تاب آوری ملی و نقش سازمانهای مردمنهاد در تقویت آن
تاب آوری ملی و نقش سازمانهای مردمنهاد در تقویت آن
دستیابی به تاب آوری ملی بدون حضور فعال، نهادینهشده و منسجم سازمانهای مردمنهاد امکانپذیر نیست؛ نهادهایی که به عنوان ارکان سرمایه اجتماعی، چابکترین بازوی مدیریت بحران و موثرترین کانون بازتولید امید، نقشی حیاتی در پیوند حاکمیت با لایههای زیرین جامعه و مصونسازی کشور در برابر تکانههای شدید ایفا میکنند.
به بیان بنیانگذار رسانه تاب آوری دکتر محمدرضا مقدسی تاب آوری ملی در گرو نقش آفرینی سازمانهای مردمنهاد و تقویت سرمایه اجتماعی است.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری با تحولات سریع، بحرانهای چندوجهی و عدم قطعیتهای فزاینده روبهرو است. جوامع معاصر همزمان در معرض تهدیدهای زیستمحیطی، تغییرات اقلیمی، مخاطرات ژئوپلیتیکی، بحرانهای اقتصادی، چالشهای سلامت روان و گذارهای فناورانه قرار دارند. در چنین چشمانداز پرتنشی، رویکرد کلاسیکِ مدیریت بحران که صرفاً بر بازگشت به وضعیت پیشین یا اقدامات واکنشی متمرکز بود، کارآمدی خود را از دست داده است. از این رو، نظریه و عمل در حوزه سیاستگذاری عمومی به سمت مفهومی بنیادین، ژرف و چندسطحی تحت عنوان تاب آوری ملی تغییر جهت داده است.
تاب آوری ملی ظرفیت پایدار، پویا و همهجانبه یک ملت برای پیشبینی، مقاومت، جذب، انطباق و بازسازی سازنده در برابر تکانهها و فشارهای شدید است. این مفهوم فراتر از تابآوری فردی، روانی یا حتی سازمانی قرار میگیرد و ساختارهای کلان اجتماعی، اقتصادی، نهادی و بومشناختی را در بر میگیرد. در حقیقت، تاب آوری ملی منعکسکننده پیوند ارگانیک میان حاکمیت، جامعه مدنی و شهروندان است. جامعهای که از تاب آوری ملی بالا برخوردار است، پس از رخداد بلایای طبیعی، تلاطمهای اقتصادی یا فشارهای امنیتی فرونمیپاشد، چه بسا که از دل تهدیدات فرصتهایی برای دگرگونی، بلوغ نهادی و رشد جمعی پدید میآورد.
با این حال، تحقق تاب آوری ملی هرگز فرایندی دستوری، تکخطی یا انحصاراً دولتی نیست. تجربه تاریخی نشان میدهد که دولتها به تنهایی، فارغ از میزان منابع و ابزارهای حاکمیتی، قادر به پوشش دادن تمامی لایههای پیچیده بحرانها نیستند. تمرکزگرایی افراطی و اتکای صِرف به تصمیمگیریهای بالا به پایین معمولاً به کندی در واکنش، فرسایش اعتماد عمومی و نادیده گرفتن توانمندیهای محلی میانجامد. درست در همین نقطه است که نقش بیبدیل سازمانهای مردمنهاد، تشکلهای غیردولتی و نهادهای مدنی به عنوان موتور محرکه و رکن اصلی ارتقای تاب آوری ملی آشکار میشود.
ابعاد و مؤلفههای ساختاری تاب آوری ملی
برای درک عمیق نقشی که سازمانهای مردمنهاد ایفا میکنند، ابتدا باید مؤلفهها و ابعاد چندگانه تاب آوری ملی را به درستی تبیین کرد. این ابعاد در پیوندی ناگسستنی با یکدیگر، پیکره تابآور یک جامعه را شکل میدهند.
