سال ۲۰۲۶ برای اقتصاد جهان، سال جهشهای ناگهانی یا فروپاشیهای بزرگ نیست؛ سالی است که در آن نیروهای متضاد بهطور همزمان عمل میکنند: رشد اقتصادی متوسط، شتاب فناورانهی بالا، نااطمینانی ژئوپلیتیک مزمن و فرسایش تدریجی نظم جهانی.
اما همین ترکیبِ بهظاهر متعادل، برای اقتصادهایی مانند ایران میتواند بهمراتب تعیینکنندهتر و حتی سرنوشتسازتر باشد.
اجماع تحلیلگران جهانی نشان میدهد اقتصاد جهان در سال ۲۰۲۶ به رشد حدود ۳ درصدی قناعت خواهد کرد؛ نرخی پایینتر از میانگین پیش از پاندمی، اما بهاندازهای پایدار که از رکود عمیق جلوگیری کند. این «نهچندانخوب اما نهفاجعهبار» بودن، خود مهمترین ویژگی فضای کلان ۲۰۲۶ است. بازارها یاد گرفتهاند با رشد کم هم زندگی کنند، به شرط آنکه شوکهای ناگهانی کنترل شوند.
پایان تدریجی دورهی «بهرههای بالا برای مدت طولانی» و بازگشت اشتهای ریسک به بازارهای مالی، فضای تازهای ایجاد کرده است. سرمایهها بار دیگر به سمت داراییهای مولد و پرریسک حرکت میکنند، بازار سهام در دنیا رشد بالا را هدف میگیرد و طلا وارد یک اَبَرچرخهی جدید میشود.
در چنین فضایی، نگهداشتن پول نقد بیش از آنکه محافظهکاری باشد، به یک هزینهی فرصت تبدیل میشود. اما مسئلهی اصلی برای ایران این نیست که جهان چه مسیری را میرود، بلکه این است که ایران با چه سرعت و کیفیتی میتواند خود را با این مسیر تطبیق دهد.
اما موتور اصلی این چرخهی جدید، نه سیاست پولی است و نه تجارت جهانی؛ بلکه هوش مصنوعی است. تفاوت ۲۰۲۶ با سالهای قبل در این است که AI از فاز هیجان و وعده، وارد فاز بهرهوری واقعی میشود و از یک «مفهوم جذاب» به یک «زیرساخت اقتصادی» تبدیل میشود.
برای نخستین بار، افزایش کارایی ناشی از هوش مصنوعی در صورتهای مالی شرکتها، زنجیرههای تأمین، بازاریابی و حتی امنیت سایبری بهطور ملموس دیده خواهد شد. سرمایهگذاری گسترده در Agentic AI – عاملهای هوشمندی که مستقل تصمیم میگیرند و عمل میکنند – نشانهای از همین بلوغ است.
با این حال، روی دیگر سکه نیز آشکارتر میشود: تهدید مستقیم مشاغل حرفهای و حتی سطح تحصیلات تکمیلی. برخلاف موجهای قبلی اتوماسیون، اینبار لایهی «تحلیل، قضاوت و تصمیم» هدف قرار گرفته است.
۲۰۲۶ سالی است که شکاف میان نیروی کار سازگار با AI و نیروی کار جامانده، به یک مسئلهی اجتماعی و سیاسی بدل میشود، نه صرفاً فناورانه. برای ایران، این تحول دو لبهی همزمان دارد: از یکسو فرصتی تاریخی برای جهش بهرهوری در شرایط محدودیت سرمایه و تحریم، و از سوی دیگر تهدیدی جدی برای ساختار بازار کار، نظام آموزشی و حتی مشروعیت برخی مشاغل سنتی.
همزمان با این جهش فناورانه، زیرساختهای فیزیکی اقتصاد دیجیتال به یک متغیر کلان تبدیل میشوند. توسعهی دیتاسنترها، مصرف انرژی، دسترسی به برق پایدار و قراردادهای کلان انرژی پاک توسط ابرشرکتها، از حاشیه به متن اقتصاد کلان میآید.
AI بدون انرژی ارزان و پایدار، صرفاً یک ایده باقی میماند؛ و بازارها این واقعیت را زودتر از سیاستگذاران درک کردهاند. اقتصاد ایران که سالهاست با بهرهوری پایین، فرسودگی نهادی و عدم اتصال مؤثر به زنجیرههای ارزش جهانی دستوپنجه نرم میکند، اگر در این موج جدید صرفاً مصرفکنندهی فناوری بماند، شکافش با اقتصادهای پیشرو عمیقتر خواهد شد.
۲۰۲۶ سالی است که «عقبماندن فناورانه» دیگر یک ضعف تدریجی نیست، بلکه به یک محدودیت ساختاری تبدیل میشود.
