کد خبر: 160104199419
حقوقی و قضاییروزنامه

کجروی پلیس در ایالات متحده

دکتر غلامحسین بیابانی؛ دبیر انجمن توسعه مطالعات علوم و نوآوری کارآگاهی ایران

اولین مسئله‌ای که پژوهشگران باید تلاش کنند که به طور خاص ترسیم کنند این است که انحراف پلیس چیست. متاسفانه هیج تعریف یا سنخ‌ شناسی مشترکی برای این پدیده وجود ندارد و بسیاری از پژوهشگران در هنگام بحث در این مورد، رفتار نامناسب مختلفی را ذکر کرده‌اند.

کاپلر و همکاران  فساد، سوءاستفاده از قدرت، جرائم پلیس و انحراف کاری را به عنوان دسته‌بندی‌های انحراف پلیس ذکر کردند اما بررسی آنان تمامی دسته‌های بالقوه‌ سوءرفتار پلیس را دربرنمی‌گرفت. کلوکارز و همکاران در سال ۲۰۰۳ پیمایشی اساسی انجام دادند که ابزاری برای آزمایش ادراک از فساد بود. فعالیت‌هایی که آن‌ها به عنوان فساد پلیس توصیف کردند شامل کار در حرفه امنیتی در ساعات فراغت از کار، پذیرفتن قهوه و غذای رایگان و دیگر فعالیت‌های غیرقانونی مشکوک پرسنل مجری قانون می‌شد.

پژوهش آنان در کشورهای دیگر شامل لهستان، اسلوونی و کرواسی تکرار شد. بارکر و کارتر  پنج الگو از رفتار منحرف پلیس را تشخیص دادند که شامل فساد، شهادت دروغ در دادگاه، خشونت پلیس، رابطه جنسی در حین کار، خوابیدن در حین ماموریت و نوشیدن در حین کار می‌شد. پانچ در سال ۲۰۰۰ مفهوم انحراف پلیس را به سه دسته تقسیم می‌کند از جمله فساد، سوءرفتار و جرائم پلیس.

بنابراین ما هیچ تعریف یا سنخ‌شناسی برای انحراف پلیس، فساد پلیس و دیگر فرم‌های سوءاستفاده‌های کاری نداریم که به طور جامعی مورد پذیرش باشد و ظاهرا یک سنخ شناسی دقیق وجود ندارد. مهم‌تر اینکه این خلا اغلب رسیدگی فراگیر به این پدیده‌ مسئله‌ساز را برای پژوهشگران، فعالین و سیاست‌گذاران دشوار می‌سازد.

اما زمانی که ادراک مردم از فساد در دولت رتبه‌بندی می‌شود، ایالات متحده معمولا در میان ۲۰ کشور با رتبه‌ بالا (از میان ۱۹۱کشور عضو سازمان ملل) قرار می‌گیرد.

اما ایالات متحده مرتبا نمره‌ای دریافت می‌کند که نشان می‌دهد که عموم مردم فکر می‌کنند که حدود ۲۵-۳۰٪ از مقامات حکومتی آمریکا دچار فساد هستند. این امر به وضوح هشدارآمیز است اما بیشتر باعث پریشانی خواهد بود اگر ادارات مسئول اجرای قانون به میزان زیادی در فساد درگیر باشند. اخیرا که حرفه‌ی اجرای قانون در آمریکا مورد بررسی قرار گرفت، نرخ سوءرفتار پلیس در ایالات متحده زیر ۰.۵ درصد ذکر شده است یعنی در سالهای اخیر کمتر از نصف ۱٪ از تمامی پرسنل در معرض اتهام مجرم بودن یا سوءرفتار جدی بوده‌اند.

این امر یافته‌های کمیسیون کریستوفر را تایید می‌کند که آشکار ساخت که کمتر از ۰.۵٪ از افسران پلیس شهر لس آنجلس را می‌توان “مساله‌دار” دانست. حتی زمانی که ترک خدمت غیرداوطلبانه از ادارات مجری قانون مورد بررسی قرار می‌گیرد، کمتر از ۲٪ از افسران پلیس یافت می‌شوند که به دلایلی شامل انفصال از خدمت، اخراج، استعفا یا بازنشستگی اجباری از سازمان جدا شده باشند.

بیشتر این جدا شدن‌های غیرداوطلبانه به فساد معطوف به منفعت مربوط است و نه خشونت یا دیگر اتهامات مربوط به سوءرفتار با مردم و بیشتر مربوط به مردان بودند و نه زنان. مطالعات دیگر این مفهوم را تایید کرده‌اند که درصد اندکی از افسران مسئول میزان نامتناسبی از سوءرفتارها در اداره هستند.

درحالی‌که در نهایت هدف باید حذف کامل انحراف پلیس باشد، باید ذکر شود که تعداد حوادث گزارش شده‌ی سوءرفتار پلیس نسبتا کم است و اینکه یافته‌های آنالیزهای تجربی بر اساس تعداد کل اتهامات وارد شده است و نه تعداد پرونده‌های دارای مدارک و شواهد یا محکومیت مجرمین که بی‌شک منجر می‌شود به میزان بسیار کمتری از کارکنان پلیسی که منحرف تشخیص داده می‌شوند.

علی‌رغم این مسئله، هر گونه اتهام مجرم بودن یا انحراف پلیس اغلب باعث آسیب به شهرت کل اداره می‌شود و موارد احساسی‌تر (به عنوان مثال حادثه رودنی کینگ در لوس آنجلس، آبنر لوئیما در شهر نیویورک و غیره) اغلب اعتبار و مشروعیت تمامی حرفه اجرای قانون را به پرسش کشیده‌اند.

عصر اقتصاد
دکمه بازگشت به بالا