ساسان باقرپناه
گاهی گرانی را میشود در قیمت یک کالا دید؛ مثلاً گوشت گران میشود، خودرو بالا میرود یا اجاره افزایش پیدا میکند. اما بعضی دورهها شرایط متفاوت است.
مردم احساس میکنند هر بار که برای خرید میروند، تقریباً در همه بخشها عدد تازهای میبینند؛ از مواد غذایی و دارو گرفته تا طلا، ارز، حملونقل، خدمات و حتی هزینههای کوچک روزمره.
این وضعیت معمولاً زمانی شکل میگیرد که چند عامل تورمزا همزمان روی اقتصاد فشار وارد کنند. اولین عامل، نرخ ارز است.
در اقتصادی مثل ایران، ارز فقط قیمت یک دارایی نیست. نرخ ارز به شکل مستقیم یا غیرمستقیم وارد بخش بزرگی از قیمتها میشود. مواد اولیه، ماشینآلات، قطعات، دارو، تجهیزات، بستهبندی و بسیاری از کالاهای واسطهای به ارز وابستهاند. حتی تولیدکنندهای که تمام محصولش را داخل کشور تولید میکند، ممکن است بخشی از هزینههایش به قیمت ارز متصل باشد. اما اثر ارز فقط همین نیست.
وقتی نرخ ارز بهسرعت بالا میرود، تولیدکننده یا فروشنده با یک سؤال مهم روبهرو میشود: کالایی را که امروز میفروشم، فردا با چه قیمتی میتوانم جایگزین کنم؟
همین نگرانی درباره قیمت جایگزینی باعث میشود بخشی از بازار قبل از آنکه تمام افزایش هزینه واقعاً اتفاق بیفتد، محتاطتر قیمتگذاری کند.
در واقع در چنین دورهای، فقط «هزینه امروز» قیمت را تعیین نمیکند؛ «نگرانی از هزینه فردا» هم وارد قیمت میشود. عامل دوم، افزایش هزینه حمل و تأمین است.
در ماههای اخیر هزینه حملونقل و بیمه در برخی مسیرهای منطقهای بهشدت افزایش پیدا کرده است. حتی در بازار جهانی انرژی، وزیران کشورهای تولیدکننده اعلام کردهاند که هزینه حمل و بیمه بعضی محمولهها به سطوح بیسابقهای رسیده و در برخی موارد بیش از یکسوم ارزش کالا را تشکیل میدهد.
این موضوع شاید در نگاه اول مسئلهای مربوط به کشتی و تجارت جهانی به نظر برسد، اما در نهایت به زندگی روزمره میرسد.
وقتی حمل کالا گران میشود، هزینه واردات مواد اولیه افزایش پیدا میکند. هزینه تأمین انرژی بالا میرود. بیمه و ریسک تجارت بیشتر میشود و بخشی از این هزینه در نهایت وارد قیمت محصول نهایی میشود.
یعنی بخشی از گرانیای که مردم امروز در فروشگاه میبینند، ممکن است هفتهها یا حتی ماهها قبل در مسیر حمل، تأمین و تولید شکل گرفته باشد.
عامل سوم، خودِ تورم مزمن اقتصاد ایران است.
وقتی یک اقتصاد برای مدت طولانی تورم بالا دارد، هر شوک تازه با سرعت بیشتری به قیمتها منتقل میشود.
افزایش نقدینگی، کسریهای مالی، رشد هزینههای دولت، مشکلات تأمین مالی و کاهش قدرت پول ملی، زمینهای ایجاد میکنند که در آن حتی یک شوک نسبتاً محدود هم میتواند موج بزرگتری از افزایش قیمت ایجاد کند.
به همین دلیل نمیتوان تمام گرانی امروز را فقط به نرخ ارز یا شرایط سیاسی نسبت داد. این عوامل میتوانند سرعت تورم را بیشتر کنند، اما زمینه آن از قبل در اقتصاد وجود داشته است. طلا هم داستان مشابهی دارد.
قیمت طلا در ایران از دو مسیر اصلی اثر میگیرد: قیمت جهانی طلا و نرخ ارز داخلی.
در ماههای اخیر طلا در بازار جهانی در سطوح تاریخی بالایی قرار داشته؛ سرمایهگذاران در دورههای نااطمینانی سیاسی و اقتصادی معمولاً بخشی از سرمایه خود را به سمت داراییهایی مثل طلا میبرند. با این حال قیمت جهانی طلا خودش هم نوسان دارد و حتی در روزهای اخیر کاهشهایی را تجربه کرده است.
