فرضعلی سالاری؛ کنشگر برنامه ریزی و توسعه منطقه ای
جنوب ایران یکی از مهمترین کانونهای راهبردی اقتصاد کشور است؛ پهنهای که منابع نفت و گاز، دسترسی به آبهای آزاد، بنادر تجاری، زیرساختهای صنعتی و موقعیت ژئواقتصادی خلیج فارس را در کنار یکدیگر قرار داده است.
با اینحال، پرسش اصلی توسعه در این جغرافیا صرفاً میزان استخراج منابع یا افزایش ظرفیت تولید نیست؛ بلکه چگونگی تبدیل این مزیتهای طبیعی و مکانی به ثروت پایدار، اشتغال مولد، ارزش افزوده داخلی و رفاه اقتصادی جوامع محلی است.
مسئله بنیادین آن است که چگونه میتوان از اقتصاد متکی بر منابع طبیعی به اقتصادی متنوع، دانشبنیان و برخوردار از پیوندهای پایدار صنعتی و منطقهای گذر کرد؛ اقتصادی که منافع حاصل از سرمایهگذاریهای بزرگ را به شبکهای گسترده از بنگاههای تولیدی، خدمات فنی، زیرساختهای شهری و فرصتهای اشتغال تخصصی منتقل سازد.
ظرفیت پالایش؛ فرصت در مقیاس جهانی، ضرورت در مقیاس منطقهای
بر اساس دادههای بولتن آماری سالانه ۲۰۲۵ اوپک، ظرفیت پالایش نفت ایران در سال ۲۰۲۴ حدود ۲٫۲۳۷ میلیون بشکه در روز و خوراک پالایششده گزارششده حدود ۱٫۸۶۳ میلیون بشکه در روز بوده است. در همان سال، تقاضای جهانی نفت بهطور متوسط به حدود ۱۰۳٫۸۴ میلیون بشکه در روز رسید.
این ارقام، ضمن نشان دادن جایگاه صنعت پالایش در اقتصاد انرژی، بر ضرورت بازنگری در معیارهای توسعه صنعتی نیز تأکید دارند. افزایش ظرفیت اسمی بهتنهایی شاخص کافی برای ارزیابی موفقیت نیست؛ زیرا سودآوری واقعی هر طرح به کیفیت خوراک، فناوری، هزینه سرمایه، بهرهوری عملیاتی، ترکیب محصولات، دسترسی به بازار و توان رقابت با تولیدکنندگان منطقهای وابسته است.
ازاینرو، توسعه پالایشگاهها و مجتمعهای پتروپالایشی در جنوب ایران باید بر پایه مطالعات امکانسنجی دقیق، تحلیل بازار و ارزیابی اقتصادی چرخه عمر پروژهها انجام شود. هدف، صرفاً افزایش حجم تولید نیست؛ بلکه باید سهم محصولات با ارزش افزوده بالاتر، بهرهوری سرمایه و توان رقابتپذیری اقتصاد ملی افزایش یابد.
مزیت مکانی جنوب؛ از منابع انرژی تا شبکه تولید و تجارت
مزیت اقتصادی جنوب ایران را نمیتوان به وجود ذخایر نفت و گاز محدود کرد. ارزش راهبردی این منطقه از همافزایی میان منابع انرژی، زیرساختهای بندری، دسترسی دریایی، صنایع بزرگ، شبکههای حملونقل و امکان ارتباط با بازارهای داخلی و خارجی شکل میگیرد.
در این میان، استانهای بوشهر و هرمزگان به دلیل برخورداری از بخش مهمی از زیرساختهای ساحلی، بندری و انرژیمحور، ظرفیتهای قابلتوجهی برای توسعه صنایع مرتبط دارند. استان فارس نیز با توانمندیهای مهندسی، خدمات تخصصی، نیروی انسانی، صنایع تولیدی و موقعیت ارتباطی خود میتواند بخشی از نیازهای فنی، لجستیکی و صنعتی این شبکه را تأمین کند.
چنین نگاهی، توسعه جنوب را از مجموعهای از پروژههای مستقل به یک نظام اقتصادی بههمپیوسته تبدیل میکند؛ نظامی که در آن، بنادر، مناطق صنعتی، مراکز خدمات فنی، شهرکهای تولیدی و شهرهای پسکرانه، نقشهای مکمل بر عهده دارند.
البته مزیت جغرافیایی زمانی به مزیت رقابتی واقعی تبدیل میشود که هزینه حملونقل، تأمین زیرساخت، دسترسی به آب و انرژی، محدودیتهای محیطزیستی و هزینه تأمین مالی نیز در محاسبات اقتصادی لحاظ شوند. نزدیکی به منابع خوراک یا دریا، بهتنهایی تضمینکننده توجیهپذیری یک سرمایهگذاری نیست.
حلقه مفقوده؛ تکمیل زنجیره ارزش و مشارکت اقتصاد محلی
یکی از چالشهای مهم اقتصادهای منابعمحور، محدود ماندن آثار سرمایهگذاری به محدوده تأسیسات بزرگ است. هنگامی که بخش عمده تجهیزات، خدمات تخصصی و نهادههای تولید از خارج منطقه تأمین میشود، بخشی از ظرفیت ایجاد اشتغال، انتقال فناوری و گردش مالی محلی از دست میرود.
توسعه زنجیره ارزش نفت و گاز باید بهگونهای طراحی شود که فرصتهای اقتصادی به صنایع پاییندستی، تولید تجهیزات، تعمیرات تخصصی، خدمات مهندسی، فناوریهای صنعتی، مدیریت پسماند و بازیافت مواد نیز گسترش یابد.
در این الگو، بنگاههای کوچک و متوسط و شرکتهای دانشبنیان میتوانند به تأمینکنندگان پایدار صنایع بزرگ تبدیل شوند. تحقق این هدف مستلزم توسعه آموزشهای مهارتی، ارتقای استانداردهای تولید، تسهیل دسترسی بنگاههای داخلی به قراردادهای صنعتی و ایجاد پیوند مؤثر میان دانشگاه، صنعت و بازار است.
بنابراین، شاخص موفقیت توسعه صنعتی جنوب نباید فقط ظرفیت تولید یا حجم سرمایهگذاری باشد؛ بلکه میزان ارزش افزوده ایجادشده در داخل کشور، سهم تأمینکنندگان بومی، کیفیت اشتغال، انتقال فناوری و توان صادرات محصولات نهایی نیز باید مورد سنجش قرار گیرد.
پیوند ساحل و پسکرانه؛ ضرورت بازنگری در جغرافیای توسعه
توسعه اقتصادی پایدار زمانی شکل میگیرد که زیرساختهای ساحلی و صنعتی با ظرفیتهای شهرهای پیرامونی و پسکرانه ارتباط مؤثر داشته باشند. توسعه بندر بدون شبکه حملونقل کارآمد، استقرار صنعت بدون تأمینکنندگان توانمند و سرمایهگذاری بزرگ بدون تربیت نیروی انسانی متخصص، نمیتواند تمام ظرفیت اقتصادی خود را بالفعل کند.
در این چارچوب، تقویت پیوندهای جادهای و ریلی، توسعه مراکز لجستیکی، ایجاد شبکه تأمین قطعات و خدمات صنعتی و ارتقای زیرساختهای آموزشی و مهارتی اهمیت اساسی دارد
البته این نقشآفرینی به برنامهریزی مکانی، ارزیابی دقیق هزینه و فایده و توجه به ظرفیت واقعی زیرساختها نیاز دارد. هدف نباید توزیع صوری پروژهها میان مناطق باشد؛ بلکه باید تقسیم کار اقتصادی بر اساس مزیتهای واقعی، کاهش هزینههای مبادله و افزایش بهرهوری کل منطقه دنبال شود.
توسعه پایدار؛ محدودیت منابع، معیار تصمیمگیری اقتصادی
در کنار مزیتهای انرژی و موقعیت جغرافیایی، جنوب ایران با محدودیتهای اقلیمی، کمبود منابع آب شیرین و حساسیت اکوسیستمهای ساحلی مواجه است. ازاینرو، توسعه صنعتی در این منطقه بدون مدیریت علمی منابع طبیعی و ارزیابی آثار محیطزیستی، میتواند هزینههایی ایجاد کند که بخشی از منافع اقتصادی پروژهها را خنثی سازد.
صنایع پالایشی و پتروشیمی، متناسب با نوع فناوری و مقیاس فعالیت، به آب، انرژی و سامانههای مدیریت پساب و پسماند نیاز دارند. در نتیجه، هر طرح جدید باید از نظر تراز آب، امکان بازچرخانی، بهرهوری انرژی، کنترل انتشار آلایندهها و ظرفیت محیطزیستی منطقه ارزیابی شود.
همچنین، هزینههای محیطزیستی و اجتماعی باید در محاسبات اقتصادی پروژهها منعکس شوند. سودآوریای که بر نادیده گرفتن هزینه آلودگی، فشار بر منابع طبیعی یا آسیب به معیشت جوامع محلی استوار باشد، مبنای مناسبی برای توسعه بلندمدت نیست.
توسعه پایدار به معنای توقف سرمایهگذاری صنعتی نیست؛ بلکه به معنای انتخاب فناوری مناسب، افزایش بهرهوری منابع، کاهش هزینههای اجتماعی و حفظ توان اکولوژیک منطقه برای نسلهای آینده است.
معیارهای سنجش؛ از ظرفیت اسمی تا عملکرد واقعی
برای ارزیابی اثربخشی سیاستهای توسعه صنعتی جنوب، لازم است مجموعهای از شاخصهای اقتصادی، اجتماعی، مکانی و زیستمحیطی بهصورت منظم اندازهگیری و منتشر شوند.
ارزش افزوده داخلی، بهرهوری سرمایه، هزینه تمامشده تولید، میزان اشتغال تخصصی پایدار، سهم شرکتهای داخلی در تأمین تجهیزات، شدت مصرف آب و انرژی، میزان بازچرخانی پساب و سهم خرید از بنگاههای منطقهای، از جمله شاخصهایی هستند که میتوانند تصویر دقیقتری از عملکرد طرحها ارائه دهند.
در کنار این موارد، میزان اتصال شهرهای پیرامونی به زنجیره تأمین، کیفیت زیرساختهای عمومی و سهم جوامع محلی از فرصتهای اقتصادی نیز باید در ارزیابی توسعه منطقهای لحاظ شود.
انتشار شفاف این اطلاعات، امکان مقایسه پروژهها، شناسایی نقاط ضعف، اصلاح سیاستهای سرمایهگذاری و پاسخگویی مؤثرتر نهادهای تصمیمگیر را فراهم میکند.
تبدیل ثروت طبیعی به توسعه پایدار
جنوب ایران از مجموعهای کمنظیر از مزیتهای انرژی، جغرافیایی، بندری و صنعتی برخوردار است؛ اما برخورداری از منابع، بهخودیخود به معنای تحقق توسعه نیست. آنچه این ظرفیتها را به ثروت پایدار تبدیل میکند، کیفیت سیاستگذاری، تکمیل زنجیره ارزش، افزایش بهرهوری، توسعه فناوری، مشارکت اقتصاد محلی و رعایت الزامات محیطزیستی است.
راهبرد آینده جنوب نباید صرفاً بر افزایش استخراج، ظرفیت پالایش یا حجم سرمایهگذاری متمرکز باشد. مسئله اصلی، ایجاد یک ساختار اقتصادی است که در آن صنایع بزرگ انرژیمحور، بنگاههای تولیدی، شرکتهای دانشبنیان، شبکههای تجاری، شهرهای پیرامونی و زیرساختهای عمومی در ارتباطی هماهنگ عمل کنند.
آینده اقتصادی جنوب ایران زمانی به توسعهای پایدار و فراگیر نزدیک میشود که مزیت منابع طبیعی به ارزش افزوده داخلی، مزیت جغرافیایی به رقابتپذیری اقتصادی و سرمایهگذاری صنعتی به اشتغال مولد و بهبود کیفیت زندگی تبدیل شود.
این همان ضرورت راهبردی اقتصاد جنوب است: عبور از منطق بهرهبرداری صرف از منابع و حرکت به سوی معماری یکپارچه توسعه؛ الگویی که در آن، رشد صنعتی نه هدفی مستقل، بلکه ابزاری برای افزایش رفاه، تقویت توان تولید ملی و صیانت از از سرمایههای طبیعی و انسانی کشور باشد