بعد اجتماعی و فرهنگی یکی از بنیادیترین لایههای تاب آوری ملی است. این بعد به همبستگی اجتماعی، احساس تعلق ملی، اعتماد متقابل، اخلاق جمعی و آمادگی فرهنگی برای مدارا و همکاری در شرایط دشوار اشاره دارد. سرمایه اجتماعی که از سه مؤلفه پیوندهای درونگروهی، شبکههای برونگروهی و پلهای ارتباطی میان مردم و نهادها تشکیل میشود، شریان حیاتی این بعد است. هر اندازه سرمایه اجتماعی غنیتر باشد، جامعه در برابر شوکهای بیرونی مقاومت بیشتری نشان میدهد و آسیبهای روانی ناشی از بلایا با سرعت بیشتری التیام مییابد.
بعد دوم، بعد اقتصادی و مالی است که بر تنوعبخشی به پایههای اقتصادی، پایداری زنجیرههای تأمین حیاتی، سواد مالی جامعه، اشتغالپذیری و ظرفیت کارآفرینی متکی است. یک نظام اقتصادی تابآور، نظامی است که به یک منبع درآمد منفرد وابسته نباشد و ظرفیت جذب شوکهای تورمی یا تحریمی را داشته باشد؛ ضمن آنکه چترهای حمایتی کارآمدی را برای اقشار آسیبپذیر فراهم سازد.
بعد سوم، بعد سازمانی و نهادی است. در این بعد، کارایی نظام اداری، شفافیت، قانونگرایی، شایستهسالاری و از همه مهمتر میزان انعطافپذیری سازوکارها در هنگام بحران سنجیده میشود. ساختارهای صلب، بوروکراتیک و ناتوان از تبادل داده، آسیبپذیری ملی را به شدت تشدید میکنند. در مقابل، نهادهایی که از اصول تفویض اختیار و پایش مشارکتی بهره میبرند، تابآوری سیستم را تضمین مینمایند.
بعد چهارم، بعد بومشناختی و زیستمحیطی است که امروزه به یکی از حیاتیترین ارکان امنیت و بقای ملی بدل شده است. فرسایش خاک، بحران منابع آب، بیابانزایی، آلودگی هوا و آسیبپذیری در برابر مخاطراتی نظیر سیل و زلزله، مستقیماً بقای زیستی جامعه را هدف میگیرند. تابآوری بومشناختی به معنای ظرفیت سامانههای طبیعی و انسانی برای حفظ تعادل زیستی در کنار توسعه اقتصادی است.
پنجم ، بعد روانشناختی جمعی و سلامت روان، مکمل تمامی ابعاد پیشین است. تاب آوری ملی بدون برخورداری از شهروندانی با سلامت روان، امید به آینده، روحیه کنشگری و توانمندی مقابله با استرسهای مزمن به بار نخواهد نشست. ملتی که تسلیم درماندگی آموختهشده و یأس جمعی شود، حتی با وجود مدرنترین تجهیزات نیز در مواجهه با بحرانها آسیبپذیر و شکننده خواهد بود.
هویت، ماهیت و مزیتهای کارکردی سازمانهای مردمنهاد
سازمانهای مردمنهاد نهادهایی مستقل، داوطلبانه، غیرانتفاعی و غیردولتی هستند که از بطن اراده جمعی شهروندان برای پاسخ به نیازی مشخص یا پیشبرد هدفی عمومی متولد میشوند. استقلال ساختاری این تشکلها به آنها اجازه میدهد تا دور از قیدوبندهای بوروکراتیک، تشریفات زائد اداری و محاسبات سیاسی روزمره، به مسائلی بپردازند که ممکن است از دید دستگاههای رسمی مغفول مانده یا در اولویتهای فوری آنها قرار نداشته باشد.
