گرانی چگونه ساخته میشود؛ از فشار بیرونی تا تصمیم داخلی
ساسان باقرپناه
وقتی قیمتها بالا میروند، معمولاً اولین واکنش این است که دنبال یک علت مشخص بگردیم. یک نفر نرخ ارز را مقصر میداند، دیگری تحریم را، یکی از کسری بودجه میگوید و دیگری از هزینه تولید.
اما واقعیت این است که گرانی در اقتصادی مثل ایران معمولاً حاصل یک عامل واحد نیست. بیشتر شبیه زنجیرهای است که چند فشار مختلف در طول آن به هم وصل میشوند و در نهایت اثرشان روی قیمت کالا و خدمات دیده میشود.
اگر بخواهیم موضوع را سادهتر ببینیم، میتوان این زنجیره را در سه بخش تصور کرد؛ فشارهایی که از بیرون اقتصاد وارد میشوند، مسیری که این فشارها در داخل طی میکنند و در نهایت تصمیمهایی که میتوانند اثر آنها را کمتر یا بیشتر کنند.
بخش اول همان عواملی است که کنترل مستقیم آنها در اختیار اقتصاد داخلی نیست. تحریم، محدودیت در انتقال پول، افزایش هزینه حمل، تغییر قیمت جهانی مواد اولیه یا تنشهای منطقهای از همین جنساند.
وقتی یک واردکننده برای خرید همان کالای قبلی مجبور میشود از مسیر پیچیدهتری پول منتقل کند یا برای حمل و بیمه هزینه بیشتری بدهد، طبیعی است که قیمت تمامشده تغییر کند. تولیدکننده هم نمیتواند قیمت جهانی مواد اولیه یا شرایط حملونقل بینالمللی را تعیین کند.
این بخش از ماجرا واقعاً وجود دارد و نادیده گرفتن آن چیزی را حل نمیکند.
اما اشتباه از جایی شروع میشود که تمام افزایش قیمتها را به همین عوامل نسبت بدهیم و نتیجه بگیریم که عملاً کاری از دست ما ساخته نیست. فشار بیرونی فقط نقطه شروع است. مهم این است که این فشار وقتی وارد اقتصاد میشود، از چه مسیری عبور میکند و در این مسیر چقدر بزرگتر میشود.
نرخ ارز نمونه خوبی است. ممکن است بخشی از فشار بر بازار ارز ریشه در محدودیتهای خارجی داشته باشد، اما رفتار اقتصاد داخلی در برابر این فشار هم اهمیت دارد.
وقتی کسریهای مزمن ادامه پیدا میکنند، نقدینگی رشد میکند و اعتماد به ثبات اقتصادی کاهش مییابد، یک شوک ارزی خیلی سریعتر از حالت عادی به قیمتها منتقل میشود.
در واقع مسئله فقط این نیست که ارز گران شده؛ مسئله این است که اقتصاد تا چه اندازه در برابر گران شدن ارز آسیبپذیر است.
حتی بسیاری از کالاهایی که ظاهراً کاملاً داخلیاند، از این مسیر تأثیر میگیرند. ممکن است تولیدکننده ماده اولیه وارداتی نداشته باشد، اما ماشینآلاتش قطعه خارجی بخواهد، هزینه حملش بالا رفته باشد، بستهبندیاش گران شده باشد یا تأمینکننده او قیمتهای خود را با شرایط جدید تنظیم کرده باشد.
به همین دلیل افزایش قیمت ارز یا دشوارتر شدن واردات فقط روی کالاهای خارجی اثر نمیگذارد؛ اثر آن به تدریج در بخش بزرگی از زنجیره تولید پخش میشود.
اینجاست که به بخش سوم میرسیم؛ یعنی عواملی که در داخل قابل مدیریتاند.
سیاستگذار شاید نتواند تحریم را یکشبه برطرف کند یا قیمت جهانی مواد اولیه را پایین بیاورد، اما میتواند تصمیم بگیرد که چه مقدار هزینه اضافی در داخل به تولیدکننده و مصرفکننده تحمیل شود. ثبات مقررات، نحوه مدیریت بودجه، سیاست پولی، فرآیندهای گمرکی، هزینههای اداری، شیوه تخصیص منابع و حتی سرعت تصمیمگیری در شرایط بحرانی، همه روی قیمت نهایی اثر میگذارند.
گاهی یک مشکل بیرونی وارد اقتصاد میشود و ما در داخل به جای جذب بخشی از فشار، چند مانع تازه هم به آن اضافه میکنیم.
واردکنندهای که با دشواری کالا را تأمین کرده، اگر در داخل هم با تغییر مقررات، تأخیر اداری یا تصمیمات ناگهانی روبهرو شود، بخشی از این هزینه را ناچار به قیمت کالا منتقل میکند. تولیدکنندهای که با افزایش هزینه مواد اولیه مواجه شده، اگر همزمان هزینه تأمین مالی، انرژی و حمل او نیز بالا برود، فضای چندانی برای ثابت نگه داشتن قیمت باقی نمیماند.
در چنین شرایطی معمولاً سادهترین واکنش، کنترل مستقیم قیمت است. از تولیدکننده یا فروشنده خواسته میشود قیمت را افزایش ندهد یا افزایش را محدود کند.
این روش ممکن است در کوتاهمدت ظاهر بازار را آرامتر کند، اما اگر هزینه تولید واقعاً بالا رفته باشد، مسئله از بین نمیرود.
فشار فقط جای خود را عوض میکند.
تولیدکننده ممکن است از کیفیت کم کند، تولید را کاهش دهد، سرمایهگذاری را عقب بیندازد یا در نهایت از بازار خارج شود. به همین دلیل کنترل قیمت با کنترل تورم تفاوت دارد. تورم زمانی مهار میشود که عوامل ایجادکننده آن کنترل شوند، نه فقط عددی که روی برچسب کالا نوشته شده است.
البته این به آن معنا نیست که هر افزایش قیمتی اجتنابناپذیر یا قابل توجیه است. در بعضی بازارها ضعف رقابت، رفتارهای سوداگرانه یا نبود نظارت مؤثر نیز میتواند فشار را بیشتر کند. اما باز هم راهحل اصلی این نیست که همه گرانیها را به یک علت نسبت دهیم.
شاید بهتر باشد هر بار که قیمتها افزایش پیدا میکنند، به جای یک سؤال، سه سؤال بپرسیم: چه بخشی از این افزایش از بیرون به اقتصاد تحمیل شده؟ چه بخشی در مسیر انتقال این فشار شکل گرفته؟ و چه بخشی با تصمیمهای داخلی قابل کاهش بوده است؟
این مدل شاید پاسخ سادهای به مسئله گرانی ندهد، اما دستکم بحث را از دوگانههای بیفایده دور میکند؛ از اینکه یا همهچیز را به بیرون نسبت بدهیم یا تصور کنیم همه مشکلات فقط با یک تصمیم داخلی حل میشوند.
اقتصاد معمولاً اینقدر ساده نیست.
اما یک نکته روشن است: هرچه فشارهای خارج از کنترل بیشتر شوند، مسئولیت مدیریت عوامل قابل کنترل هم بیشتر میشود. شاید نتوان تمام گرانی را متوقف کرد، اما میتوان کاری کرد که فشار بیرونی در مسیر رسیدن به سفره مردم و هزینه کسبوکار چند برابر نشود.
مسئله اصلی همینجاست؛ نه اینکه همهچیز در اختیار ما باشد، بلکه اینکه با آن بخشی که در اختیار ماست چه میکنیم.








