امیر محمدی
بیتعارف بگوییم؛ نوشتنِ سندِ قطورِ «برنامه استراتژیک پنجساله» در اقتصادِ پرنوسانِ امروز، بیشتر به یک شوخیِ گرانقیمت شبیه است تا مدیریت علمی. تا همین چند سال پیش، نشانِ افتخار هر مدیر ارشدی همین مجلدهای پر از جدول و نمودار بود؛ اهدافی که گویی روی سنگ حک شده بودند تا مسیرِ بیخطرِ آینده را نشان دهند.
اما امروز، در بازاری که نرخ ارز، بخشنامهها و زنجیره تأمین گاهی ظرف یک هفته زیر و رو میشوند، پیشبینیِ پنج ماه آینده هم به معجزه شبیه است؛ چه رسد به پنج سال.
واقعیت این است که چسبیدن به برنامههای بلندمدت و تغییرناپذیر، دیگر نهتنها امنیت نمیآورد، بلکه بزرگترین ریسک برای یک سازمان است. خطای بزرگ ما اینجاست که فکر میکنیم آینده، ادامه خطیِ گذشته است. برای همین، ماهها وقت و انرژی هدر میدهیم تا همهچیز را با یک سندِ خشک و ایستا هماهنگ کنیم؛ غافل از اینکه دچار «نابینایی محیطی» شدهایم.
شرکتهایی که با این فرمان جلو میروند، معمولاً زمانی متوجه تغییر ذائقه مشتری، ورود رقیبِ تازه یا تغییر قوانین بازی میشوند که دیگر کار از کار گذشته است.
البته این به معنای بیخیال شدنِ استراتژی نیست؛ بلکه یعنی باید نگاهمان را از بیخ و بن عوض کنیم. در دنیای پرشتابِ امروز، باید «نقشه راهِ صلب» را بگذاریم کنار و به جایش «قطبنمای پویا» دست بگیریم.
مدیران موفقِ امروز، خوب میدانند که تفاوت بزرگی هست میان «جهتگیری کلان» و «مسیر اجرایی». چشمانداز و مقصد نهایی کسبوکار باید روشن باشد، اما ابزارها و روشهای رسیدن به آن باید انعطافپذیر بمانند.
به جای نشستن پشت میز و نوشتن برنامهای برای سالهای دور، شرکتهای پیشرو به سراغ سناریوهای مختلف و چرخههای تصمیمگیری کوتاهمدت رفتهاند. استراتژی دیگر یک کاغذ مکتوب نیست که سالی یکبار از کشوی میز بیرون بیاید؛ استراتژی یعنی «گفتوگوی مداوم و یادگیری هر روزه» در دل سازمان.
اسم این رویکرد جدید را گذاشتهاند «چابکی استراتژیک»؛ یعنی همان توانایی ساده اما حیاتیِ دیدنِ بهموقعِ تغییرات، جابهجایی سریع منابع و اصلاح مسیر، بدون ترس از اعتراف به اشتباه. شرکتی که بتواند پروژههای زیانده را بهموقع متوقف کند، بودجه را به فرصتهای تازه تزریق کند و از شکستها درس بگیرد، در میدان باقی میماند؛ حتی اگر هیچ سند پنجسالهای روی میز نداشته باشد.
یک روزی در مدیریت حرف از «مزیت رقابتی پایدار» بود؛ اما امروز در این بازارِ در حال تغییر، چیزی به اسم مزیتِ دائمی وجود ندارد. همهچیز موقت و زودگذر است.
تنها دارایی واقعی یک کسبوکار، سرعت و انعطافپذیریاش در انطباق با واقعیتهای جدید است. مدیرانی که دست از تلاشِ بیهوده برای پیشبینیِ آینده برمیدارند و تمام تمرکزشان را روی تقویتِ سرعتِ واکنشِ سازمان میگذارند، در توفانهای اقتصادی غرق نخواهند شد؛ آنها یاد گرفتهاند بهجای جنگیدن با باد، بادبانها را تنظیم کنند.
