کد خبر: ۲۱۰۶۰۰45967
لینک کوتاه:
روزنامهعصر انقراض (طنز)

این تخم ‌مرغ‌های لاکچری (طنز)

راضیه حسینی

«قیمت هر کارتن تخم مرغ از ۲۵۰ هزار تومان به  ۲۸۵ هزار تومان رسیده است و قیمت هر تخم مرغ حدود ۱۶۰۰ تومان شده است.»

آقاجان خبر را در گروه فرستاد و پشت‌بندش یک عکس از تخم‌ مرغی که امروز خریده بود گذاشت و نوشت: «این شده هزار و ششصد، قد تخم کفتره. دو تا انداختم تو ماهی‌تابه، چسبید به کف تابه و هیچی ازش نموند… یادش به‌خیر زمان ما یه تخم‌مرغ می‌خریدیم قد تخم شتر مرغ، یه مهمونی رو را می‌نداخت و تازه کلی هم اضافه می‌اومد. زمان ما…»

نوشتم: «آقاجان این بار شما داری حرف بودار می‌زنی‌ها.»

آقاجان نوشت: «بودار چیه دختر. می‌خواستم بگم زمان ما حالی‌شون نبود باید کاری کنن قدر حتی یه تخم‌مرغ رو هم بدونیم. ما رو آدم‌های اسراف‌کاری بار آوردن. زمان ما خیلی اوضاع بدی بود. هیچ آموزش در کار نبود.»

خانم‌جان نوشت: «دیروز رفتم از وانتی سرکوچه سبزی بگیرم، دیدم گرون کرده. گفتم سر چی؟ گفت تخم‌مرغ گرون شده. گفتم به سبزی چه؟ گفت مادر جان ما واسه روندن این پیکان وانت فکسنی باس دوزار قوت داشته باشیم یا نه؟ باس بتونیم چندتا تخم مرغ بخوریم یا نه؟ دیدم راست می‌گه بنده خدا، اونم حق داره.»

پسرخاله نوشت: «پس واسه همین اینترت هم گرون شده؟»

نوشتم: «نه بابا. اون واسه یه چیز دیگه‌ست. البته مطمئن نیستم شاید اونم به تخم مرغ یه ربطی داشته باشه.»

دختردایی نوشت: «شهریه کلاس زبان چه گرون شده.»

خاله فخری از خارج در حال تایپ بود که آقاجان نوشت: «فخری به همین سوی چراغ باز بیای بگی ما ای‌جا مرغ تخم‌طلا داریم و هر روز صبحانه چند تا تخم طلا می‌خوریم، همین فردا بلیت می‌گیرم میام اون‌جا این عصا رو تو حلقت فرو می‌کنم و برمی‌گردم ایران.»

تایپ کردن خاله فخری قطع شد و در عوض یک استیکر «سلام به همه اعضای گروه» فرستاد. اما انگار طاقت نیاورد. دوباره شروع کرد به تایپ کردن و نوشت: «آقا جون قربونت برم چرا این‌قدر عصبی و ناراحتی؟ اصلاً گرون شد که شد فدای سرت. قول می‌دم از تخم‌مرغ چیزی نگم و داغ دل‌تون رو تازه نکنم. می‌دونم الان همه تحت فشارید و هزینه تراپی هم اون‌قدر زیاده که نمی‌تونید، برید کمی آرامش به دست بیارید. اینجا ما به صورت رایگان هفته‌ای یه بار تراپی می‌شیم. البته ازمون می‌پرسن کجا راحت‌ترید؟ ما بیام خونه‌تون یا شما میاید مطب‌مون.»

تایپ کردن خاله فخری هنوز ادامه داشت که آقاجان استیکر «گروه تا اطلاع ثانوی تعطیل است» را گذاشت. باقی همه استیکر شب‌به‌خیر فرستادند، و خاله کماکان در حال تایپ کردن بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا