دلار: 260,800 تومان
یورو: 293,370 تومان
پوند انگلیس: 347,910 تومان
درهم امارات: 71,392 تومان
یوان چین: 39,140 تومان
دینار بحرین: 692,570 تومان
دینار کویت: 840,890 تومان
ریال عربستان: 69,551 تومان
دینار عراق: 171.6 تومان
لیر ترکیه: 5,270 تومان
ین ژاپن: 165,645 تومان
طلا 18 عیار: 25,753,800 تومان
انس طلا: 1,086,594,512 تومان
مثقال طلا: 111,799,000 تومان
طلا 24 عیار: 34,412,400 تومان
طلا دست دوم: 25,464,771 تومان
نقره 925: 463,522 تومان
سکه گرمی: 37,000,000 تومان
نیم سکه: 138,990,000 تومان
ربع سکه: 73,980,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 253,600,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 13,122,975,625 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 26,447,728 تومان
گازوییل: 381,837,280 تومان
نفت اپک: 29,105,280 تومان
دلار: 260,800 تومان
یورو: 293,370 تومان
پوند انگلیس: 347,910 تومان
درهم امارات: 71,392 تومان
یوان چین: 39,140 تومان
دینار بحرین: 692,570 تومان
دینار کویت: 840,890 تومان
ریال عربستان: 69,551 تومان
دینار عراق: 171.6 تومان
لیر ترکیه: 5,270 تومان
ین ژاپن: 165,645 تومان
طلا 18 عیار: 25,753,800 تومان
انس طلا: 1,086,594,512 تومان
مثقال طلا: 111,799,000 تومان
طلا 24 عیار: 34,412,400 تومان
طلا دست دوم: 25,464,771 تومان
نقره 925: 463,522 تومان
سکه گرمی: 37,000,000 تومان
نیم سکه: 138,990,000 تومان
ربع سکه: 73,980,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 253,600,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 13,122,975,625 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 26,447,728 تومان
گازوییل: 381,837,280 تومان
نفت اپک: 29,105,280 تومان
  کد خبر: 21100064861
روزنامهطنز

فقط به قله فکر کن (طنز)

راضیه حسینی

مرد دست زن را گرفت و گفت: «ما می‌تونیم. اصلاً به راه مونده، فکر نکن… فقط قله رو تجسم کن.» زن در چشمان مرد نگاه کرد و سرش را به نشانه تأیید تکان داد.

هر دو شروع به حرکت کردند. شیب مسیر، خیلی زیاد بود و گاهی به نفس‌نفس می‌افتادند. زن کپسول‌ کوچک اکسیژن را از کیف درآورد و روی دهان مرد گذاشت. کمی نشستند تا استراحت کنند. دوباره شروع به حرکت کردند.

مرد بطری آب‌معدنی را به زن داد و با لبخندی امیدوار به او نگاه کرد. هنوز مسیر زیادی باقی‌مانده بود. هر دو عزم‌شان برای صعود جزم بود. نمی‌خواستند از پا بایستند. مسیر طولانی و شیب بالا، داشت هر دو را از پا می‌انداخت.

مرد در یک لحظه قفسه سینه‌اش را فشار داد و نشست. آرام در چشمان زن نگاه کرد و گفت: «تو برو. من نمی‌تونم…این دیگه نفس‌های آخره.»

زن اشک چشم‌هایش را پاک کرد و گفت: «محاله بی تو برم…بلند شود… طاقت بیار مرد…به انتظارمون فکر کن…به لحظه رسیدن.»

مرد دستان زن را فشرد و گفت:«من نباشم تو سریع‌تر می‌رسی.»

زن گفت: «تو نباشی هرگز نمی‌رسم.»

مرد انگار جانی دوباره گرفت. بلند شد، آرام‌آرام شروع به حرکت کردند. تاریکی، سرما، ارتفاع بالا، هیچ‌کدام نتوانستند آن دو را از پا در آورند. سرآخر هر دو سینه‌خیز به راه ادامه دادند، ولی ناامید نشدند.

بالاخره لحظه موعود فرار رسید. زن و مرد با آخرین توان و نیروی‌شان روی قله ایستادند و به جایی که سال‌ها در آروزی رسیدن‌ش بودند نگاه کردند. مرد به زن گفت: «حالا وقتشه» زن با تکان دادن سر تأیید کرد و گفت: «آماده‌ای؟»

 هر دو در چشمان هم نگاه کردند. کلید را چرخاندند، در باز شد و بالاخره توانستند بعد از صد و بیست سال یک واحد هفتادمتری در طبقه هشتم آپارتمانی بدون آسانسور بخرند و به آرزوی جوانی‌شان برسند.

 صد و بیست سال پیش بود که از اخبار شنیدند «عضو هیات رئیسه مجلس: امروز سه دهک جامعه برای خرید یک واحد ۷۰ متری ۱۲۰ سال باید انتظار بکشند» و از آن روز تصمیم گرفتند هرطور شده منتظر و زنده بمانند.

عصر اقتصاد
دکمه بازگشت به بالا