نخستین مزیت کارکردی سازمانهای مردمنهاد، چابکی و انعطافپذیری عملیاتی است. تشکلهای غیردولتی میتوانند ظرف چند ساعت ساختار کاری خود را با شرایط متغیر انطباق دهند، زنجیرههای عملیاتی کوچک اما بسیار مؤثر ایجاد کنند و بدون نیاز به فرایندهای طولانی تصویب، تصمیمهای عملیاتی بگیرند. این ویژگی در ساعات اولیه بحرانهای ناگهانی، تمایز میان نجات یا خسارت غیرقابل جبران را رقم میزند.
دومین مزیت بنیادین، اعتماد اجتماعی و نزدیکی بیواسطه به لایههای زیرین جامعه است. سازمانهای مردمنهاد در درون محلات، روستاها و جوامع محلی ریشه دارند. اعضای آنها بخشی از خود مردم هستند، زبان مشترک فرهنگی دارند و از جزئیات مسائل بومی آگاهند. به همین دلیل، پیامها، آموزشها و مداخلات آنها با مقاومت روانی کمتری از سوی مخاطبان روبهرو میشود. این سطح از پذیرش اجتماعی، سرمایهای است که دستگاههای رسمی با بودجههای کلان نیز به سختی میتوانند به آن دست یابند.
مزیت سوم، کارآمدی هزینه و بسیج منابع داوطلبانه است. سازمانهای مردمنهاد توانایی شگفتانگیزی در تجمیع ریزمنابع دارند؛ اعم از مهارتهای تخصصی، زمان داوطلبانه، کمکهای خرد مالی و امکانات لجستیکی مردمی. این ظرفیت موجب میشود هزینههای دستیابی به اهداف توسعهای یا امدادی به حداقل ممکن کاهش یابد و در عین حال حس مشارکت جمعی و مسئولیت شهروندی در کل جامعه تعمیق شود.
سازمانهای مردمنهاد؛ سرمایه اجتماعی و انسجام ملی
سرمایه اجتماعی بنیادیترین بستر برای پرورش تاب آوری ملی به شمار میآید. بدون پیوندهای عمیق اعتمادساز، جامعه در برابر مخاطرات دچار ازهمگسیختگی، وحشت عمومی و رقابتهای مخرب بر سر منابع میشود. سازمانهای مردمنهاد دقیقاً در نقطه اتصال شهروندان با یکدیگر و شهروندان با سامانههای کلان عمل میکنند.
تشکلهای مردمی با ایجاد فضاهایی برای گفتوگو، همکاری و انجام پروژههای مشترک، بیگانگی اجتماعی را کاهش میدهند. این سازمانها بستری را فراهم میکنند که افراد با گرایشها، پیشینهها و سطوح اقتصادی گوناگون حول یک ارزش والای انسانی یا زیستمحیطی گرد هم آیند. این تجربه مشترک، نوعی همدلی ژرف پدید میآورد و پیوندهای افقی جامعه را مستحکم میسازد.
از سوی دیگر، این نهادها پل ارتباطی عمودی جامعه با سیاستگذاران هستند. آنها میتوانند بازتابدهنده راستین نیازها، اولویتها و دردهای خاموش جوامع محلی به نهادهای تصمیمگیرنده باشند. هنگامی که مردم احساس کنند از طریق سازمانهای غیردولتی صدایشان شنیده میشود و در سرنوشت جمعی خود مشارکت دارند، احساس درماندگی و طردشدگی جای خود را به مسئولیتپذیری و کنشگری فعال میدهد. این فرایند مستقیماً به تقویت پایداری حاکمیتی و افزایش ظرفیت مقاومت ملی در برابر فشارهای بینالمللی یا بحرانهای داخلی منجر خواهد شد.
ارتقای سلامت روان جامعه و تابآوری روانی-اجتماعی
بحرانها همواره بیش از آنکه بر کالبد و زیرساختهای فیزیکی ضربه وارد کنند، روان و آرامش ذهنی شهروندان را هدف قرار میدهند. اضطراب جمعی، اختلالات ناشی از تروما، سوگ حلنشده و کاهش تابآوری فردی، عوارض ناپیدا اما پایدار رخدادهای سهمگین هستند. اگر جامعهای نتواند زخمهای روانی ناشی از بلایا و چالشها را درمان کند، دچار فرسودگی مزمن خواهد شد و توانایی تفکر منطقی، تولید و پیشرفت را از دست خواهد داد.