اما در ایران حتی اگر قیمت جهانی طلا ثابت بماند، افزایش نرخ دلار میتواند قیمت داخلی طلا را بالا ببرد.
همین مسئله باعث میشود طلا و ارز برای بخشی از مردم از یک کالای سرمایهای به وسیلهای برای حفظ ارزش پسانداز تبدیل شوند. اینجا یک چرخه مهم شکل میگیرد.
مردم از کاهش ارزش پول میترسند، بنابراین به سمت دلار و طلا میروند. تقاضا برای این داراییها افزایش پیدا میکند. افزایش قیمت آنها دوباره نگرانی درباره آینده را بیشتر میکند و افراد بیشتری تلاش میکنند پسانداز ریالی خود را تبدیل کنند.
اما شاید مهمترین اثر این موج گرانی نه در نمودارهای اقتصادی، بلکه در رفتار خانوادهها دیده شود. خانواده معمولاً اول خریدهای غیرضروری را عقب میاندازد.
بعد کیفیت یا مقدار خرید را کاهش میدهد. بعد سراغ پسانداز میرود. اگر فشار ادامه پیدا کند، خرید قسطی و بدهی بیشتر میشود.و در مرحله بعد ممکن است خانواده مجبور شود بین دو هزینه ضروری یکی را انتخاب کند؛ مثلاً درمان را عقب بیندازد، آموزش را کم کند یا تعمیر ضروری خانه و خودرو را به تعویق بیندازد.
یعنی تورم فقط سطح قیمتها را تغییر نمیدهد؛ سبک زندگی را هم تغییر میدهد. همین اتفاق برای کسبوکارها نیز رخ میدهد.
بنگاهی که مواد اولیهاش گران شده، هزینه حمل بیشتری میدهد، تأمین مالی برایش سختتر شده و مشتریهایش قدرت خرید
کمتری دارند، در موقعیت پیچیدهای قرار میگیرد. اگر قیمت را افزایش دهد، ممکن است مشتری را از دست بدهد.د اگر قیمت را افزایش ندهد، حاشیه سودش کاهش پیدا میکند.
اگر فروش مدتدار داشته باشد، ممکن است هنگام وصول پول دیگر نتواند همان کالا را با همان مبلغ جایگزین کند.
در چنین شرایطی، برخی بنگاهها سرمایهگذاری را عقب میاندازند، استخدام را متوقف میکنند، موجودی خود را کاهش میدهند یا حتی بخشی از فعالیتشان را محدود میکنند.
بنابراین گرانی فقط مسئله مصرفکننده نیست؛ میتواند بهتدریج ظرفیت تولید و اشتغال را هم تحت فشار قرار دهد.
به همین دلیل کنترل این وضعیت با برخورد با قیمت آخر زنجیره امکانپذیر نیست.
اگر فقط از فروشنده بخواهیم قیمت را افزایش ندهد، اما هزینه ارز، حمل، تأمین مالی، مواد اولیه و تولید همچنان بالا برود، مسئله حل نشده است؛ فقط برای مدتی به عقب رانده شده است.
کنترل پایدار تورم نیازمند مجموعهای از اقدامات همزمان است: ثبات بیشتر در بازار ارز، کنترل رشد نقدینگی و کسریها، کاهش نااطمینانی، تسهیل تجارت و تأمین کالا، کاهش هزینههای غیرضروری تولید و ایجاد چشماندازی که مردم و کسبوکارها بتوانند بر اساس آن برای چند ماه آینده تصمیم بگیرند. شاید مهمترین مسئله اقتصاد امروز همین باشد.
مردم فقط با «قیمتهای بالا» روبهرو نیستند؛ با اقتصادی روبهرو هستند که پیشبینی قیمت فردا در آن سخت شده است.
و وقتی آینده قابل پیشبینی نباشد، هرکس تلاش میکند زودتر از دیگری خودش را در برابر افزایش بعدی قیمت محافظت کند.
در چنین فضایی، تورم فقط نتیجه افزایش هزینهها نیست؛ بخشی از آن به ترس از افزایش بعدی هزینهها تبدیل میشود.
تا زمانی که این نگرانی آرام نشود، حتی کاهش مقطعی یک قیمت هم الزاماً احساس ثبات را به اقتصاد برنمیگرداند.