در جغرافیای سیاست جهانی، نظم مبتنی بر قواعد، نه فرو میپاشد و نه ترمیم میشود؛ بلکه بهتدریج فرسوده میگردد. تحریکات خاکستری – اقداماتی زیر آستانهی جنگ رسمی – افزایش مییابد و هزینهی نااطمینانی ژئوپلیتیک بهصورت دائمی در قیمت داراییها لحاظ میشود.
تعرفهها و سیاستهای حمایتی، از ابزار موقتی به قاعدهی بازی تبدیل میشوند و تجارت جهانی بیش از آنکه آزاد باشد، مدیریتشده خواهد بود.
چین، در واکنش به این فضا، بیش از پیش به صادرات و تولید صنعتی تکیه میکند، در حالی که ایالات متحده و متحدانش با افزایش هزینههای دفاعی و همزمانی سیاستهای مالی، پولی و مقرراتزدایی، تلاش میکنند رشد را حفظ کنند. این «سهگانهی حمایتی» اگرچه در کوتاهمدت به نفع بازارهاست، اما در بلندمدت پرسشهای تازهای دربارهی پایداری مالی دولتها ایجاد میکند.
برای ایران، این وضعیت دو پیام همزمان دارد: اول آنکه فشارهای خارجی الزاماً شدیدتر نمیشوند، اما پایدارتر و هوشمندانهتر خواهند شد؛ دوم آنکه پنجرههای فرصت کوتاهتر، مقطعیتر و وابسته به تصمیمهای دقیق سیاستگذاری خواهند بود.
در این میان، طلا بار دیگر نقش تاریخی خود را بازمییابد. پیشبینی ورود طلا به یک اَبَرچرخه و حتی قیمتهای بالاتر از ۵۲۰۰ دلار، صرفاً حاصل تورم نیست؛ بلکه بازتاب بیاعتمادی ساختاری به نظم پولی و سیاسی جهان است. در کنار آن، استیبلکوینها بیسروصدا اما پیوسته در حال تبدیل شدن به لایهی کاربردی جدیدی از نظام پولی جهانیاند؛ نه بهعنوان جایگزین کامل، بلکه بهعنوان مکملی کارآمد در پرداختها و تجارت فرامرزی.
برای اقتصاد ایران که خود با بیثباتی پولی مزمن مواجه است، این روند جهانی میتواند هم هشدار باشد و هم الهام. هشدار از این جهت که پول ملی بدون اصلاحات ساختاری بیش از پیش تضعیف میشود؛ و الهام از آن جهت که نوآوری مالی، اگر هوشمندانه طراحی شود، میتواند بخشی از فشارهای مزمن را تعدیل کند.
نکته مهمتر این است که در ۲۰۲۶، رشد دیگر الزاماً از مسیرهای سنتی عبور نمیکند. از منظر جغرافیای رشد، هند بهعنوان موتور برجستهی اقتصاد جهانی معرفی میشود؛ کشوری که هم از جمعیت، هم از بازار داخلی و هم از موقعیت ژئوپلیتیک خود در عصر چندقطبی بهره میبرد. این جابهجایی تدریجی مرکز ثقل رشد، یکی از نشانههای مهم تغییر ساختار اقتصاد جهانی در دههی پیشروست.
این تجربه برای ایران یک پیام روشن دارد: رشد در جهان چندقطبی آینده، محصول «همافزایی نهادی» است، نه صرفاً وفور منابع.
جمعبندی تصویر ۲۰۲۶ ساده اما نگرانکننده است: جهان جلو میرود، اما بدون نقشهای مطمئن. فناوری سریعتر از سیاستگذاری حرکت میکند، بازارها با ریسک خو گرفتهاند و ثبات، نه یک وضعیت، بلکه یک بازهی کوتاه و موقتی است.
برندگان این فضا، نه آنهاییاند که پیشبینی دقیقتری دارند، بلکه آنهایی که توان تطبیق شبکهای، تصمیمگیری چندسطحی و خواندن همزمان اقتصاد، فناوری و ژئوپلیتیک را در خود تقویت کردهاند.
جمعبندی تصویر ایران در ۲۰۲۶ این است: جهان وارد فاز پیشروی پرریسک شده و ایران در چهارراه تصمیمهایی ایستاده که هزینهی تعلل در آنها از هزینهی خطا بیشتر شده است.
فناوری، ژئوپلیتیک و اقتصاد کلان دیگر حوزههای جداگانه نیستند؛ شبکهای بههمپیوستهاند که هر سیاست نادرست در یک بخش، کل سیستم را تحت تأثیر قرار میدهد.
۲۰۲۶ سال جهشهای ناگهانی نیست؛ سال فرسایشهای عمیق و انتخابهای سرنوشتساز است. برای ایران؛ سال مشخص شدن مسیر است. مسیری که یا به سمت تطبیق هوشمندانه و استفاده از شکافهای نظم جهانی جدید میرود، یا به سمت تثبیت عقبماندگی در جهانی که دیگر منتظر کسی نمیماند.








