زندگی در تعلیق
اکرم رضائی نژاد
در روزهایی که صدای گلولهای شنیده نمیشود و خبری از آژیر خطر نیست، زندگی میلیونها نفر در وضعیتی معلق قرار گرفته است، وضعیتی که نه نام جنگ دارد و نه نشانی از صلح پایدار.
مجموعهای از خبرهای تنشی، تحلیلهای دوپهلو و روایتهای ضدونقیض، فضایی ساخته که مردم، فعالان اقتصادی و حتی سیاستگذاران را در حالت «دست نگه داشتن» فرو برده است، همه منتظرند ببینند چه خواهد شد.
این تعلیق، بهتدریج به یکی از پرهزینهترین واقعیتهای امروز اقتصاد و جامعه ایران تبدیل شده است.
به گزارش عصراقتصاد، پس از ناکامی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در تقابل نظامی مستقیم و ناتوانی در تحمیل هزینه از مسیر جنگ سخت، نشانهها حاکی از آن است که راهبرد فشار وارد مرحلهای تازه شده است، مرحلهای که میدان اصلی آن نه جغرافیای نظامی، بلکه ذهن مردم و رفتار اقتصادی آنهاست. در این مرحله، نااطمینانی بهعنوان یک ابزار، جایگزین موشک و پهپاد شده و هدف آن، مختلکردن ریتم عادی زندگی روزمره است.
نخستین نشانههای این راهبرد را میتوان در التهابات معیشتی هفتههای اخیر مشاهده کرد. فضاسازی درباره کمبود کالاهای اساسی، بزرگنمایی اختلال در زنجیره تأمین و انتشار روایتهایی از «احتمال بحران»، مستقیماً آرامش روانی خانوارها را نشانه گرفت.
نتیجه روشن بود، خریدهای هیجانی، افزایش تقاضای غیرمصرفی و تشدید فشار بر بازارهایی که در عمل، ظرفیت تأمین آنها تغییر محسوسی نکرده بود. در چنین فضایی، ترس زودتر از واقعیت حرکت میکند و همین ترس، خود به عامل بیثباتی تبدیل میشود.
اما شکل پیچیدهتر این جنگ نرم، در روزهای اخیر فعال شده است، جنگی که نه با خبر قطعی، بلکه با اخبار متناقض پیش میرود.
یک روز از احتمال درگیری گفته میشود و روز دیگر از عقبنشینی، توییتها، تحلیلها و گمانهزنیها، بیآنکه به نتیجهای روشن برسند، تنها یک پیام ثابت را منتقل میکنند: «هیچچیز قابل پیشبینی نیست».
سیل اخبار تنشی و روایتهای مبهم، اقتصاد و معیشت را در وضعیت انتظار نگه داشته و مردم، بازارها و سرمایهها را قربانی بلاتکلیفی کرده است
این همان وضعیتی است که از آن به «نه جنگ، نه صلح» تعبیر میشود، حالتی فرسایشی که هزینههایش آرام و تدریجی، اما عمیق و گسترده است. حالتی که روحیه کار، سرمایهگذاری و برنامهریزی را تضعیف میکند. وقتی افق روشن نباشد، تصمیمها به تعویق میافتد و این تعویق، به رکود و بیتحرکی دامن میزند.
بازار سرمایه قربانی شایعه ناوهای آمریکایی
بازار سرمایه، یکی از نخستین قربانیان این فضای روانی بوده است. انتشار اخبار مربوط به حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس، بدون آنکه تغییری واقعی در متغیرهای بنیادی شرکتها ایجاد کند، موجی از ترس و خروج هیجانی سرمایه را رقم زد. بازاری که در مسیر صعودی قرار داشت، طی چند روز با ریزشهای سنگین مواجه شد.
این در حالی است که از منظر اقتصادی، حتی نشانههایی از بهبود سودآوری برخی بنگاهها وجود داشت، اما فضای نااطمینانی، منطق تحلیل را کنار زد و جای آن را به واکنشهای احساسی داد.
بازار ارز نیز از این قاعده مستثنا نبود. پس از دورهای ثبات نسبی، با اوجگیری دوباره اخبار تنشی، انتظارات تورمی فعال شد و نرخها مسیر صعودی به خود گرفتند. تجربه اقتصاد ایران بارها نشان داده که نرخ ارز پس از شوکهای شدید، تمایل به بازگشت به تعادل دارد، اما وقتی فضای «نه جنگ، نه صلح» حفظ میشود، این تعادل مجال تثبیت پیدا نمیکند. نااطمینانی مداوم، مانند بادی است که شعله انتظارات تورمی را خاموش نمیگذارد.
مرور تجربه جنگ ۱۲روزه اخیر، بهروشنی ماهیت روانی این نوسانات را نشان میدهد. در طول درگیریها، عملاً بازار ارز از کار افتاده بود و نرخها بیشتر جنبه اعلامی داشتند تا واقعی. با پایان تنش، اما قیمتها در مدت کوتاهی به سطوح پیشین بازگشتند، نشانهای روشن از اینکه بخش بزرگی از التهابها، ریشه اقتصادی نداشت و محصول فضای رسانهای و روانی بود.
در چنین شرایطی، زندگی روزمره مردم بیش از همه تحت تأثیر قرار میگیرد. خانوارها خریدهای بزرگ را به تعویق میاندازند، تولیدکنندگان برای سرمایهگذاری مردد میشوند و فعالان اقتصادی، بهجای برنامهریزی بلندمدت، به تصمیمهای کوتاهمدت و محافظهکارانه پناه میبرند. جامعه در وضعیتی از انتظار منجمد میشود، انتظاری که نه به تصمیم ختم میشود و نه به آرامش.
وضعیت «نه جنگ، نه صلح» شاید صدای انفجار نداشته باشد، اما هزینههای آن کمتر از جنگ واقعی نیست. فرسایش اعتماد، افزایش هزینه مبادله، اختلال در تصمیمگیری و فشار روانی بر مردم، بخشی از بهای سنگینی است که در سکوت پرداخت میشود.
خنثیسازی این وضعیت، پیش از هر چیز نیازمند مدیریت هوشمندانه روایتها، کاهش تناقض در پیامها و تقویت اعتماد عمومی است، زیرا در این نبرد بیصدا، آنچه بیش از همه هدف گرفته شده، اطمینان مردم به فردای خود است.








