ستونهای فقرات مشغول کارند
راضیه حسینی
قالیباف: «کارگران، صنعتگران، کسبه و عموم فعالان اقتصادی ستون فقرات این جنگ ملی هستند.»
کارگرها، کسبه و کلاً عموم مردم در هر شرایطی، غیر از مواقعی که پای دستمزد و حقوق به میان آید، ستون فقرات، حتی از آن هم بالاتر، قلب یا مغز هستند. اما به طور معمول هر وقت پای دستمزد به میان بیاید، میشوند آپاندیس! حالا بخواهند خیلی ارفاق کنند کیسهی صفرا.
کارگر تا وقتی خوب است که انتظار حقوق بالا و دستمزد کمی بهتر نداشته باشد. به سبد معیشت و خطفقر و تورم و گرانی فکر نکند و اصلاً و ابداً حقوق خود را با این پارامترها اندازهگیری نکند. کارگر جماعت باید صبح که از خوب بیدار میشود به این فکر کند که میخواهد ستون فقرات باشد یا آپاندیس؟ اگر اولی را انتخاب کرد، باید فقط به کار فکر کند. نه جیب خالی برایش مهم باشد، نه گرانی خانه و خوراک و پوشاک و…
اما اگر دومی را انتخاب کرد میتواند با خیال راحت برود دنبال اعتراض به حقوق و مزایا. هرچند در این مورد هم بهجای خاصی نمیرسد و هر روز با سبدی پر از وعدهووعید به خانه برمیگردد.
به نظر ما وقتی دومی و اولی در نهایت یک جا قرار میگیرند و فرق خاصی نمیکنند، همان بهتر که لااقل اسم ستون فقراتی، قلب و عروقی، مغز و اعصابی، چیزی توی این مایهها رویشان باشد، نان که ندارند، لااقل نام خوبی داشته باشند. حتی میتوانند در رزومهشان بیاورند و قید کنند: «یک کارگر هستم. ستون فقرات مملکت.»
مسئولان در کمال خضوع و فروتنی اصلاً روی خودشان هیچ اسمی نگذاشتهاند. ترجیح دادهاند همین دوروبر امعاء و احشاء داخلی برای خودشان بچرخند.
اما به کارگر جایی حیاتی و مهم را دادهاند. البته دلخوش هستند به شعر جناب سعدی و همان «چو عضوی به درد آورد روزگار» و از این حرفها. میدانند دگر عضوها را نباید قراری بماند، پس هر وقت روزگار عضوی، هر چند نامعلوم و ناپیدا را به درد آورد، عضوهای دیگر، از جمله ستون فقرات باید سریع دستبهکار شوند و مانند یک عضو قهرمان از باقی حمایت کنند.
به نظرمان میتوانیم از این به بعد بهجای «کارگران مشغول کارند» بنویسیم «ستونهای فقرات مشغول کارند» در واقع بهتر بگوییم مشغول کمک به اعضای دیگر و نجاتشان هستند!





