قولها هم تاریخ انقضا دارند
راضیه حسینی
افزایش اعتبار کالابرگ باید هرچه زودتر محقق شود
آزاد عضو کمیسیون برنامهوبودجه: «افزایش اعتبار کالابرگ برای خانوارهای کشور از ضروریات حمایت از معیشت مردم است و توسط برخی اعضای دولت مطرح شده اما باید بهصورت جدی در دستور کار دولت قرار گیرد.»
یادش به خیر. بچه که بودیم دلخوشیمان شنیدن قولهایی از پدر و مادرمان بود. اصلاً همین که میگفتند ما کلی ذوق میکردیم. مثلاً هر سال تابستان قول میدادند یک دوچرخه برایمان بخرند.
حتی از این هم سادهتر، میگفتند هر بار که بیست بگیریم برایمان یک بستنی میخرند. البته در این مورد نمیدانیم ما به قولمان عمل نمیکردیم یا آنها. درستوحسابی یادمان نیست آخرین باری که بیست گرفتیم کی بود؟ آنقدر دور و بعید بود که نمیدانیم بعدش بستنی گرفتند یا نه. هر چند خیلی هم مهم نبود. ما به شنیدن قولها دلخوش بودیم.
اصلاً صبر میکردیم هر تابستان بشود تا فقط بشنویم قرار است یک دوچرخه داشته باشیم. شبها سوارش میشدیم، از آن روبانهای رنگیرنگی که قدیم به دستهی دوچرخهها میزدند آویزانش میکردیم. چند تا شبرنگ هم برایش میخریدیم. از کوچهپسکوچهها با سرعت رد میشدیم، برای بچههای دیگر که در حال دوچرخهسواری بودند دست تکان میدادیم و صبحها از خواب بیدار میشدیم.
ما با همین قولها بزرگ شدیم، یک روز که از کنار دوچرخهفروشی رد شدیم و عکس خودمان را در شیشه دیدیم، فهمیدیم دیگر برای آن دوچرخهی رنگی و سبد دار کنار فروشگاه خیلی بزرگ شدیم. همان روز فهمیدیم دیگر ذوق دوچرخه خریدن را نداریم. دیگر ذوق شنیدن قولها را هم نداریم.
قولها زمان دارند، تاریخ انقضا دارند، تمام که بشود دیگر حتی برآورده شدنشان هم ارزش ندارد. برای آدمها میشوند یک خاطرهی دور، قولی که زمانی میارزید و حالا دیگر به هیچ دردی نمیخورد. حالا دیگر بشود یا نشود به حالشان فرقی نمیکند.
آدمها قولهای تاریخ گذشته را کنار میگذارند، اما فراموش نمیکنند. هر وقت یادشان میافتند، به این فکر میکنند بعضیها چهقدر خوب قول میدهند و چهقدر عالی یادشان میرود!