سازمانهای مردمنهاد، به ویژه تشکلهای فعال در حوزه سلامت روان و خدمات روانشناختی اجتماعی، نقشی بیهمتا در این جبهه ایفا میکنند. این سازمانها با آموزش اصول کمکهای اولیه روانشناختی به نیروهای محلی، جامعه را برای رویارویی با تکانههای عاطفی مجهز میکنند. پس از وقوع حوادث ناگوار، تشکلهای مردمی سریعاً تیمهای حمایت روانی را به مناطق آسیبدیده اعزام میکنند تا مانع از تبدیل بحرانهای حاد به اختلالات مزمن نظیر استرس پس از سانحه شوند.
افزون بر مداخلات پس از بحران، این نهادها با ترویج آموزشهای مهارتهای زندگی، شیوههای حل مسئله، تنظیم هیجان و سواد سلامت روان در مدارس، محلات و کانونهای خانواده، سد دفاعی مستحکمی در برابر پدیدههای مخربی همچون اعتیاد، افسردگی و انزوای اجتماعی برپا میکنند. ارتقای بهزیستی روانشناختی فردی در نهایت به افزایش ظرفیت سازگاری و مقاومت کل جامعه میانجامد که همان جوهره تاب آوری ملی است.
پیشگیری، آمادگی و مدیریت ریسک بلایای طبیعی
کشورها به طور مداوم با طیف گستردهای از مخاطرات طبیعی مانند زمینلرزه، سیل، خشکسالی، طوفانهای گرد و غبار و آتشسوزیهای جنگلی مواجه هستند. تغییر رویکرد از پاسخ واکنشی به مدیریت ریسک پیشگیرانه، هسته اصلی دکترین مدرن تاب آوری است. سازمانهای مردمنهاد در این چرخه چهارمرحلهای شامل پیشگیری، آمادگی، مقابله و بازسازی، جایگاهی استراتژیک دارند.
در مرحله پیشگیری و آمادگی، تشکلهای غیردولتی از طریق آموزشهای عمومی چهرهبهچهره، مانورهای محلی و انتشار محتواهای ترویجی، جامعه را نسبت به خطرات آگاه میسازند. ارزیابی ریسک بر مبنای دانش بومی که از همکاری مردم محلی و سازمانهای غیردولتی حاصل میشود، اغلب بسیار دقیقتر از مدلسازیهای صرفاً اداری است؛ زیرا این جوامع طی نسلها با اقلیم و خطرات بومشناختی منطقه خود زیستهاند. سازمانهای مردمنهاد میتوانند نقاط آسیبپذیر هر کوچه و محله، افراد کمتوان یا سالمند نیازمند اولویت در تخلیه، و مسیرهای امن را نقشهبرداری کنند.
در مرحله مقابله، گروههای داوطلب مردمی نخستین پاسخدهندگان به شمار میآیند. پیش از رسیدن نیروهای امدادی سازمانیافته، این افراد محلی و داوطلبان سازمانهای مردمنهاد هستند که آواربرداری اولیه، نجات مصدومان و توزیع کالاهای حیاتی را آغاز میکنند. حضور تشکلهای غیردولتی مانع از آشفتگی، توزیع ناعادلانه کمکها و غارت احتمالی منابع میشود؛ چرا که شناخت دقیقی از خانوارها و نیازهای ویژه آنها دارند.
