دوشنبه, 26 آذر 1397 ساعت 12:34

فروش سینمای ایران با معیارهای جهانی اقتصاد سینما ممکن نیست

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
آمارهای یکی دو سال اخیر فروش سینمای ایران، رشد بالایی را در میزان اقبال مخاطبان به این هنر نشان می دهد؛ اما مساله این است که با سرشکن کردن اعداد و ارقام فروش به جمعیت 80 میلیونی ایران نمی توان به مقایسه اقتصاد این هنر با معیارهای جهانی پرداخت.

 «سارا بری» (Sarah Berry) مدیر بخش بازاریابی کمپانی سینمایی یونیورسال پیکچرز معتقد است: هدف از بازاریابی در صنعت سینما همان هدف اصیل بازاریابی یعنی معرفی یک محصول و ویژگی های آن به مشتری با هدف اقناع یک نیاز مشخص است. در سینما محصول همان فیلم است و مشتری - به شکل عمومی - مخاطبی است که به طور بالقوه ممکن است بخشی از زمان فراغت خود را به سینما برود.
هر چند کتاب تاریخ سینما از زمان تولد تا امروز قدمت 120 ساله ای را در پسِ پشت هویت چندلایه خود به رخ می کشاند؛ اما مفهوم جهانی و فراگیر شدن آن درست زمانی اتفاق افتاد که نبض هویت بخش هنر هفتم، مرزهای قاره ای محدود (قاره آمریکا به عنوان مهد تولد این هنر) را در اواخر دهه 50 میلادی پشت سر گذاشت.
درست حد فاصله دهه 50 تا 60 میلادی و زمانی که تلویزیون به عنوان ابزار رسانه ای جدید و فراگیر می رفت تا با حضور در خانه های مردم خط بطلانی بر جریان تولید و اکران آثار سینمایی بزند؛ تفکری نجات بخش توانست سینما را از قالب تعریف هنری خود خارج ساخته و با تبدیل آن به کالایی ضروری، این هنر را به اصلی از اصول زیست انسانها در ساحت فرهنگی بدل کند. آیا می دانیم آن اصل چیست؟ اندکی تامل؟... خانم ها، آقایان! معرفی می کنم: «تفکر بنیادین بازاریابی»!!
فیلم به مثابه کالای فرهنگی
همزمان با تورق صفحات تاریخ پر فراز و نشیب سینما در اواخر دهه 50 میلادی، با مفهومی به عنوان «تاریخ انقضای استودیوها» مواجه می شویم. این مفهوم با ورود شبکه های رسانه ای نوین مانند تلویزیون، اهمیت مطبوعات محلی و نه تمرکز بر روزنامه های سراسری، تبدیل شدن هویت مکان هایی مانند کافه ها به محلی برای انتشار مبانی فکری نظام مدرن و شکل گیری موج شهروند - خبرنگار در اروپای غربی و آمریکا، نخستین ضربه مهلک به فراگیر شدن مفهوم رسانه ها در بین مردم را با سقوط ارزش سوپراستارهای سینما همراه کرد.
همان هایی که به عنوان زبان و نماینده انتقال تفکر و شیوه زیست مردمان در دهه 40 و 50 میلادی حکمرانی می کردند. آرام آرام با کم شدن مخاطبان سینماها و تبدیل شدن آثار سینمایی به محصولات زیان ده، در کنار اقبال مردم به رسانه های نوظهور مانند تلویزیون، عصر تاریخ انقضای حکومت استودیوها آغاز شد! بی تردید اگر ناجیان صنعت تبلیغات و بازوی متفکر آنها - همان بازاریابان - نبودند سینما در سراشیبی ورطه فراموشی و سپردن جایگاهش به رسانه ای مانند تلویزیون با سرعت تمام حرکت می کرد!
در حقیقت این بازاریابان بودند که مفهوم امروزین سینمای جهانی را در اواخر دهه 50 و سالهای آغازین دهه 60 میلادی بنیانگذاری کردند و با تاکید بر معنای «فیلم به مثابه کالای فرهنگی»، مشتریان هنر هفتم را طوری قانع کردند که امروز، جایگاه سینما و مخاطبان سینمارو، مبحث چرخه اقتصاد این هنر در بازار جهانی محصولات فرهنگی را خدشه ناپذیر کرده است.
اهمیت این مفوم زمانی ارزشمندتر می شود که بدانیم در قرن بیست و یکم با تجلی معنای دهکده جهانی به واسطه فضای سایبری و شبکه های مجازی، جایگاه سینما به عنوان بخشی از سبد اقتصادی خانواده نه تنها دستخوش تغییر نشده بلکه از گذشته نیز مستحکمتر شده است.
در این نوشتار سعی خواهیم کرد تا جایگاه حقیقی بازاریابی در سینمای ایران را در دو ساحت داخلی و بین المللی مورد مداقه قرار بدهیم و ببینیم سینمای ایران به عنوان چهارمین کشور صاحب هنر - صنعت سینما در قاره آسیا (بعد از ژاپن، هند و چین) و سی‌امین کشور در جهان، در بازار پر سود هنر هفتم دارای چه جایگاهی است؟
