مریم مرادی/ دکتری مدیریت از دانشگاه تهران / پژوهشگر و بنیانگذار مدل سهبعدی پادشکنندگی تجاری
در اقتصادی که نرخ ارز، تورم، هزینههای تأمین، قدرت خرید مشتریان و قواعد رقابت بهسرعت تغییر میکنند، ادامه فعالیت کسبوکارها بیش از گذشته به توانایی آنها برای تغییر وابسته است.
کسبوکاری که زمانی با یک محصول پرفروش، تأمینکنندهای ثابت و مشتریان وفادار رشد کرده است، ممکن است در مواجهه با تغییرات محیطی، بخش مهمی از مزیتهای خود را از دست بدهد.
مسئله اصلی دیگر صرفاً چگونگی عبور از بحران نیست؛ بلکه این است که کسبوکار چگونه میتواند از دل بیثباتی، قابلیتهای تازهای ایجاد کند. این همان نقطهای است که بحث از بقا و تابآوری فراتر میرود و به مفهوم پادشکنندگی و تکامل کسبوکار میرسد.
اقتصاد تکاملی، بنگاهها را موجودیتهایی ایستا و برخوردار از مسیر رشد از پیش تعیینشده نمیبیند. بلکه آنها را مجموعههایی میداند که در تعامل با محیط، از طریق یادگیری، تجربه، نوآوری و انتخاب، تغییر میکنند. در این نگاه، همه کسبوکارها به یک اندازه توانایی سازگاری ندارند و همه تصمیمها نیز به موفقیت منتهی نمیشوند.
برخی بنگاهها با تکرار الگوهای گذشته، بهتدریج توان رقابتی خود را از دست میدهند. بنابراین، تکامل اقتصادی را نباید صرفاً به معنای بزرگتر شدن کسبوکار دانست. تکامل یعنی افزایش توانایی آن برای مواجهه مؤثرتر با محیطی که قواعدش پیوسته در حال تغییر است.
از منظر پادشکنندگی، تفاوت مهمی میان کسبوکار شکننده، تابآور و پادشکننده وجود دارد. کسبوکار شکننده در برابر شوکها آسیب میبیند و ممکن است بخش مهمی از توان عملیاتی یا مالی خود را از دست بدهد. کسبوکار تابآور تلاش میکند فشار را تحمل کند و به وضعیت پیشین بازگردد؛ اما کسبوکار پادشکننده، علاوه بر مدیریت آسیب، از نوسان، خطا و عدمقطعیت برای یادگیری و تقویت قابلیتهای خود استفاده میکند.
البته هیچ بنگاهی از همه بحرانها سود نمیبرد و پادشکنندگی به معنای مصونیت از زیان نیست. برای عملیاتیکردن این نگاه، مدل سهبعدی پادشکنندگی تجاری، سه حوزه اقتصادی، سیاسی ـ جغرافیایی و بازار ـ رقابتی را بهعنوان ابعاد مرتبط و مکمل بررسی میکند. اهمیت این چارچوب در آن است که آسیبپذیری کسبوکار را به یک متغیر، مانند نرخ ارز یا میزان فروش، تقلیل نمیدهد. بلکه نشان میدهد توان تکامل بنگاه به تعامل میان ساختار مالی، شرایط محیطی و موقعیت رقابتی آن وابسته است.
بعد اقتصادی به توانایی کسبوکار برای مدیریت فشارهای مالی و هزینهای مربوط میشود. در شرایط تورمی، افزایش قیمت خرید مواد اولیه یا کاهش قدرت خرید مشتری میتواند سودآوری را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. پاسخ تکاملی، الزاماً افزایش قیمت یا کاهش هزینهها نیست. بلکه بازنگری در ترکیب محصولات، طراحی سطوح قیمتی متناسب با قدرت خرید مشتریان، تنوعبخشی به منابع درآمد و اصلاح سیاست موجودی میتواند وابستگی بنگاه به یک مسیر درآمدی یا یک فرض اقتصادی را کاهش دهد.
بعد سیاسی ـ جغرافیایی به تأثیر تحریمها، محدودیتهای تجاری، تغییر مقررات، اختلالات حملونقل و وابستگیهای جغرافیایی بر فعالیت بنگاه میپردازد. کسبوکاری که تنها به یک تأمینکننده، یک مسیر انتقال کالا یا یک بازار هدف وابسته است، در برابر اختلال همان مسیر آسیبپذیر خواهد بود. ازاینرو، شناسایی تأمینکنندگان جایگزین، بازنگری در قراردادها، ارزیابی مسیرهای لجستیکی و بررسی بازارهای هدف متنوع، صرفاً اقدامات احتیاطی نیستند. این اقدامات برای بنگاه گزینههای بیشتری ایجاد میکنند تا هنگام وقوع شوک، مجبور به تصمیمگیری از سر ناچاری نباشد.
بعد بازار ـ رقابتی بر توانایی بنگاه برای فهم تغییر رفتار مشتریان، بازتعریف ارزش پیشنهادی و یادگیری از رقابت تمرکز دارد. در دوره کاهش قدرت خرید، مشتری ممکن است اولویتهای متفاوتی پیدا کند، حجم خرید خود را کاهش دهد یا به دنبال ترکیب تازهای از قیمت و کیفیت باشد.
کسبوکاری که این تغییرات را صرفاً تهدید میبیند، ممکن است فرصتهای تازه را از دست بدهد؛ اما بنگاهی که با آزمودن محصولات، شیوههای فروش و کانالهای ارتباطی متفاوت، بازخورد بازار را به تصمیم تبدیل میکند، امکان بیشتری برای کشف تقاضاهای جدید خواهد داشت. این سه بعد باید بهصورت یکپارچه بررسی شوند. زیرا تصمیم در یک حوزه میتواند پیامدهایی در دو حوزه دیگر داشته باشد.
در نهایت، در اقتصاد بیثبات، حذفشدن همیشه نتیجه یک بحران بزرگ نیست؛ گاهی پیامد مجموعهای از تصمیمهای کوچک و تکراری است که با واقعیت جدید بازار همخوانی ندارند.
کسبوکارها برای ادامه حیات، به توانایی تشخیص تغییر نیاز دارند؛ برای تابآوری، باید بتوانند فشار را مدیریت کنند؛ و برای پادشکنندگی، لازم است از تجربه فشارها به یادگیری و تقویت ساختار خود برسند.
