مهاجرت مؤسسان استارتاپ از ایران، کوچ ایدهها یا کوچ امید؟

مهرین نظری
ایران در سالهای گذشته، بهرغم تمام محدودیتها، بستری پرجوشوخروش برای تولد استارتاپها بوده است؛ اما حالا این بستر بیش از هر زمان دیگری ترکخورده است.
موج مهاجرت مؤسسان و تیمهای اصلی استارتاپها به کشورهای همسایه مانند ترکیه و امارات و حتی به اروپا، نهفقط به معنای کوچ افراد، بلکه به معنای کوچ ایدهها، سرمایهها، فناوری و شاید مهمتر از همه، امید است.
کجاست آن تب داغ نوآوری؟
در ابتدای دهه ۹۰، زمانی که واژه «استارتاپ» هنوز برای عموم مردم ناآشنا بود، تیمهایی جوان و اغلب بیتجربه، اما پرانرژی، تصمیم گرفتند با الگوبرداری از الگوهای جهانی، نسخه ایرانی اوبر، آمازون، ایبی، نتفلیکس و لینکدین را بسازند. این حرکت با حمایت نهادهایی چون معاونت علمی و صندوق نوآوری، شتاب گرفت.
اما آنچه در سال ۱۴۰۳ دیده میشود، تصویری واژگون است، بسیاری از مؤسسان همین استارتاپها حالا در استانبول، دبی، آمستردام و لیسبون هستند و شرکتهایی که قرار بود نماد «اقتصاد دانشبنیان» باشند، در سکوت فروپاشی یا از ایران جدا شدهاند.
فرار بیسر و صدا، آمار چه میگویند؟
آمارهای رسمی از مهاجرت استارتاپها وجود ندارد، اما دادههای غیررسمی مؤید یک واقعیت تلخاند. بر اساس گزارشی که یکی از پلتفرمهای فریلنسری داخلی در سال ۱۴۰۲ منتشر کرد، بیش از ۲۵ درصد تیمهایی که پیشتر در این پلتفرم فعال بودند، حالا خارج از کشور به فعالیت خود ادامه میدهند. در گفتوگو با مدیر یکی از مراکز رشد مستقر در دانشگاه صنعتی شریف نیز عنوان شد که تنها در نیمه اول سال ۱۴۰۲، پنج تیم موفق از این مرکز به خارج مهاجرت کردند.
گزارشهایی از نهادهای بینالمللی مانند OECD نیز از رشد مهاجرت نخبگان ایرانی در حوزه فناوری خبر میدهد. بر اساس این گزارشها، ایران جزو پنج کشور نخست از نظر «شدت فرار مغزها» در دستهبندی کشورهای در حال توسعه است.
از دیوار تهران تا دفترهای استانبول
یکی از نمونههای شاخص این روند، استارتاپی در حوزه تبلیغات دیجیتال است که در سال ۱۳۹۷ در ایران شروع به فعالیت کرد و در سال ۱۴۰۰ پس از محدودیتهای شدید اینترنت و بحران اقتصادی، دفتر خود را در تهران تعطیل و در استانبول ثبت رسمی کرد. یکی از مؤسسان این شرکت در گفتوگویی که نخواست نامش فاش شود، گفت: «مشکل ما اینترنت نبود، مشکل بیاعتمادی بود. سرمایهگذار خارجی نمیخواست با شرکتی همکاری کند که حتی دسترسی به AWS هم ندارد.»
مثال دیگر، تیمی در حوزه فینتک است که ابتدا از ایران در رقابتهای بینالمللی جوایز مهمی گرفت، اما بهدلیل فقدان زیرساختهای حقوقی برای ارائه خدمات مالی در ایران، به لیسبون مهاجرت کرد. آنها حالا به بیش از ۱۵ کشور خدمات ارائه میدهند، درحالیکه در ایران حتی مجوز فعالیت نگرفتند.
در همین حال، برخی از استارتاپهایی که در داخل باقی ماندهاند، تنها بهواسطه تعلق عاطفی است، نه صرفه اقتصادی یا امنیت تجاری. یکی از همبنیانگذاران پلتفرم آموزشی بزرگی در ایران در گفتوگویی به اقتصادآنلاین گفته بود: «ماندهام چون باور دارم بچههای این کشور به ابزار آموزشی خوب نیاز دارند. ولی اگر روزی مجبور شوم، چمدانم بسته است.»
