شود یا چه دولتی بر سر کار بوده، این اعداد حاصل یک فرآیند بلندمدت فرسایندهاند. حتی اگر فرض کنیم از فردا اقتصاد ایران به روی جهان باز شود، تحریمها برداشته شود و روابط خارجی به حالت عادی بازگردد، باز هم تغییر این ساختار درآمدی بهسادگی و در کوتاهمدت ممکن نیست.
بهنظر ترمیم چنین زخمی حداقل به ۱۰ سال کار مستمر ملی، هماهنگی نهادی، ثبات سیاستی و بازسازی اعتماد عمومی
نیاز دارد. ساختار فقر وقتی اینقدر گسترده میشود، با یک شوک مثبت یا چند تصمیم مقطعی اصلاح نمیشود.
نکته مهم دوم، پیامدهای مستقیم این آمار برای تصمیمگیریهای اقتصادی و سرمایهگذاری است. هر تصمیم سرمایهگذاری، هر بیزنسپلن و هر تحلیل بازار در ایران، باید این واقعیت را بهعنوان یک متغیر کلیدی در نظر بگیرد.
نمیشود از اقتصاد حرف زد، بدون توجه به اینکه بیش از ۳۵ درصد جامعه اساساً قدرت خرید حداقلی دارند. رکود تورمی بازار مسکن، نتیجه مستقیم همین فشردگی فقر است. اینکه در بازار مسکن عمدتاً واحدهای کوچک، ارزانقیمت و متراژ پایین قابلیت معامله دارند، تصادفی نیست؛ بازتاب مستقیم محدود شدن توان مالی بخش بزرگی از جامعه است.
همین منطق را میتوان در سایر بازارها هم دید. رکود بسیاری از کسبوکارها، کاهش فروش کالاها و خدمات غیرضروری، و تمرکز مصرف روی اقلام اساسی و اضطراری، همه از دل همین آمار بیرون میآید.
وقتی ساختار درآمدی جامعه اینچنین تضعیف شده، طبیعی است که تقاضای مؤثر در اقتصاد فروبپاشد. اینجا دیگر مسئله صرفاً قیمت نیست؛ مسئله «نبود توان خرید» است.
در جمعبندی، این آمار بیش از آنکه یک هشدار باشد، یک واقعیت تثبیتشده را فریاد میزند: اقتصاد ایران وارد مرحلهای شده که فقر، به یک متغیر ساختاری تبدیل شده است.
آیندهنگری اقتصادی بدون پذیرش این واقعیت، عملاً بیمعناست. اگر قرار است تغییری رخ دهد، باید از اصلاحات عمیق، بلندمدت و مبتنی بر واقعیتهای اجتماعی آغاز شود، نه از امید بستن به شوکهای کوتاهمدت سیاسی یا درآمدهای مقطعی. تا زمانی که این تصویر دیده و پذیرفته نشود، تصمیمهای اقتصادی همچنان از واقعیت جامعه عقب خواهند ماند.








