دلار: 268,700 تومان
یورو: 301,680 تومان
پوند انگلیس: 355,180 تومان
درهم امارات: 73,403 تومان
یوان چین: 40,270 تومان
دینار بحرین: 714,710 تومان
دینار کویت: 872,050 تومان
ریال عربستان: 71,868 تومان
دینار عراق: 178 تومان
لیر ترکیه: 5,470 تومان
ین ژاپن: 169,743 تومان
طلا 18 عیار: 26,658,700 تومان
انس طلا: 1,114,863,170 تومان
مثقال طلا: 115,004,000 تومان
طلا 24 عیار: 35,395,800 تومان
طلا دست دوم: 26,193,189 تومان
نقره 925: 512,623 تومان
سکه گرمی: 38,100,000 تومان
نیم سکه: 142,910,000 تومان
ربع سکه: 77,080,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 261,800,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 14,513,293,100 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 24,082,237.5 تومان
گازوییل: 396,359,369.9 تومان
نفت اپک: 29,390,406 تومان
دلار: 268,700 تومان
یورو: 301,680 تومان
پوند انگلیس: 355,180 تومان
درهم امارات: 73,403 تومان
یوان چین: 40,270 تومان
دینار بحرین: 714,710 تومان
دینار کویت: 872,050 تومان
ریال عربستان: 71,868 تومان
دینار عراق: 178 تومان
لیر ترکیه: 5,470 تومان
ین ژاپن: 169,743 تومان
طلا 18 عیار: 26,658,700 تومان
انس طلا: 1,114,863,170 تومان
مثقال طلا: 115,004,000 تومان
طلا 24 عیار: 35,395,800 تومان
طلا دست دوم: 26,193,189 تومان
نقره 925: 512,623 تومان
سکه گرمی: 38,100,000 تومان
نیم سکه: 142,910,000 تومان
ربع سکه: 77,080,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 261,800,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 14,513,293,100 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 24,082,237.5 تومان
گازوییل: 396,359,369.9 تومان
نفت اپک: 29,390,406 تومان
  کد خبر: 140705256058
اخبار برگزیدهاقتصادروزنامه

زندگی زیر بار چند فشار هم‌زمان اقتصادی

ساسان باقرپناه

در کتاب‌های اقتصاد، برای اینکه بتوان یک مسئله را بهتر فهمید، معمولاً فرض می‌کنیم بقیه شرایط ثابت مانده‌اند.

مثلاً بررسی می‌کنیم اگر نرخ ارز تغییر کند چه اتفاقی می‌افتد، اگر تورم بالا برود چه اثری بر مصرف می‌گذارد یا اگر تقاضا کاهش پیدا کند، تولید چه واکنشی نشان می‌دهد.

این روش برای فهم اقتصاد لازم است، اما زندگی واقعی هیچ‌وقت به این تمیزی نیست.

مردم امروز فقط با یک متغیر اقتصادی روبه‌رو نیستند که بتوان اثر آن را جداگانه دید و برایش راه‌حل مشخصی پیدا کرد. چند فشار هم‌زمان وارد زندگی شده‌اند و مهم‌تر اینکه این فشارها از هم مستقل نیستند؛ هرکدام می‌تواند فشار دیگری را بیشتر کند.

نرخ ارز تغییر می‌کند و بخشی از هزینه تولید بالا می‌رود. تولیدکننده ناچار می‌شود قیمتش را تغییر دهد. قیمت بالاتر قدرت خرید مشتری را محدود می‌کند.

مشتری خریدش را کمتر می‌کند یا به تعویق می‌اندازد. فروش کسب‌وکار پایین می‌آید و بنگاه با فشار نقدینگی روبه‌رو می‌شود. همان بنگاه ممکن است سرمایه‌گذاری، استخدام یا حتی خریدهایش را عقب بیندازد و این تصمیم دوباره روی درآمد یک خانواده دیگر اثر بگذارد.

یعنی اتفاقی که از یک نقطه شروع شده، چند مرحله بعد وارد زندگی آدمی شده که شاید هیچ ارتباط مستقیمی با نقطه شروع آن نداشته باشد.

این همان چیزی است که شرایط امروز را سخت‌تر می‌کند.

اگر فقط مسئله افزایش قیمت یک کالا بود، خانواده شاید می‌توانست مصرف همان کالا را کمتر کند. اگر فقط مسئله کاهش درآمد بود، شاید با کم کردن بخشی از هزینه‌ها شرایط را مدیریت می‌کرد. اگر فقط مسئله نرخ ارز بود، بنگاه می‌توانست بخشی از محاسباتش را تغییر دهد.

اما وقتی چند متغیر با هم حرکت می‌کنند، توان سازگاری هم محدود می‌شود.

خانواده‌ای که هزینه خوراکش بالا رفته، هم‌زمان با اجاره، درمان، حمل‌ونقل و آموزش هم درگیر است. از طرف دیگر ممکن است درآمدش با همان سرعت رشد نکرده باشد. در چنین شرایطی، دیگر بحث فقط انتخاب میان دو کالای متفاوت نیست؛ بحث این است که کدام بخش از زندگی باید عقب بیفتد.

بنگاه هم تقریباً با همین مسئله روبه‌روست.

