تورمِ بیپایان؛ چرا قیمتها هر روز بالاتر میروند؟
ساسان باقرپناه
برای بسیاری از مردم، تورم دیگر یک مفهوم اقتصادی نیست؛ بخشی از زندگی روزمره است. کافی است فاصله میان دو خرید را به خاطر بیاوریم.
کالایی که چند ماه قبل با قیمتی مشخص تهیه میشد، امروز با قیمت بالاتری عرضه میشود و نگرانی اصلی این است که چند ماه بعد باز هم گرانتر شود.
به همین دلیل، پرسشی که در ذهن بسیاری از خانوارها شکل گرفته این است که چرا گرانی متوقف نمیشود و چرا اقتصاد کشور سالهاست با تورمهای بالا زندگی میکند؟
برخلاف تصور عمومی، گرانی معمولاً نتیجه یک عامل واحد نیست. تورم محصول مجموعهای از متغیرهای اقتصادی است که به صورت همزمان بر قیمتها اثر میگذارند. با این حال، تقریباً همه اقتصاددانان بر یک موضوع اتفاق نظر دارند؛ تورم پایدار بدون رشد مداوم حجم پول امکانپذیر نیست.
زمانی که حجم نقدینگی در اقتصاد با سرعتی بیشتر از رشد تولید افزایش پیدا میکند، پول بیشتری برای خرید مقدار تقریباً ثابتی از کالا و خدمات وجود خواهد داشت. نتیجه طبیعی این وضعیت، افزایش قیمتهاست. به همین دلیل، در بسیاری از کشورها کنترل تورم از کنترل رشد نقدینگی آغاز میشود.
اما در اقتصاد ایران مسئله تنها نقدینگی نیست. سالهاست که اقتصاد با مجموعهای از مشکلات ساختاری نیز مواجه است. کسری بودجه مزمن، وابستگی بخشی از منابع مالی دولت به درآمدهای ناپایدار، محدودیتهای سرمایهگذاری، کاهش رشد تولید و نااطمینانیهای اقتصادی، همگی به تشدید فشارهای تورمی کمک کردهاند.
عامل مهم دیگر، انتظارات تورمی است. در اقتصادی که مردم انتظار دارند قیمتها در آینده افزایش یابد، رفتارهای اقتصادی نیز تغییر میکند. خانوارها خریدهای خود را جلو میاندازند، بنگاهها قیمتهای آینده را در محاسبات امروز لحاظ میکنند و صاحبان دارایی تلاش میکنند ارزش داراییهای خود را حفظ کنند. در چنین شرایطی، تورم تنها نتیجه واقعیتهای اقتصادی نیست؛ بلکه انتظارات مردم نیز به تداوم آن کمک میکند.
از سوی دیگر، افزایش هزینههای تولید نیز نقش مهمی در رشد قیمتها دارد. تولیدکنندهای که با افزایش هزینه مواد اولیه، انرژی، حملونقل، تأمین مالی، بیمه و مالیات مواجه است، ناچار خواهد بود بخشی از این هزینهها را به قیمت نهایی کالا منتقل کند. در نتیجه، تورم تنها از سمت تقاضا ایجاد نمیشود؛ بلکه از سمت هزینهها نیز تقویت میشود.
یکی دیگر از عوامل کمتر مورد توجه، کاهش قابلیت پیشبینی در اقتصاد است. زمانی که فعال اقتصادی نتواند آینده را پیشبینی کند، ناچار است ریسکهای احتمالی را در قیمتگذاری خود لحاظ کند. این موضوع بهویژه در اقتصادهایی که با نوسانات بالا روبهرو هستند، اهمیت بیشتری پیدا میکند. نااطمینانی خود به یک هزینه اقتصادی تبدیل میشود و بخشی از این هزینه در نهایت به مصرفکننده منتقل خواهد شد.
اما شاید مهمترین نکته این باشد که افزایش دستمزدها به تنهایی راهحل تورم نیست. هرچند افزایش حقوق میتواند بخشی از کاهش قدرت خرید را جبران کند، اما اگر ریشههای تورم اصلاح نشود، رشد دستمزدها نیز پس از مدتی تحت تأثیر موج جدید افزایش قیمتها قرار خواهد گرفت. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که درمان پایدار تورم از مسیر کنترل عوامل ایجادکننده آن میگذرد، نه صرفاً افزایش درآمد اسمی خانوارها.
به همین دلیل، مقابله با تورم نیازمند مجموعهای از اصلاحات همزمان است؛ از انضباط مالی و کاهش کسری بودجه گرفته تا حمایت از تولید، افزایش بهرهوری، بهبود فضای کسبوکار، جذب سرمایهگذاری و بازگرداندن ثبات به محیط اقتصادی.
تورم در نهایت چیزی فراتر از افزایش قیمتهاست. تورم قدرت برنامهریزی را از خانوارها میگیرد، سرمایهگذاری را کاهش میدهد، پسانداز را بیارزش میکند و شکاف میان درآمد و هزینه را افزایش میدهد. به همین دلیل، کنترل تورم تنها یک هدف اقتصادی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین پیشنیازهای بهبود معیشت مردم است.
تا زمانی که ریشههای ساختاری تورم اصلاح نشود، افزایش قیمتها ادامه خواهد داشت و خانوارها همچنان با این پرسش روبهرو خواهند بود که چرا هزینه زندگی هر روز سنگینتر از گذشته میشود.








