مهدی فتحی مقدم؛ کارشناس اقتصادی
اقتصاد امروز، بیش از آنکه با کمبود تعریف شود، با وفور شناخته میشود؛ وفور کالا، وفور انتخاب و وفور مصرف. در چنین فضایی، یکی از قدیمیترین مفاهیم علم اقتصاد بار دیگر به صدر تحلیلها بازمیگردد: قانون نزولی بودن مطلوبیت نهایی. قانونی ساده اما بنیادین که میگوید رضایت ما از هر واحد مصرفی جدید، کمتر از واحد قبلی است.
این قانون، برخلاف تصور رایج، محدود به کلاسهای دانشگاهی نیست؛ بلکه در متن زندگی روزمره جریان دارد. از فنجان قهوهای که صبحها مینوشیم تا گوشی هوشمندی که هر سال ارتقا میدهیم، از اشتراکهای دیجیتال تا بوفههای آزاد. نخستین تجربه، بیشترین لذت را میآفریند و هر تکرار بعدی، سهم کمتری از رضایت به همراه دارد؛ تا جایی که «بیشتر داشتن» نهتنها بهتر نیست، بلکه گاه به نارضایتی منجر میشود.
در بازار فناوری، این الگو بهوضوح دیده میشود. ارتقا از یک گوشی قدیمی به مدل جدید، جهشی محسوس در کارایی و تجربه کاربر ایجاد میکند؛ اما ارتقاهای بعدی اغلب تفاوتهایی جزئی دارند که با قیمتهای بالا همخوان نیست. با این حال، بازاریابی، فشار اجتماعی و ترس از عقبماندن، مصرفکننده را به تداوم خرید سوق میدهد؛ حتی زمانی که مطلوبیت واقعی رو به کاهش است.
اقتصاد اشتراکها نیز نمونهای روشن از این پدیده است. ماههای ابتدایی استفاده از یک پلتفرم پخش محتوا، سرشار از رضایت است، اما با گذر زمان و تکرار محتوا، ارزش ادراکشده کاهش مییابد. به همین دلیل است که بسیاری از پلتفرمهای جهانی، طی سالهای اخیر با ریزش مشترکان مواجه شدهاند؛ نه الزاماً بهدلیل افزایش قیمت، بلکه بهدلیل افت مطلوبیت نهایی.
نکته مهم آن است که مصرفکنندگان اغلب مطلوبیت آینده را بیشبرآورد میکنند. تصور میکنیم خرید جدید، رضایتی پایدار ایجاد خواهد کرد، اما تجربه نشان میدهد این رضایت کوتاهمدت است. همین خطای پیشبینی لذت، یکی از موتورهای اصلی مصرفزدگی در اقتصاد مدرن است.
در سوی دیگر، بنگاهها سالهاست این قانون را بهخوبی فهمیدهاند. قیمتگذاری پویا، قیمتهای روانی و فروش بستهای، همگی بر مدیریت مطلوبیت نهایی بنا شدهاند. شرکتها میدانند واحدهای نخست مصرف، بیشترین ارزش را برای مشتری دارند و استراتژیهای خود را دقیقاً حول همین نقطه تنظیم میکنند.
در نهایت، درک قانون نزولی بودن مطلوبیت نهایی، یک ابزار کلیدی برای سیاستگذاری و زندگی شخصی است. برای خانوارها، یادآور این نکته است که کیفیت بر کمیت مقدم است و مصرف آگاهانه، نهتنها عقلایی بلکه اقتصادی است. برای کسبوکارها، هشداری است که رشد پایدار از مسیر نوآوری، تجربه و تنوع میگذرد، نه صرفاً افزایش حجم فروش.
شاید بد نباشد پیش از افزودن کالای بعدی به سبد خرید، از خود بپرسیم: آیا این انتخاب واقعاً ارزش تازهای به زندگی ما اضافه میکند، یا مطلوبیت آن پیشتر مصرف شده است؟








