زن قلب تابآوری اجتماعی؛ نقش زنان در پایداری و بازسازی جامعه
زنان به میزان قابل توجهی در تاب آوری در چهار بعد کلیدی تاب آوری جامعه – اجتماعی، اقتصادی، اکولوژیکی و نهادی مشارکت دارند.زنان دانش و تجربه گسترده ای در زمینه مدیریت منابع پایدار، حفظ مواد غذایی، و استفاده از گیاهان دارویی دارند که برای پاسخ به بلایا و بازیابی بسیار ارزشمند هستند. مهارتها، دانش و فعالیتهای زنان برای پاسخ به بلایا و تلاشهای بازیابی و سازندگی بسیار مهم و حیاتی است.
مطالعات نشان میدهد در این مواردی زنان تاب آوری جامعه را از طریق شبکه های اجتماعی و توانایی بسیج منابع خود تقویت می کنند.
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی بنیانگذار رسانه تاب آوری زنان اغلب «خط مقدم» در توسعه ظرفیتهای انطباقی هستند و به طور فعال خانه، زندگی و معیشت را پس از بلایا با اندکی حمایت بیرونی بازسازی میکنند.توانمندسازی و مشارکت زنان در فرآیندهای تصمیم گیری برای افزایش اثربخشی کاهش خطر بلایا و مداخلات سازگاری با تغییرات آب و هوایی ضروری است.
توانمندسازی زنان و استفاده از قابلیتهای آنها بهعنوان رهبران و عوامل تغییر، به جای تلقی آنها به عنوان قربانیان آسیبپذیر، کلید ایجاد تاب آوری و توانایی اجتماعی است.سرمایه گذاری روی زنان تأثیر چند برابری دارد، زیرا آنها می توانند از سلامت و معیشت خانواده مراقبت کنند و در عین حال اقتصاد محلی را دوباره بازسازی فعال کنند.
رویکردهای کور جنسیتی برای واکنش به بحران میتواند نابرابریها و آسیبپذیریهای مرتبط را در سراسر جهان تشدید کند. زنان به دلیل نقشهایشان بهعنوان مراقبان اولیه و دسترسی محدودشان به منابع، بهطور نامتناسبی تحت تأثیر بلایا قرار میگیرند.ادغام دیدگاه جنسیتی در خانواده، جامعه و پاسخ های سیاستی برای ایجاد تاب آوری بسیار مهم است.
زن قلب تاب آوری اجتماعی است
زنان نه تنها قربانیان آسیب پذیر، بلکه عوامل مهم تغییر نیز هستند.
زنان به ویژه در بحران و رویدادهای طبیعی نه تنها قربانیان آسیب پذیر، بلکه عوامل مهم تغییر نیز هستند.زنان اغلب شیوههای نوآورانهای را در زمینههایی مانند تنوع محصول، ذخیرهسازی مواد غذایی، و تنوع معیشت اتخاذ میکنند که تابآوری جامعه را افزایش میدهد.توانمندسازی زنان از طریق برنامههای حمایت اجتماعی متناسب با جنسیت و اقدام جمعی میتواند اثرات مثبتی بر کاهش فقر، بهبود تغذیه، و کاهش خشونت شریک جنسی داشته باشد.
تقویت قابلیتهای زنان و ترکیب دانش و دیدگاههای منحصربهفرد آنها برای توسعه رویکردهای مؤثرتر، عادلانهتر و پایدارتر برای ایجاد تابآوری اجتماعی ضروری است.
زنان به دلیل نقش مراقبتی که در خانواده و جامعه دارند، دغدغههای زیادی نسبت به فرزندان، همسر، والدین و نزدیکان خود دارند. این موجب میشود که توجه بیشتری به دیگران داشته و توجه کمتری به خود داشته باشند.
زنان تابآور سرمایههای واقعی عبور از چالشهای اجتماعی و خانوادگی هستند.افزایش تابآوری زنان میتواند به تابآوری اجتماعی کمک کند.
از جانب دیگر زنان پایه و اساس جامعه هستند و سلامت آنها تأثیر بسزایی بر سلامت کلی جمعیت دارد.
ارتقای کیفی زندگی و بهبود سلامت زنان می تواند رشد اقتصادی و برابری سلامت را تسریع بخشد. مشاهدان شنان داده است زنان اکثریت مصرف کنندگان و دریافت کنندگان خدمات سلامت، ارائه دهندگان خدمات بهداشتی و حتی مراقبین را تشکیل می دهند این نشان میدهد توجه بیشتر و بهتر به سلامت زنان به نفع افراد، خانواده ها و جوامع خواهد بود.
زنان نسبت به مردان نسبت به انزوای اجتماعی و عدم حمایت اجتماعی حساس تر هستند.