در فاز بازسازی و توانمندسازی که معمولاً طولانیترین و پرهزینهترین بخش چرخه بحران است، تشکلها نقشی بازآفرین دارند. آنها تنها به ساخت سرپناههای فیزیکی بسنده نمیکنند، بلکه بر بازسازی معیشت پایدار، حمایت از کسبوکارهای خرد آسیبدیده، ایجاد کارگاههای خوداشتغالی برای زنان سرپرست خانوار و برقراری مجدد پیوندهای اجتماعی محلی تمرکز مینمایند تا جامعه آسیبدیده با قامتی استوارتر از گذشته به حیات خود ادامه دهد.
توانمندسازی جوامع محلی و بسط عدالت اجتماعی
نابرابری، حاشیهنشینی و احساس محرومیت سیستماتیک، آسیبپذیری ملی را به شدت بالا میبرد. زنجیره تاب آوری ملی به اندازه ضعیفترین حلقه آن استحکام دارد. اگر بخشهایی از جامعه در فقر شدید، بیسوادی مهارتی و محرومیت از خدمات پایهای رها شوند، هر بحرانی در آن نقاط میتواند به بحرانی فراگیر، ناامنی و از دست رفتن کنترل عمومی بدل گردد.
سازمانهای مردمنهاد، کنشگران اصلی عرصه توانمندسازی و محرومیتزدایی پایدار هستند. این تشکلها با شناسایی ظرفیتهای پنهان مناطق محروم، رویکرد خیریهای و اعانهبگیر سنتی را به رویکرد توانمندسازی مشارکتی تغییر دادهاند. آموزش حرفهای، مهارتآموزی دیجیتال، ترویج تعاونیهای خرد محلی، آموزش سواد مالی و ایجاد بازارهای محلی، ابزارهایی هستند که نهادهای مدنی برای خودکفایی اقشار آسیبپذیر به کار میگیرند.
هنگامی که یک جامعه محلی به توانایی درآمدزایی و استقلال اقتصادی دست مییابد، در مواجهه با تورم، خشکسالی یا شوکهای بیرونی، سریعاً متلاشی نمیشود. احساس خوداثربخشی و کرامت انسانی که سازمانهای مردمنهاد در میان گروههای به حاشیهراندهشده زنده میکنند، ستونهای نامرئی امنیت و پایداری ملی را تحکیم میبخشد. عدالت اجتماعی حاصل از این اقدامات، نه یک صدقه دولتی، بلکه یک ساختار دفاعی مشارکتی در برابر تنشها است.
صیانت از محیط زیست، پایداری زیستی و امنیت اکولوژیک
امروزه بحرانهای زیستمحیطی دیگر صرفاً مسائلی تفننی یا فانتزی نیستند؛ بلکه مستقیماً با امنیت ملی، معیشت جوامع و تاب آوری سرزمینی گره خوردهاند. افت سطح آبهای زیرزمینی، فرونشست زمین، از بین رفتن تالابها و نابودی جنگلها، پیامدهایی ویرانگرتر از جنگهای سخت بر جای میگذارند و بسترساز مهاجرتهای گسترده اقلیمی و تنشهای ژئوپلیتیکی درونکشوری میشوند.
سازمانهای مردمنهاد زیستمحیطی در خط مقدم مقابله با این تهدیدهای خاموش قرار دارند. این تشکلها به عنوان دیدهبانان بیدار جامعه، کانونهای تخریب منابع طبیعی و رفتارهای ناسازگار با محیط زیست را رصد کرده و زنگ خطر را به صدا درمیآورند. آنها با برگزاری کارگاههای ترویجی برای کشاورزان، اصلاح الگوی مصرف آب، بهرهگیری از شیوههای نوین آبیاری و بازگشت به الگوهای کهن اما سازگار با اقلیم را تشویق میکنند.
همچنین، پروژههای مردمی مانند کاشت نهالهای بومی، احیای مراتع، پاکسازی زیستبومها و مهار کانونهای فرسایش بادی که توسط این سازمانها هدایت میشوند، نشاندهنده پتانسیل شگرف انرژی داوطلبانه برای نجات محیط زیست است. پایداری اکولوژیک ضامن تداوم حیات سرزمینی است و هر فعالیتی که در راستای حفاظت از خاک، آب و هوا صورت گیرد، افزودن خشتی نو به کاخ تاب آوری ملی است.
