سنگر بیسرباز
علیمحمد کردنایج
وقتی جنگ رمضان آغاز شد، یک واقعیت دوباره خود را نشان داد: اتاقهای خبر، خط مقدم جنگ بودند. نه خط مقدمی با خاکریز و ادوات نظامی؛ خط مقدمِ روایت. جایی که اگر لحظهای خلأ ایجاد شود، شایعه جای خبر مینشیند و ترس، از واقعیت جلو میزند.
در همان روزها، نقش رسانه حرفهای بیش از هر زمان دیگری دیده شد. خبرنگارانی که جانشان را کف دست گرفتند و در میان دود و اضطراب حاضر شدند. نه برای هیجان، نه برای دیده شدن؛ برای اینکه جامعه بداند چه اتفاقی افتاده است. برای اینکه تصویر، جایگزین حدس شود. برای اینکه روایت، از مسیر مسئولانه عبور کند.
در جنگ، گلوله فقط در میدان شلیک نمیشود، شایعه هم شلیک میشود. و اگر کسی نباشد که آن را مهار کند، دامنه تخریبش کمتر از انفجار نیست. اما جنگها یک ویژگی تلخ دارند. وقتی صداهای مهیب فروکش میکند، تازه هزینههای پنهانش آشکار میشود.
یکی از این هزینهها، امروز در سکوت اتاقهای خبر دیده میشود. بیکاری خاموش، بحرانی بیتیتر، بیهیاهو و بیتجمع.
خبرنگاری که قراردادش تمدید نمیشود، دبیری که شیفتش حذف میشود.، عکاسی که دیگر مأموریتی ندارد و میزی که خالی میماند و کسی جای آن نمینشیند. این اتفاق، صرفاً یک مسئله صنفی نیست. موضوع، فراتر از از دست رفتن چند شغل است.
مسئله، تضعیف یکی از زیرساختهای حیاتی جامعه است یعنی همان زیرساخت آگاهی…
اقتصاد رسانه، در روزهای بحران، بیش از هر بخش دیگری آسیب میبیند. کاهش تبلیغات، رکود بازار، محدودیتهای مالی و بیثباتی اقتصادی، نخستین فشار را بر رسانهها وارد میکند. و در بسیاری موارد، اولین گزینه برای کاهش هزینه، نیروی انسانی تصور میشود. اما اینجا یک خطای محاسباتی رخ میدهد.
خبرنگار هزینه نیست بلکه سرمایه است، سرمایهای که سالها طول میکشد شکل بگیرد. خبرنگار حرفهای فقط خبر نمینویسد، او میداند کدام خبر مهم است و کدام نه. میداند کجا باید صبر کند و کجا باید منتشر کند. میداند چگونه میان سرعت و دقت تعادل برقرار کند. میداند چگونه هیجان را مدیریت کند تا جامعه اسیر موج نشود. این مهارتها با تجربه، با میدان دیدین، با خطا کردن و آموختن و با سالها ایستادن در بزنگاه ها ساخته میشود.
وقتی چنین نیرویی از چرخه رسانه خارج میشود، فقط یک نام از لیست حقوق حذف نشده است، بخشی از حافظه حرفهای رسانه کمرنگ شده است. اتاق خبر فقط مجموعهای از میز و رایانه نیست. شبکهای از تجربههاست. هر خبرنگار، گرهی از این شبکه است. وقتی این گرهها باز شوند، انسجام فرو میریزد.
جنگ رمضان نشان داد که جامعه در لحظات بحران، بیش از هر زمان دیگری به روایت حرفهای نیاز دارد. مردم میخواهند بدانند چه رخ داده، چرا رخ داده و چه پیامدی دارد. اگر پاسخ معتبر دریافت نکنند، به هر صدایی پناه میبرند. در چنین شرایطی، رسانه حرفهای نقش سپر را بازی میکند. سپر در برابر موج خبر جعلی. سپر در برابر التهاب بیپایه. سپر در برابر بیاعتمادی. اما سپر، بدون نیروی انسانی، کارایی ندارد.
بیکاری خاموش در اتاقهای خبر، شاید امروز مسئلهای آرام به نظر برسد، اما اثر آن در بحران بعدی آشکار خواهد شد. رسانهای که کوچک شده، با نیروهای کمتر و تجربههای محدودتر، در برابر موج بعدی تابآوری کمتری خواهد داشت.
اگر در جنگ رمضان، اتاقهای خبر توانستند در خط مقدم بایستند، به دلیل همان سرمایه انسانی بود. همان خبرنگاران بیادعایی که شاید امروز برخیشان دیگر پشت آن میزها ننشسته باشند. سنگر خبر هنوز پابرجاست. اما سنگر، بدون سرباز، دوام نمیآورد. سؤال این نیست که چند خبرنگار بیکار شدهاند، سؤال این است که اگر بحران بعدی فرا برسد، چه کسانی در خط مقدم روایت خواهند ایستاد؟
اگر تجربه روزهای بحران چیزی به ما آموخته باشد، این است که رسانه حرفهای یک هزینه اضافی نیست؛ بخشی از زیرساخت اجتماعی است، درست مانند آموزش و سلامت. حفظ این زیرساخت، پیش از هر چیز به یک تصمیم ساده نیاز دارد: دیدن خبرنگار بهعنوان سرمایه.
شاید زمان آن رسیده باشد که مدیران رسانه، نهادهای اقتصادی و حتی کسبوکارها، به اتاقهای خبر نه صرفاً به چشم یک بنگاه تولید محتوا، بلکه به عنوان یک دارایی عمومی نگاه کنند، داراییای که تقویت آن، به نفع کل جامعه است.
حمایت از اقتصاد رسانه، سرمایهگذاری روی نیروی انسانی و ایجاد ثبات حرفهای برای خبرنگاران، در نهایت به تقویت همان چیزی میانجامد که در روزهای بحران بیش از همه به آن نیاز داریم و آن چیزی نیست جز روایت دقیق و اعتماد عمومی…








