اقتصاد دسترسی؛ وقتی داشتن پول و کالا دیگر کافی نیست
ساسان باقرپناه
مدتی است در صحبتهایی که با بازرگانان، مدیران شرکتها و صاحبان کسبوکار دارم، یک جمله را با شکلهای مختلف زیاد میشنوم: «پولش را داریم، کالا هم هست؛ مسئله این است که چطور به آن برسیم.»
به نظرم همین جمله ساده، بخشی از وضعیت امروز اقتصاد را توضیح میدهد.
سالها وقتی درباره محدودیت اقتصادی حرف میزدیم، بیشتر از کمبود پول، کاهش قدرت خرید، نبود سرمایه یا کمبود کالا صحبت میکردیم. اما حالا در خیلی از معاملات، مسئله فقط «داشتن» نیست.
ممکن است پول وجود داشته باشد، فروشنده هم آماده باشد، مشتری هم پیدا شده باشد؛ ولی باز معامله انجام نشود، چون یکی از مسیرهای میان این سه درست کار نمیکند.
مسیر پرداخت سخت است. حمل قابل پیشبینی نیست. یک مجوز طول میکشد. دسترسی به تأمینکننده محدود شده یا زمان تحویل آنقدر نامشخص است که کل محاسبات معامله را به هم میزند.
شاید بتوان اسم این وضعیت را «اقتصاد دسترسی» گذاشت؛ اقتصادی که در آن ارزش یک دارایی فقط به داشتن آن نیست، بلکه به این هم بستگی دارد که آیا در زمان مناسب میتوان به آن دسترسی پیدا کرد یا نه.
در تجارت خارجی این موضوع خیلی ملموستر است.
فرض کنید شرکتی قصد خرید یک ماده اولیه را دارد. فروشنده پیدا شده، قیمت مناسب است و خریدار هم پول لازم را دارد. در نگاه اول معامله باید ساده باشد.
اما تازه از همینجا سؤالها شروع میشوند: پول از چه مسیری منتقل شود؟ فروشنده این روش پرداخت را قبول میکند؟ کالا از چه مسیری حمل شود؟ بیمه چگونه انجام شود؟ زمان رسیدن چقدر قابل اتکاست؟ اگر مسیر اول دچار مشکل شد، مسیر دوم چیست؟
یعنی گاهی سختترین بخش معامله پیدا کردن کالا یا حتی تأمین پول نیست؛ رساندن پول به فروشنده و رساندن کالا به خریدار است.
این اتفاق فقط در تجارت خارجی نیست.
یک تولیدکننده ممکن است نقدینگی لازم را داشته باشد، اما قطعهای که برای خط تولید نیاز دارد بهموقع نرسد. یک شرکت ممکن است منابع لازم برای توسعه را فراهم کرده باشد، اما به دلیل نامعلوم بودن زمان یک مجوز، پروژه را عقب بیندازد. یک فروشنده ممکن است مشتری داشته باشد، اما چون وصول پول قابل پیشبینی نیست، نتواند فروش بعدی را تأمین مالی کند.
در همه این مثالها، چیزی وجود دارد اما قابل استفاده نیست.
پول هست، اما قابل انتقال نیست.
کالا هست، اما بهموقع نمیرسد.
مشتری هست، اما امکان تحویل مطمئن وجود ندارد.
فرصت هست، اما زمان تصمیمگیری آنقدر طولانی میشود که فرصت از بین میرود.
این فاصله میان «داشتن» و «دسترسی داشتن» برای بنگاه هزینه دارد.
گاهی این هزینه در قالب کارمزد دیده میشود، گاهی در هزینه حمل و بیمه، گاهی در موجودی بیشتری که شرکت مجبور است در انبار نگه دارد و گاهی در سرمایهای که برای مدت طولانیتری درگیر میشود.
بخشی از آن هم اصلاً در هیچ فاکتوری ثبت نمیشود؛ مثل زمانی که مدیر صرف پیگیری میکند یا معاملهای که به دلیل پیچیدگی بیش از حد اصلاً انجام نمیشود.