آموزش همگانی، ترویج فرهنگ گفتوگو و تولید ادبیات تخصصی
یک ملت ناآگاه، شکننده است.
آگاهی و تابآوری مفاهیمی دوقلو و غیرقابل تفکیک هستند.
هر اندازه جامعه درک روشنتری از مخاطرات، حقوق متقابل، راهکارهای برونرفت از بحران و سوادهای نوین از جمله سواد رسانهای، سلامت و تابآوری داشته باشد، در طوفان اخبار جعلی، جنگهای روانی و فشارهای خارجی، خردورزتر عمل خواهد کرد.
سازمانهای مردمنهاد نقش ویژهای به عنوان دانشگاههای غیررسمی جامعه دارند. این نهادها با استفاده از رسانههای عمومی، شبکههای اجتماعی، انتشار کتاب، برگزاری سمینارهای تخصصی و کارگاههای عمومی، دانش علمی تابآوری را از فضای دانشگاهی به میان جامعه، کارگاهها و مدارس منتقل میکنند. زبان ساده، کاربردی و منطبق بر فرهنگ بومی که این نهادها به کار میبرند، باعث میشود مفاهیم پیچیده تابآوری به مهارتهای عملی روزمره برای مردم تبدیل شود.
علاوه بر این، سازمانهای مردمنهاد فرهنگ گفتوگوی مدنی را ترویج میدهند. در دورانی که قطبیشدن جامعه و تعارضات نسلی یا اجتماعی تهدیدی برای همبستگی ملی به شمار میرود، این نهادها فضاهایی آزاد برای تبادل نظر، تمرین مدارا، پذیرش تفاوتها و یافتن زبان مشترک خلق میکنند. ملتی که گفتگو را بلد باشد، برای حل چالشهای خود دست به تخریب یا تسلیم نمیزند، بلکه با همگرایی و همفکری، راهکارهای بومی و تابآور خلق میکند.
بازتولید امید، معنای زندگی و معنویت اجتماعی
یکی از جنبههای اساسی اما کمتر مورد توجه قرارگرفته تاب آوری ملی، عامل امید اجتماعی و معنابخشی به حیات جمعی است. رنجها، فشارها و سختیها اگر فاقد معنا باشند، جامعه را به کام پوچی، رخوت و فروپاشی روانی فرو میبرند. در تاریخ، همواره ملتهایی توانستهاند بحرانهای عظیم را پشت سر بگذارند که ایمانی عمیق به آینده و ارادهای معنادار برای تغییر داشتهاند.
سازمانهای مردمنهاد، کانونهای پمپاژ امید عملی به رگهای جامعه هستند. این امید، یک خوشبینی سادهلوحانه یا خیالبافانه نیست؛ بلکه امیدی فعال، مبتنی بر کنشگری و پیوند با مسئولیت اجتماعی است. فردی که در یک سازمان خیریه، زیستمحیطی یا فرهنگی به عنوان داوطلب فعالیت میکند، درمییابد که ناتوان و بیاثر نیست. این تجربه دگرخواهی و خدمت به همنوع، به زندگی افراد معنا میبخشد و آنها را از انفعال و افسردگی میرهاند.
تجمع این انسانهای امیدوار، باانگیزه و کنشگر در قالب تشکلهای مردمنهاد، اتمسفر عمومی جامعه را از یأس به سمت پویایی تغییر میدهد. معنویت اجتماعی و نوعدوستی جاری در این نهادها، نیرویی شکستناپذیر پدید میآورد که قادر است پیچیدهترین بحرانها را به فرصتهایی برای شکوفایی معنوی و همبستگی تبدیل کند.