مهاجرت تیمها یا نجات ایدهها؟
در ظاهر، مهاجرت تیمهای استارتاپی نوعی «فرار» تلقی میشود، اما برخی از فعالان این حوزه معتقدند این تنها راه برای «زنده نگه داشتن ایدهها»ست. در کشوری که نرخ تورم بالای ۴۰ درصد، محدودیتهای اینترنتی مزمن و تحریمهای بیپایان بر دوش شرکتها سنگینی میکند، بسیاری از تیمها برای حفظ کیفیت خدمات و جذب سرمایه مجبور به خروج هستند.
به گفته کامران هاشمی، تحلیلگر حوزه سرمایهگذاری جسورانه، «بیش از ۶۰ درصد سرمایهگذاریهای خطرپذیر در سال ۱۴۰۲، یا کاملاً متوقف شدند یا به دلیل نااطمینانی به آینده اقتصادی ایران، صرفاً به صورت موازی در شعبههای خارج از کشور انجام شد.»
در واقع بسیاری از مؤسسان، خروج را نه خیانت، بلکه آخرین امید برای بقا میدانند. تأسیس شرکت در ترکیه یا امارات، دسترسی به بانک، ابزارهای توسعه نرمافزاری، سرویسهای ابری و مهمتر از همه، سرمایهگذارانی را ممکن میسازد که با دید جهانی به کسبوکار نگاه میکنند.
نقش دولت، حمایت است یا سنگاندازی؟
بارها مسئولان دولتی اعلام کردهاند که قصد حمایت از زیستبوم نوآوری را دارند. اما در عمل، چه در حوزه فیلترینگ، چه در صدور مجوزها، چه در مالیات و چه در سیاستگذاری، آنچه دیده میشود، سردرگمی است.
تدوین مقرراتی نظیر «الزام مجوز نماد اعتماد برای تبلیغات آنلاین»، یا ابهام در مالیات استارتاپها، شرایطی را پدید آورده که بسیاری از تیمها ترجیح میدهند خارج از مرزها ریسک کنند تا در داخل بمانند و هر روز با یک آییننامه تازه مواجه شوند.
در همین حال، کشورهایی مانند امارات بهشدت در حال جذب این تیمها هستند. برنامههایی مثل Golden Visa و Startup Hub Dubai دقیقا با هدف شکار تیمهایی طراحی شده که در کشور خودشان راه تنفس ندارند.
چه چیز را از دست میدهیم؟
آنچه در این میان برای ایران از دست میرود، فقط یک تیم یا شرکت نیست؛ بلکه اکوسیستمی است که سالها برای آن تلاش شده. هر استارتاپی که مهاجرت میکند، نهفقط فناوری، بلکه شبکه، تجربه، اشتغالزایی و الهامبخشی را هم با خود میبرد.
در سال ۱۴۰۱، طبق گزارش مرکز ملی فضای مجازی، بیش از ۱۰۰ هزار نفر بهطور مستقیم در حوزه اقتصاد دیجیتال مشغول بودهاند. اگر مهاجرت مؤسسان ادامه یابد، این عدد نهتنها رشد نمیکند، بلکه ریزش آن نیز قطعی خواهد بود.
از سوی دیگر، سرمایهگذاران داخلی هم بهتدریج اعتماد خود را از دست میدهند. وقتی آینده شرکتهای پرپتانسیل، نه در بازار ایران که در برلین و آنکاراست، چه انگیزهای برای تزریق سرمایه باقی میماند؟
راهی هست؟
شاید اولین قدم، پذیرش واقعیت باشد: جوانان خلاق ایرانی دیگر حاضر نیستند آینده خود را در تاریکی پیشبینیناپذیر اقتصادی و سیاستی تعریف کنند. اگر تصمیمگیران بخواهند این روند را معکوس کنند، نیاز به اصلاحات جدی و فوری در چند محور کلیدی است:
● رفع محدودیتهای دسترسی به اینترنت و ابزارهای جهانی
● ثبات در قوانین مالیاتی و تجاری
● ایجاد بستر حقوقی برای سرمایهگذاریهای بینالمللی
● تصویب قوانین حمایت از مالکیت فکری و استارتاپها
تا آن زمان، استارتاپهایی که میتوانستند نماد توسعه اقتصاد دیجیتال ایران باشند، یکییکی از مرزها عبور میکنند؛ با چمدانی از ایده و چشمانی پر از حسرت.