تأمین‌کننده قیمت جدید می‌دهد، مشتری درخواست مهلت بیشتری برای پرداخت دارد، هزینه حقوق و اجاره بالا رفته، سرمایه در گردش بیشتری لازم است و در عین حال مدیر مطمئن نیست چند ماه بعد حجم تقاضا چقدر خواهد بود.

هر کدام از این مسائل به‌تنهایی قابل مدیریت‌تر است. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که همه در یک زمان روی میز مدیر قرار می‌گیرند.

برای همین بعضی وقت‌ها وقتی از یک فعال اقتصادی می‌پرسید مشکل اصلی‌تان چیست، جواب مشخصی ندارد. نه به این دلیل که نمی‌داند چه اتفاقی افتاده؛ بلکه چون تقریباً هر بخش کسب‌وکار به بخش دیگری گره خورده است.

این درهم‌تنیدگی حتی رفتارهای منطقی را هم می‌تواند به نتیجه‌ای متفاوت برساند.

مثلاً خانواده‌ای که نگران آینده است، تصمیم می‌گیرد خریدهایش را محدود کند و بخشی از پولش را نگه دارد. برای خودش تصمیم منطقی‌ای گرفته است. اما اگر تعداد زیادی از خانواده‌ها همین کار را انجام دهند، فروش کسب‌وکارها کمتر می‌شود.

کسب‌وکار هم وقتی فروشش کمتر می‌شود، محتاط‌تر عمل می‌کند؛ نیروی جدید نمی‌گیرد، توسعه را عقب می‌اندازد یا هزینه‌هایش را کاهش می‌دهد.

این تصمیم نیز برای همان بنگاه منطقی است، اما ممکن است درآمد خانواده دیگری را کاهش دهد.

به این ترتیب، احتیاط یک خانواده و احتیاط یک بنگاه می‌توانند به یکدیگر وصل شوند و چرخه‌ای بسازند که دوباره به همان خانواده برگردد.

از همین جاست که نااطمینانی دیگر فقط یک احساس روانی نیست؛ تبدیل به یک متغیر اقتصادی می‌شود.

وقتی مردم نمی‌دانند چند ماه بعد چه اتفاقی می‌افتد، رفتارشان را تغییر می‌دهند. وقتی مدیر نمی‌داند هزینه تأمین، حجم فروش یا شرایط بازار چگونه خواهد بود، او هم تصمیم‌هایش را تغییر می‌دهد.

و وقتی میلیون‌ها تصمیم کوچک در یک جهت حرکت کنند، نتیجه دیگر کوچک نیست.

شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از مردم این روزها احساس می‌کنند دقیقاً نمی‌دانند از کدام سمت تحت فشارند.

درآمد هست، اما کافی نیست. کار هست، اما امنیت گذشته را ندارد. کالا هست، اما قیمتش قابل پیش‌بینی نیست. کسب‌وکار فعالیت می‌کند، اما تصمیم‌گیری برای آینده سخت‌تر شده است.

زندگی ادامه دارد، اما هزینه ادامه دادن بیشتر شده است.

در چنین شرایطی نمی‌توان انتظار داشت یک نسخه ساده، همه مسئله را حل کند.

وقتی چند فشار یکدیگر را تقویت می‌کنند، راه‌حل هم باید چندوجهی باشد. مهار تورم بدون توجه به تولید، حمایت از تولید بدون توجه به قدرت خرید، افزایش درآمد بدون توجه به تورم یا تأمین مالی بدون توجه به هزینه آن، هرکدام فقط بخشی از مسئله را می‌بینند.

اقتصاد واقعی دقیقاً همین‌جاست که از مثال‌های ساده کتاب فاصله می‌گیرد.

پشت هر متغیر اقتصادی، زندگی آدم‌هایی قرار دارد که مجبورند هر روز میان چند انتخاب تصمیم بگیرند؛ خریدی را عقب بیندازند، هزینه‌ای را کم کنند، بیشتر کار کنند یا برنامه‌ای را که برای آینده داشتند دوباره تغییر دهند.

و شاید بخش تلخ ماجرا این باشد که خیلی از این آدم‌ها کم تلاش نکرده‌اند.

صبح سر کار رفته‌اند، حساب کرده‌اند، صرفه‌جویی کرده‌اند، بیشتر کار کرده‌اند و باز هم احساس می‌کنند فاصله‌شان با یک زندگی معمولی بیشتر شده است.

شاید واقعاً خیلی چیزها می‌توانست جور دیگری باشد.

می‌شد کار کردن، آدم را مطمئن‌تر یک قدم جلو ببرد. می‌شد خانواده برای یک خرید معمولی این‌همه محاسبه نکند. می‌شد مدیر به‌جای فکر کردن دائمی به حفظ امروز، بخشی از ذهنش را صرف ساختن فردا کند.

شاید چیزی که بیش از خود سختی‌ها خسته‌کننده شده، همین احساس باشد؛ اینکه زندگی می‌توانست کمی آرام‌تر، قابل‌پیش‌بینی‌تر و منصفانه‌تر از این باشد.

اقتصاد فقط مجموعه‌ای از نرخ‌ها و نمودارها نیست.

اقتصاد وقتی موفق است که آدم‌ها بتوانند میان تلاش امروز و زندگی بهتر فردا رابطه‌ای ببینند.

و شاید مهم‌ترین مسئله امروز همین باشد؛ اینکه این رابطه دوباره قابل باور شود.

عصر اقتصاد
دکمه بازگشت به بالا