چالشها و موانع پیشروی سازمانهای مردمنهاد
برای آنکه سازمانهای مردمنهاد بتوانند تمام ظرفیت بالقوه خود را در تقویت تاب آوری ملی به منصه ظهور برسانند، باید موانع ساختاری، قانونی و فرهنگی پیشروی آنها به درستی واکاوی و برطرف گردد. نادیده گرفتن این چالشها مانع از همافزایی واقعی میان جامعه مدنی و بدنه تصمیمگیر خواهد شد.
نخستین چالش، وجود نگاههای بدبینانه، امنیتی یا کنترلگرایانه در برخی لایههای حاکمیتی است. در صورتی که تشکلهای مردمنهاد به عنوان رقیب یا منبع تهدید نگریسته شوند و فرایندهای اخذ مجوز و فعالیت آنها با سختگیریهای فرساینده و قوانین مخل روبهرو باشد، انگیزه مشارکت مردمی به شدت افت خواهد کرد. حاکمیت باید سازمانهای مردمنهاد را به عنوان بزرگترین بال پرواز خود در بحران و کارآمدترین بازوی کمکی در اداره امور بنگرد.
دومین مانع، چالش پایداری مالی و کمبود منابع است. بسیاری از این سازمانها با بحران بودجه روبهرو هستند و این امر میتواند پایداری برنامههای بلندمدت آنها را مختل سازد. فقدان قوانین معافیت مالیاتی کارآمد برای حامیان این تشکلها و وابستگی برخی از آنها به منابع ناپایدار، نیازمند بازنگری در مدلهای مالی و ترویج کارآفرینی اجتماعی است.
سومین مسئله، ضعف در توانمندی سازمانی، حاکمیت شرکتی و ساختار مدیریتی درون برخی تشکلها است. بسیاری از سازمانهای مردمنهاد با وجود داشتن انگیزههای والا و اهداف شریف، از دانش مدیریت مدرن، ارزیابی دقیق پروژهها، شفافیت مالی و گزارشدهی حرفهای بهرهمند نیستند. ارتقای سطح تخصص، ایجاد سامانههای دادهمحور و شایستهگزینی درون این ساختارها، ضرورت اجتنابناپذیری برای افزایش اثربخشی آنها است.
چالش چهارم، موازیکاری و فقدان شبکهسازی میانبخشی است. در بسیاری از مواقع، صدها تشکل در حوزههای مشابه بدون اطلاع از یکدیگر فعالیت میکنند که به اتلاف منابع و بازتولید خطاهای پیشین میانجامد. ایجاد شبکههای تخصصی، ائتلافهای موضوعی و اشتراک تجارب، گامی بنیادین در همافزایی نیروها برای افزایش تاب آوری ملی است.
راهبردهای کلیدی برای تقویت تعامل دولت و سازمانهای مردمنهاد
به منظور ارتقای جامع تاب آوری ملی و استفاده حداکثری از پتانسیل سازمانهای مردمنهاد، بازتعریف الگوی حکمرانی و تدوین راهبردهای همافزا ضروری است.
اصلاح ساختارهای قانونی و تسهیل فرایند ثبت، نظارت و ارزیابی سازمانهای مردمنهاد باید در اولویت قرار گیرد. قانونگذاری باید از رویکرد محدودکننده به سمت رویکرد توانمندساز و تسهیلگر حرکت کند، به گونهای که استقلال این نهادها حفظ شود و سازوکارهای نظارت مردمی و شفافیت جایگزین فیلترهای پیچیده اداری گردد.
نهادینهسازی مشارکت رسمی تشکلها در شوراهای عالی تصمیمگیری و اتاقهای فکر سیاستگذاری بحران، گام حیاتی دیگری است. نمایندگان شبکههای تخصصی سازمانهای مردمنهاد باید در زمان تدوین راهبردهای توسعه ملی، اسناد تابآوری و آییننامههای مدیریت بحران، صاحب کرسی و حق رأی باشند تا واقعیتهای میدانی در تصمیمگیریهای کلان بازتاب یابد.