رشدی که مثبت است؛ اما...
آمارهای یکی دو سال اخیر فروش سینمای ایران با وجود شکستن رکوردهای متعدد، رشد بالایی را در میزان اقبال مخاطبان به این هنر نشان می دهد؛ اما مساله این است که با سرشکن کردن اعداد و اراقام فروش به جمعیت 80 میلیونی ایران ما به آمار 11 تا 13 میلیون مخاطب ثابت سینمارو برخورد می کنیم که مساله ای در خور تامل است. در حقیقت اگر سینما به عنوان یک کالای فرهنگی بنا داشته باشد تا فراگیری خود در جامعه را به اثبات رساند جامعه آماری 17 تا 18 درصدی از جمعیت یک کشور نمی تواند ملاک این مساله باشد.
طبق آمار از یک هزار و 180 شهری که در ایران، شهرداری دارند فقط 65 شهر دارای سینما هستند و بقیه سینما ندارند. همچنین طبق آمار حدود 25 تا 30 میلیون شهرنشین امکان دسترسی به سالن سینما ندارند. برهمین اساس است که نمی توان توازن یکسانی را در مقوله تعریف کردن سینما به عنوان کالای فرهنگی مهم در بین مردم ایجاد کرد و مسلم است که با قرار دادن این آمار در کنار آمارهای جهانی به وضوح در می یابیم که فاصله سینمای ایران در بُعد بازاریابی و کار تجاری - اقتصادی با دیگر کشورهای صاحب سینمای جهان تا چه میزان است.
«علی سرتیپی» تهیه کننده نامدار سینمای ایران و مدیرعامل موسسه بین المللی پخش «فیلمیران» با بیان آنکه مساله بازاریابی در توفیق و رونق هر چه بیشتر یک کالا زمانی می تواند سودمند باشد که دسترسی به آن کالا در یک کشور برای عموم مردم میسر باشد، می گوید: طبق استانداردهای جهانی، ضریب نفوذ توفیق بازاریاب‌ها در تبدیل آثار سینمایی به عنوان کالایی مصرفی در بین مردم با مشخصه ای چون تعداد حضور افراد یک جامعه در سالن های سینمایی طی یک سال مورد سنجش قرار می گیرد.
این تهیه کننده سینما در پاسخ به این پرسش که آیا آماری در این زمینه در ایران وجود دارد، می افزاید: در سال 1390 آمارها از این حکایت دارند که هر ایرانی هر 9 سال یک بار سینما می رفت، حالا اگر با همین عدد حدود 16 میلیون نفر مخاطب در سال 1395 را محاسبه کنیم و تقسیم بر 80 میلیون جمعیت ایران کنیم متوجه می شویم که تقریبا هر ایرانی، 6 سال یک بار به سینما می رود. این عدد نسبت به سال 1392-1391 خیلی خوب است و در نمای کلی حرکت رو به جلویی است؛ اما همچنان عدد نامتعادلی نسبت به کشورهای دیگر است.
وی ادامه می دهد: اگر بخواهیم خود را با کشورهای آسیایی دیگر بسنجیم باز هم با آنها هنوز فاصله داریم؛ به عنوان مثال ترکیه در حال رسیدن به عددی است که نشان می دهد هر شهروند این کشور در سال، یک بار به سینما می رود، کره جنوبی بالاترین میزان استقبال مردم از سینما را دارد به طوری که هر کره ای بیش از پنج بار در سال سینما می رود اما در ایران وقتی سرانه دسترسی به سالن های سینمایی برای 30 میلیون شهروند ایرانی میسر نیست (به دلیل حضور این شهروندان در شهرستانهای بدون سینما)، مسلم است که تحقق امر بازاریابی در ایران به مفهوم کلان آن - توفیق در اقبال مردم به سینما - در قیاس با کشورهای دیگر هنوز با اما و اگرهای متعددی رو به رو است.
از ایده آل تا حقیقت
بر اساس گفته های سرتیپی و با توجه به آمارهای دولتی می توان اذعان داشت که حتی با وجود توفیق صد در صدی بازاریاب‌های سینمایی در ایران به عنوان یک امر فرضی و ایده آل؛ باز هم شرایط دسترسی مردم به این کالای فرهنگی به سبب نبود زیرساختهای کافی در کشور با فراز و فرودهای متعددی مواجه است. اما در بعد بین الملل نیز سینمای ایران در اکران جهانی و توفیق در قبضه بخشی از بازار گسترده و پول ساز اکران جهانی نیز نتوانسته به سطح ایده آل دست یابد.
