ساسان باقرپناه
در اقتصاد، همیشه تهدیدها با صدای بلند وارد نمیشوند. گاهی نه جنگی رخ داده، نه زیرساختی تخریب شده و نه بحرانی بهصورت رسمی اعلام شده است، اما فضای نااطمینانی و بیثباتی بهتدریج همان اثری را بر اقتصاد میگذارد که یک بحران بزرگ میتواند ایجاد کند.
امروز بسیاری از فعالان اقتصادی، تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی بیش از آنکه از کمبود منابع نگران باشند، از نبود تصویر روشن نسبت به آینده واهمه دارند؛ وضعیتی که آرامآرام بازارهای منطقهای ایران را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
بازارهای منطقه، بهویژه کشورهای همسایه، سالها یکی از مهمترین فرصتهای اقتصاد ایران برای توسعه صادرات غیرنفتی، ارزآوری و حفظ اشتغال بودهاند. اما تجارت خارجی بیش از هر چیز به «اعتماد»، «ثبات» و «قابلیت پیشبینی» نیاز دارد.
خریدار خارجی زمانی قرارداد بلندمدت امضا میکند که مطمئن باشد تأمین کالا، حملونقل، نقلوانتقال مالی و ارتباطات تجاری با اختلال ناگهانی مواجه نخواهد شد.
در ماههای اخیر، بسیاری از فعالان حوزه صادرات و واردات با شرایطی روبهرو شدهاند که تصمیمگیری اقتصادی را دشوار کرده است.
تغییرات مداوم مقررات، ابهام در فرآیندهای تجاری، دشواریهای حملونقل، نگرانی نسبت به آینده روابط اقتصادی و افزایش هزینههای ناشی از نااطمینانی، همگی موجب شده بخشی از بازارهای منطقهای به سمت رقبای دیگر حرکت کنند. در تجارت بینالملل، بازار منتظر هیچ کشوری نمیماند؛ اگر صادرکنندهای نتواند بهموقع، پایدار و قابل پیشبینی عمل کند، خریدار بهسرعت جایگزین دیگری پیدا خواهد کرد.
در علم اقتصاد، این وضعیت با مفهومی به نام «هزینه نااطمینانی» شناخته میشود. بخشی از هزینهای که امروز به اقتصاد تحمیل میشود، ناشی از کمبود واقعی کالا یا ظرفیت تولید نیست؛ بلکه نتیجه نبود قطعیت و دشواری پیشبینی آینده است. تولیدکننده نمیداند مواد اولیه با چه هزینهای تأمین خواهد شد، واردکننده از وضعیت تخصیص ارز و حملونقل مطمئن نیست و صادرکننده نمیداند آیا میتواند تعهدات خود را در زمان مقرر انجام دهد یا خیر.
نتیجه این شرایط، افزایش ریسک فعالیت اقتصادی است. در چنین فضایی، سرمایهگذاری کاهش مییابد، قراردادهای بلندمدت کمتر میشود و بسیاری از بنگاهها به جای توسعه، صرفاً برای بقا تلاش میکنند.
حتی بخشی از افزایش قیمتها نیز ناشی از همین نااطمینانی است؛ زیرا فعال اقتصادی ناچار میشود هزینه ریسک را وارد قیمت نهایی کالا و خدمات کند.
اما آثار این وضعیت تنها به تجارت خارجی محدود نمیشود. کاهش فعالیت بنگاهها به معنای فشار بیشتر بر اشتغال، درآمد خانوارها و معیشت مردم است. وقتی صادرات آسیب ببیند، تولید نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و در نهایت، فشار آن به بازار کار و قدرت خرید منتقل میشود.
اقتصاد و معیشت مردم حلقههایی بههمپیوستهاند و اختلال در هر بخش، دیر یا زود کل زنجیره را تحت تأثیر قرار میدهد.
در کنار این مسائل، رفتارهایی مانند احتکار، واسطهگری غیرمولد و سودجویی از فضای مبهم اقتصادی نیز میتواند التهاب بازار را تشدید کند. هرچه فضای اقتصادی غیرشفافتر باشد، زمینه برای تصمیمات هیجانی و فعالیتهای غیرمولد بیشتر فراهم میشود. در چنین شرایطی، سرمایه به جای حرکت به سمت تولید و توسعه صادرات، به سمت فعالیتهایی میرود که تنها از نوسانات و آشفتگی بازار سود میبرند.
اقتصاددانانی مانند (جوزف استیگلیتز) و (میلتون فریدمن) با وجود تفاوت دیدگاهها، بر یک اصل مشترک تأکید داشتهاند: ثبات و قابلیت پیشبینی، پیشنیاز رشد اقتصادی و رفاه عمومی است. هیچ اقتصادی بدون اعتماد فعالان اقتصادی، امنیت سرمایهگذاری و شفافیت در سیاستگذاری نمیتواند سهم خود را در بازارهای منطقه حفظ کند.
امروز اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به تصمیمات شفاف، کاهش پیچیدگیهای اداری، ثبات در مقررات و حمایت واقعی از بخش خصوصی نیاز دارد. بازارهای منطقهای که طی سالها با هزینه و تلاش فراوان ایجاد شدهاند، ممکن است در مدت کوتاهی از دست بروند؛ اما بازگرداندن اعتماد و بازیابی این بازارها بهمراتب دشوارتر و پرهزینهتر خواهد بود.
شاید مهمترین تهدید امروز اقتصاد ایران، نه کمبود ظرفیت و نه نبود توان تولید، بلکه فرسایشی شدن نااطمینانی باشد؛ وضعیتی که آرام، بیصدا و تدریجی، هم بازارهای منطقه را تضعیف میکند و هم فشار بیشتری بر معیشت مردم وارد خواهد کرد.