اتفاقاً همین معاملات انجامنشده بخش مهمی از ماجرا هستند.
ممکن است یک مدیر فرصت خوبی برای خرید یا توسعه داشته باشد، اما وقتی مسیر انجام کار بیش از اندازه نامطمئن باشد، ترجیح دهد وارد آن نشود. در آمار چیزی به نام «سرمایهگذاریای که به دلیل دشواری دسترسی انجام نشد» ثبت نمیشود، اما اثر آن واقعی است.
اقتصاد فقط از اتفاقهایی که رخ میدهند ساخته نمیشود؛ از تصمیمهایی که به دلیل ترس، تأخیر یا نبود دسترسی گرفته نمیشوند هم ساخته میشود.
مسئله مهم دیگر، اطلاعات است.
امروز گاهی کسی که سرمایه بیشتری دارد الزاماً دست بالاتر را ندارد؛ کسی جلوتر است که زودتر بداند چه مسیری باز است، کدام تأمینکننده هنوز کار میکند، چه روشی برای پرداخت قابل استفاده است یا کدام مقررات تغییر کرده است.
برای همین شبکه ارتباطی، اطلاعات بهروز و دسترسی به آدمهای درست هم به نوعی سرمایه تبدیل شدهاند.
این وضعیت البته یک پیامد دیگر هم دارد: هرچه مسیرها پیچیدهتر شوند، واسطهها بیشتر میشوند.
بعضی از این واسطهها واقعاً خدمات ضروری ارائه میکنند و بدون آنها معامله امکانپذیر نیست. اما در نهایت هر حلقه اضافه، هزینه و ریسک خودش را دارد.
یک معامله ساده که میتوانست میان خریدار و فروشنده انجام شود، ممکن است به چند مرحله تبدیل شود و در هر مرحله بخشی از زمان و منابع از بین برود.
این هزینه در نهایت جایی در اقتصاد ظاهر میشود.
ممکن است ابتدا شرکت آن را پرداخت کند، اما شرکت هم نمیتواند برای همیشه همه هزینه را از سود خودش کم کند. بخشی از آن وارد قیمت تمامشده میشود و در نهایت ممکن است به تولیدکننده بعدی یا مصرفکننده برسد.
به همین دلیل سادهکردن دسترسی، خودش یک سیاست اقتصادی است.
کوتاهتر شدن فرآیندها، قابل پیشبینی شدن زمان پاسخ، سادهتر شدن
مسیر تجارت و پرداخت و کاهش رفتوآمدهای غیرضروری شاید در ظاهر «تزریق پول» به اقتصاد نباشد، اما میتواند بخش مهمی از سرمایهای را که امروز درگیر انتظار و احتیاط شده آزاد کند.
گاهی برای کمک به کسبوکار لازم نیست منبع تازهای ایجاد کنیم؛ کافی است استفاده از منابع موجود را سخت نکنیم.
به نظرم مدیران امروز بیشتر از گذشته این موضوع را فهمیدهاند. سؤالشان فقط این نیست که «قیمت چقدر است؟» میپرسند آیا به آن دسترسی دارم؟ چه زمانی میرسد؟ پولش چگونه منتقل میشود؟ اگر این مسیر جواب نداد، مسیر دیگری دارم؟
این تغییر کوچکی در نوع سؤال نیست؛ نشان میدهد شرایط تصمیمگیری اقتصادی تغییر کرده است.
در نهایت، شاید یکی از مشکلات اقتصاد امروز این نباشد که هیچ چیز نداریم. گاهی سرمایه هست، کالا هست، مشتری هم هست؛ اما راه رسیدن اینها به یکدیگر طولانی، پرهزینه یا نامطمئن شده است.
و شاید لازم باشد کنار همه شاخصهایی که درباره اقتصاد اندازه میگیریم، یک سؤال سادهتر هم بگذاریم:
چقدر از چیزهایی که داریم، واقعاً در دسترس ماست؟
چون در اقتصاد، داشتن همیشه به معنای توان استفاده کردن نیست.