طراحی نظام جامع واسپاری خدمات عمومی و طرحهای توسعهای به بخش سوم، توانمندسازی سازمانهای غیردولتی، موجب چابکسازی دولت و افزایش بهرهوری پروژهها خواهد شد. دولتها باید نقش خود را از مجری مستقیم به ناظر، هماهنگکننده و تأمینکننده زیرساختها تغییر دهند و اجرای میدانی را با اتکا به قراردادهای شفاف اجتماعی به تشکلهای دارای صلاحیت واگذار کنند.
توسعه آکادمیک و آموزشهای تخصصی ارتقای ظرفیت برای مدیران و داوطلبان سازمانهای مردمنهاد، راهکاری پایدار برای غلبه بر ضعفهای مدیریتی است. آموزش اصول پیشرفته تابآوری، مدیریت زنجیره تأمین در بلایا، اخلاق زیستمحیطی، جذب سرمایه اخلاقی و مذاکره راهبردی، به این نهادها اجازه میدهد تا به عنوان کنشگرانی کاملاً حرفهای و اثربخش ظاهر شوند.
بنظر میرسد ترویج فرهنگ داوطلبی در سطح ملی از طریق گنجاندن این مفهوم در متون آموزشی مدارس و دانشگاهها، اختصاص امتیازات اجتماعی برای کنشگران داوطلب و استفاده از رسانهها برای برجستهسازی قهرمانان گمنام مدنی، جریان پایدار ورود نسلهای جدید به عرصه خدمت عمومی را تضمین خواهد کرد.
چشمانداز آینده و نتیجهگیری راهبردی
تاب آوری ملی پدیدهای ایستا، تصادفی یا قابل تزریق با صدور بخشنامهها نیست؛ تاب آوری ملی نتیجه سرمایهگذاری پیوسته در زیرساختهای انسانی، اجتماعی، بومشناختی و نهادی یک کشور است. در قرن بیست و یکم، کشورهایی پیروز میدان رقابتهای جهانی، بقا و رفاه پایدار خواهند بود که از پایینترین لایههای محلی تا بالاترین سطوح حاکمیتی، سامانههایی منعطف، هوشمند و خودسازمانده ایجاد کرده باشند.
سازمانهای مردمنهاد، قلب تپنده و ارکان اصلی چنین سامانهای هستند. آنها به دلیل پیوند ژرف با تودههای مردم، درک عمیق از بافتهای بومی، چابکی عملیاتی، پایبندی به ارزشهای اخلاقی و توانمندی بیبدیل در بازآفرینی امید، دقیقاً حلقههای مفقوده نظامهای سنتی اداره جامعه به شمار میآیند.
تقویت این نهادها، نه یک لطف اداری یا امتیاز موقت، بلکه ضرورتی حیاتی برای بقا، پیشرفت و مصونسازی کشور در برابر تندبادهای تحولات جهانی است. با پذیرش نقش ساختارآفرین جامعه مدنی، کنار گذاشتن نگاههای بدبینانه و برقراری یک همپیمانی استراتژیک میان حاکمیت و مردم، میتوان جامعهای ساخت که در برابر هر ضربه و بحرانی تاب بیاورد، به سرعت بازیابی شود و با بهرهگیری از خرد جمعی، آیندهای روشن، تابآور و سرشار از شکوفایی را رقم زند.

در همین راستا، روزنامه عصر اقتصاد با همکاری خانه تابآوری ایران و در چارچوب مأموریت ملی تابآوری فرهنگی دانشگاه حکیم سبزواری، آمادگی دارد کارگاههای تخصصی تابآوری سازمانی را با تدریس دکتر محمدرضا مقدسی برای تمامی صنایع، هلدینگها و سازمانهای دولتی و خصوصی کشور برگزار نماید. جهت هماهنگی و کسب اطلاعات بیشتر با شماره ۰۲۱۸۸۰۰۱۰۲۳ تماس حاصل فرمایید.