هر چند در این میان تفاوت سطح استانداردهای تولید آثار سینمایی ایران در قیاس با نگاه جهانی همواره مدنظر و نقل گفتار اغلب کارشناسان این حوزه بوده؛ اما آیا می توان پذیرفت که سینمای ایران با وجود درخشش در جشنواره های جهانی و معرفی شدن به عموم علاقه مندان به هنر هفتم در جهان هنوز نتوانسته سهم خود را از این بازار جهانی به دست آورد؟
در این باره «امیر اسفندیاری» که سالها به عنوان مدیر بخش بین الملل بنیاد سینمایی فارابی، مدیر بازار جهانی فیلم و معاون بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر سابقه خدمت داشته است،  با اشاره به این که تعریف مفهوم بازاریابی بین الملل در سینمای ایران با معیارهای جهانی متفاوت است، می گوید: در بحث بازاریابی بین المللی یک محصول، اصل رقابت حرف نخست را می زند و این در شرایطی است که اگر بخواهیم صادقانه بگوییم که سینماگران و دست اندرکاران این هنر در کشورمان در شکل اکران های داخلی نیز با مقوله رقابت قرابتی ندارند! به زبان ساده تر سینمای ایران رقابت را برنمی تابد! هیچ کشوری را در دنیا نمی توان دید که فقط فیلم بومی نشان دهد حتی آمریکا نیز که سهم بالایی در بازار جهانی فیلم دارد، 10 درصد از ظرفیتش را در اختیار فیلم های خارجی قرار می دهد.
وی یادآور می شود: بقیه کشورها هم همین روند را دارند، 20 تا 40 درصد و حتی در کشورهایی که برخلاف ایران صاحب سینما نیستند می بینیم که تا 70 یا 80 درصد سالن های سینمایشان در اختیار فیلم های خارجی است اما سینمای ایران امکان تنوع را برای مخاطب ایجاد نمی کند و سلایق مختلف نمی توانند از آن استفاده کنند. سینمای ایران یا فیلم کمدی می سازد یا ملودرام و حتی فیلم های جنگی در همین دو طیف ساخته می شوند. سینمای ما فیلم موزیکال، «هارِر» (ترسناک)، فیلم کودک و انیمیشن ندارد. اینها همه نشان دهنده این است که ما طیف محدودی از مردم را دعوت به سینما رفتن می کنیم. پس در این شرایط ، بازاریاب‌ها با چه داشته و دارایی هایی می توانند در بازار اکران جهانی به دنبال سهم سینمای ایران باشند؟!
نخستین گام های توفیق
حال که در این نوشتار درباره مقوله بازاریابی در سینمای ایران از دو ساحت داخلی و بین المللی و از زبان کارشناسان خبره این امر مباحثی پرفراز و نشیب از قله های امیدبخش تا دامنه ها و دره های هول انگیز مطرح شد؛ بد نیست که رشد مقبول اقتصاد سینمای ایران را طی دو، سه سال اخیر فعالیت دولت یازدهم و نیمه های دولت دوازدهم به فال نیک بگیریم، آن را جرقه ای برای ادامه روند توفیق چرخه مالی سینمای ایران در بعد جهانی آن قلمداد کنیم و برای تکمله بحث و تاکید بر این امیدبخشی به نقل قولی از «حجت الله ایوبی» رئیس پیشین سازمان سینمایی کشور اشاره کنیم.
ایوبی با بیان آنکه سینمای ایران طرفداران بسیاری در دنیا دارد اما همچنان در بازارهای جهانی، سهم به نسبت کمی را از آن خود کرده است؛ به رشد اقتصادی و بازگشت سریع ایران به بازارهای جهانی در سایه رفع تحریم ها تاکید کرده و گفته است: سینمای ایران از این توان برخوردار است که با کشورهای مختلف به همکاری پرداخته و تولیدات مشترکی داشته باشد. برای تحقق این مهم و رسیدن به سهم حقیقی ایران از بازار جهانی سینما می توان با شکل گیری نوعی کمیسیون مشترک کار آغاز شود، البته باید در این زمینه توجه داشت که مرسوم، آن است که دولت راه را باز کند، چراکه در صورت آماده شدن شرایط بخش خصوصی خود می‌ داند چگونه باید کار را دنبال کند و خوشبختانه دولت تدبیر و امید در این زمینه اقدامات خود را آغاز کرده و در حال هموارسازی مسیر برای رسیدن به اهداف متعالی است.

منبع: ایرنا
خواندن 1068 دفعه

نظر دادن

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.

اخبار مرتبط

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری عصر اقتصاد بلامانع است. عصر اقتصاد مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد. 1395