اثرات مثبت داشتن شبکه های اجتماعی حمایتی و اثرات منفی فقدان آن برای زنان بسیار بیشتر از مردان است. زنان بیشتر از روابط اجتماعی سود می برند، اما در مقابل کمبود حمایت نیز آسیب پذیرتر هستند. روابط با دوستان برای سلامت جسمی و روانی زنان اهمیت ویژه ای دارد، بیش از مردان ، خاتمه کلام اینکه تاب آوری قلب سلامت و زن قلب خانواده است.
تابآوری اجتماعی در عصر حاضر، نه یک ویژگی منفعل یا واکنشی ناخودآگاه به بحرانها، بلکه فرآیندی پویا، فعال و خردمندانه برای عبور از طوفانهای سهمگین تغییرات اقلیمی، اقتصادی و روانی است. اگر جامعه را به مثابه یک موجود زنده تصور کنیم، تابآوری اجتماعی همان سیستم ایمنی بدن است که وظیفه ترمیم، بازسازی و تداوم حیات را بر عهده دارد. در این میان، شناخت جایگاه زن به عنوان قلب تپنده این نظام، نه یک شعار نمادین، بلکه یک ضرورت جامعهشناختی و روانشناختی است. زنان به دلیل نقشهای پیچیده و درهمتنیدهای که در لایههای مختلف هستی اجتماعی ایفا میکنند، کانون اصلی انتقال فرهنگ تابآوری و ستون فقرات پایداری جوامع هستند.
نخستین وجه این نقشآفرینی، در مدیریت قلمرو عاطفی نهفته است. زنان به طور سنتی و بر اساس ویژگیهای ذاتی و تربیتی، معماری عاطفی خانواده و به تبع آن جامعه را ترسیم میکنند. تابآوری اجتماعی در غیاب یک نظام عاطفی مستحکم، به سرعت دچار فروپاشی میشود؛ چرا که ترس و ناامیدی، ویروسهایی هستند که پیوندهای انسانی را از درون تهی میکنند. زنان با بهرهگیری از هوش هیجانی سرشار و توانمندی در همدلی، نه تنها هیجانهای منفی ناشی از بحران را مدیریت میکنند، بلکه به جای انفعال و یاس، بذر امید و کنشگری را در اذهان میکارند. وقتی یک زن در میان خانواده یا گروه اجتماعی، درد را میپذیرد اما در برابر آن زانو نمیزند، الگویی عینی از عبور از بحران را برای کل جامعه بازتولید میکند.
از سوی دیگر، زنان در قامت معماران شبکه سرمایه اجتماعی عمل میکنند. هرگاه ساختار رسمی جامعه در زمانهای اضطرار با ضعف یا ناکارآمدی مواجه میشود، این زنان هستند که شبکههای غیررسمی و خودجوش حمایتی را شکل میدهند. این شبکهها همان چسبی هستند که اجزای پراکنده جامعه را به هم متصل نگه میدارند. زنان با مدیریت منابع محدود، سازماندهی همکاریهای محلی و ایجاد بسترهای اعتماد متقابل، اجازه نمیدهند که فرد در تنهایی و انزوای اجتماعی غرق شود. این پیوندهای انسانی، در واقع شریانهای حیاتی هستند که پایداری جمعی را در برابر تندبادهای ناگهانی تضمین میکنند.
علاوه بر این، نقش زنان در انتقال بیننسلی فرهنگ تابآوری، کارکردی تمدنساز دارد. تابآوری یک مهارت است و این مهارت در نهادهای آموزشی رسمی به اندازه فضایی که در آغوش خانواده و در سایه مشاهده مستقیم رفتار مادران شکل میگیرد، آموخته نمیشود. فرزندی که میبیند مادرش چگونه با شکیبایی، خلاقیت و تدبیر در برابر تنگناها ایستادگی میکند، درس بزرگ بقا را فرا میگیرد. این انتقال فرهنگی تضمین میکند که نسلهای آینده نیز با روحیهای مقاوم و ذهنی حلمسئلهمحور، به استقبال چالشهای پیچیده آینده بروند. در واقع، زن با تربیت نسلهای تابآور، آینده جامعه را در برابر خطرات احتمالی واکسینه میکند.
در نهایت، نادیده گرفتن سهم زنان در تابآوری اجتماعی، تضعیف ریشههایی است که جامعه به آن متصل است. هرگونه سیاستگذاری، برنامهریزی یا راهبرد ملی برای توسعه و پایداری، بدون مشارکت فعال، شنیدن صدای زنان و تقویت جایگاه آنان، محکوم به ناکارآمدی است. زن قلب تابآوری اجتماعی است، زیرا اوست که معنای رنج را به معنای رشد تبدیل میکند، پیوندهای گسسته را به هم میدوزد و با تابش نور امید در تاریکترین لحظات، امکان دوباره برخاستن را برای جامعه فراهم میآورد. حفاظت از این جایگاه و ارتقای ظرفیتهای آن، کوتاهترین و مطمئنترین مسیر برای دستیابی به جوامعی است که نه تنها در برابر بحرانها زنده میمانند، بلکه در دل هر بحرانی، فرصتی برای تکامل مییابند.








