علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
تصور کنید کش را تا نهایت توان میکشید و بعد رها میکنید. انتظار دارید به حالت اول برگردد، اما اینبار بخشی از کش، شُل و تغییرشکلیافته باقی میماند.
این تصویر ساده، عصارهی یکی از هولناکترین پدیدههای اقتصاد کلان است: «اثر باتلاقی» یا هیسترزیس در بازار کار. پدیدهای که نشان میدهد بیکاری، مثل زخمی که خوب نمیشود، میتواند حتی پس از عبور بحران، ردّی ماندگار بر پیکر اقتصاد به جا بگذارد.
درسهای استاندارد اقتصاد میگوید بیکاری، پدیدهای چرخهای است؛ اقتصاد که رونق بگیرد، کارگرانِ بیکارشده، دوباره سر کارشان برمیگردند و همه چیز به روال عادی بازمیگردد. اما دادههای چهار دههی اخیر، از اروپای دههی ۱۹۸۰ تا بحران مالی ۲۰۰۸ و پاندمی کرونا، روایت متفاوتی دارند. در بسیاری از کشورها، نرخ بیکاری پس از شوکهای بزرگ، دیگر به سطح قبلی خود بازنگشت. انگار اقتصاد در باتلاقی از بیکاری فرو رفته و بیرون آمدنش به این سادگیها نیست.
سه زخمی که التیام نمییابند
اقتصاددانان، سه کانال اصلی برای این ماندگاری شوم شناسایی کردهاند که درک آنها برای سیاستگذار امروز، حیاتی است.
نخست، «فرسایش سرمایهی انسانی» است. مهارت، مثل ماهیچه میماند؛ اگر مدتی از آن استفاده نکنی، تحلیل میرود. کارگری که هجده ماه از خط تولید دور مانده، دیگر آن سرعت و دقت سابق را ندارد. متخصصی که با فناوری روز بیگانه شده، حالا باید برای بازآموزی هزینه کند؛ هزینهای که نه خودش دارد و نه لزوماً کارفرمایی حاضر به پرداخت آن است. این کارگر دیروز، امروز در چشم کارفرما، «منسوخشده» به حساب میآید.
دومین کانال، قدرتی است که به «خودیها» میرسد. در دوران رکود، بنگاهها اخراج میکنند. اما در دوران رونق بعدی، چه کسی بر سر میز مذاکرهی دستمزد مینشیند؟ کارگرانی که در امان ماندهاند؛ همان «خودیها». آنها بهجای فشار برای استخدام بیکاران، ترجیح میدهند دستمزد بالاتری برای خود طلب کنند. اتحادیهها و چانهزنی جمعی، از بیرونیها غافل میشوند و چرخ دندههای بازار کار، به ضرر همانهایی میچرخد که بیش از همه به شغل نیاز دارند.
و سوم، زخمِ روح است. بیکاری بلندمدت، فقط جیب را خالی نمیکند؛ روان را میفرساید. امید که بمیرد، جستوجوی کار متوقف میشود. فرد از جمع «بیکار» هم خارج میشود و به جمعیت «ناامید» میپیوندد؛ گروهی که دیگر حتی در آمار رسمی هم دیده نمیشوند اما باری سنگین بر دوش جامعه باقی میمانند.
چرا این زخم برای اقتصاد امروز ایران مهم است؟
اقتصاد ایران در سالهای گذشته، آماج شوکهای پیدرپی تحریم، تورم مزمن، رکود سرمایهگذاری و جنگهای امنیتی، سایبری و نظامی بوده است. نتیجه، دورههای طولانی از بیکاری بالاست که صرفاً با چند فصل رشد اقتصادیِ شکننده، درمان نخواهد شد.
هر سالی که از عمر یک جوان تحصیلکرده در صف انتظار شغل میگذرد، نهتنها مهارتهای فنیاش، که سرمایهی اجتماعی و امیدش به آینده را نیز تحلیل میبرد. این زخمها، اکنون در قالب مهاجرت نخبگان، کاهش نرخ مشارکت اقتصادی و گسترش مشاغل ناپایدار خود را نشان میدهند.
درمان زخم، پیش از آنکه چرک کند
خبر بد این است که اثر باتلاقی، یکباره پدید نمیآید و یکباره هم درمان نمیشود. اما خبر خوب اینکه میتوان جلوی عمیقتر شدنش را گرفت.
نسخه اقتصاددانان، چرخش از سیاستهای «منتظر رشد ماندن» به «مداخلهی فعال» است:
۱. بازآموزی ضربتی: بهمحض وقوع شوک و تعدیل نیرو، دولت باید بهجای پرداخت مقرریِ صرف، روی مهارتآموزی هدفمند سرمایهگذاری کند. هر ماه تأخیر، هزینهی بازگشت را تصاعدی بالا میبرد.
۲. یارانهی دستمزد هوشمندانه: پرداخت بخشی از حقوق نیروی کار جدید توسط دولت برای مدت محدود، انگیزهی کارفرمایان برای استخدام «بیرونیها» را افزایش میدهد.
۳. شفای روان در کنار شفای اقتصاد: خدمات مشاورهی شغلی و حمایتهای روانشناختی، باید بخشی از بستهی سیاستی باشد تا کارجویان ناامید، به چرخه بازگردند.
پرسش آخر اینکه: آیا سیاستگذار اقتصادی ما، هنوز بیکاری را یک سرماخوردگی گذرا میبیند یا یک زخم عمیق که میتواند به عفونتی مزمن بدل شود؟ پاسخ به این پرسش، نه در کلاسهای درس، که در سرنوشت میلیونها انسانی نهفته است که هر روز صبح، با امیدی نحیف، درِ بازار کاری را میزنند که سالهاست به رویشان بسته مانده است.







