اقتصادی که دارد از سرمایه دیروز میخورد
ساسان باقرپناه
در بحث رشد اقتصادی معمولاً توجه ما به تولید امسال، صادرات امسال، بودجه امسال و نرخ رشد همین دوره معطوف میشود.
اما شاخصی وجود دارد که شاید اثر آن با تأخیر دیده شود و در عین حال تعیینکننده توان تولید سالهای آینده باشد: سرمایهگذاری.
اقتصادی میتواند امروز همچنان کارخانه، جاده، نیروگاه، شبکه انتقال، ماشینآلات و ساختمان فعال داشته باشد و ظاهراً کار کند، اما اگر به اندازهای که این داراییها فرسوده میشوند سرمایه جدید ایجاد نکند، در واقع بهتدریج در حال مصرف کردن سرمایهای است که نسلهای قبلی ساختهاند.
تفاوت مهمی میان «سرمایهگذاری ناخالص» و «سرمایهگذاری خالص» وجود دارد. هر سال بخشی از ماشینآلات، تجهیزات، ساختمانها و زیرساختهای یک اقتصاد مستهلک میشوند.
بنابراین همه سرمایهگذاری جدید الزاماً ظرفیت تازه ایجاد نمیکند؛ بخشی از آن فقط باید چیزی را جایگزین کند که در حال فرسوده شدن است. اگر سرمایهگذاری جدید از استهلاک بیشتر باشد، موجودی سرمایه کشور افزایش پیدا میکند.
اما اگر نتواند استهلاک را جبران کند، ممکن است پروژههای جدیدی هم افتتاح شوند و در عین حال ظرفیت واقعی اقتصاد در حال کوچک شدن باشد.
این بحث برای اقتصاد امروز ایران اهمیت ویژهای دارد. گزارشهای منتشرشده از دادههای رسمی نشان میدهد تشکیل سرمایه ثابت در سال ۱۴۰۴ در مسیر مناسبی قرار نداشته و رشد آن در طول سال منفی گزارش شده است.
این موضوع را نمیتوان صرفاً به معنای کاهش چند پروژه سرمایهگذاری دید؛ زیرا تداوم چنین روندی به موجودی سرمایه و توان تولید سالهای آینده مربوط میشود.
یک کارخانه را تصور کنیم که ده یا پانزده سال با همان ماشینآلات تولید میکند. دستگاهها هنوز روشن میشوند و تولید ادامه دارد، اما هزینه تعمیر افزایش یافته، مصرف انرژی بیشتر شده، دقت تولید کاهش پیدا کرده و فناوری مورد استفاده با رقیب خارجی فاصله گرفته است.
در آمار تولید ممکن است کارخانه همچنان فعال محسوب شود، اما کیفیت سرمایه آن دیگر همان چیزی نیست که سالها قبل بوده است.
این مسئله فقط مربوط به صنعت نیست. نیروگاهی که به موقع نوسازی نمیشود، شبکه آبی که تعمیر آن عقب میافتد، ناوگان حملونقلی که سن آن بالا میرود، جادهای که نگهداری آن به تعویق میافتد و ساختمان عمومیای که تعمیر اساسی نمیشود، همگی نمونههایی از مصرف تدریجی سرمایه موجود هستند.
در ادبیات اقتصادی، نگهداری سرمایه شاید به اندازه افتتاح پروژه جدید جذابیت خبری نداشته باشد، اما از نظر اقتصادی گاهی مهمتر است.
افتتاح یک پروژه جدید قابل مشاهده است؛ جلوگیری از فرسوده شدن یک دارایی قدیمی کمتر دیده میشود.
همین تفاوت میتواند سیاستگذار را به سمت سرمایهگذاریهایی سوق دهد که بیشتر «قابل افتتاح» هستند تا پروژههایی که بیشترین بازده اقتصادی را دارند.
مسئله دیگر، هزینه جایگزینی سرمایه است. در اقتصادی که بخش مهمی از ماشینآلات و تجهیزات تولیدی مستقیم یا غیرمستقیم به واردات وابستهاند، افزایش هزینه ارز، دشواری تأمین مالی و محدودیتهای تجاری، نوسازی را گرانتر میکند.
یک بنگاه ممکن است بداند که خط تولیدش نیاز به نوسازی دارد، اما وقتی قیمت تجهیزات جدید چند برابر توان تأمین مالی اوست، تصمیم منطقی کوتاهمدت این میشود که تعمیرات را ادامه دهد و سرمایهگذاری را عقب بیندازد.
این تصمیم برای یک بنگاه قابل درک است؛ مشکل زمانی آغاز میشود که هزاران بنگاه همزمان همین تصمیم را بگیرند.
در این صورت، اقتصاد بهتدریج وارد چیزی شبیه «تله استهلاک» میشود: سرمایه قدیمی فرسودهتر میشود، بهرهوری پایین میآید، هزینه تولید افزایش پیدا میکند و درآمد بنگاه برای سرمایهگذاری جدید کمتر میشود.
کاهش سرمایهگذاری نیز دوباره فرسودگی را تشدید میکند. خروج از چنین چرخهای هر سال پرهزینهتر از سال قبل خواهد بود.
برای همین نمیتوان رشد اقتصادی را فقط از زاویه افزایش تقاضا یا فروش نفت بررسی کرد. رشد پایدار نیازمند افزایش ظرفیت تولید است و ظرفیت تولید بدون سرمایه شکل نمیگیرد.
حتی در اسناد برنامهریزی رسمی کشور نیز هنگام برآورد منابع لازم برای رشد اقتصادی، استهلاک سرمایه بهعنوان یکی از متغیرهای اصلی لحاظ شده است؛ یعنی بخشی از سرمایهگذاری موردنیاز، پیش از آنکه اقتصاد را بزرگتر کند، باید فقط کاهش ارزش سرمایه موجود را جبران کند.
موضوع مهمتر این است که کاهش سرمایهگذاری امروز معمولاً بحران فردا را همان لحظه نشان نمیدهد. اگر امسال یک ماشینآلات جدید خریداری نشود، کارخانه ممکن است همچنان تولید کند. اگر تعمیر اساسی یک زیرساخت یک سال عقب بیفتد، شاید همان روز اتفاقی نیفتد.
اما مجموعه همین عقبانداختنها در طول زمان به کاهش بهرهوری، افزایش خرابی، رشد هزینه نگهداری و محدود شدن ظرفیت تولید منجر میشود.
از این جهت، استهلاک نوعی
بدهی پنهان اقتصادی است. ما امروز تعمیر یا نوسازی را عقب میاندازیم، اما هزینه آن حذف نمیشود؛ فقط به آینده منتقل میشود و معمولاً در آینده گرانتر بازمیگردد.
راهحل نیز صرفاً اعلام یک رقم بزرگ برای سرمایهگذاری نیست. سرمایه زمانی وارد فعالیت مولد میشود که چشمانداز اقتصادی تا حدی قابل پیشبینی باشد، تأمین مالی امکانپذیر باشد و سرمایهگذار بتواند بازگشت سرمایه خود را ارزیابی کند.
در کنار جذب سرمایه جدید، باید نگهداری داراییهای موجود نیز به بخشی جدی از سیاست اقتصادی تبدیل شود.
در بودجه عمومی، پروژههای نیمهتمام، نگهداری زیرساخت و نوسازی تجهیزات نباید دائماً قربانی هزینههای فوریتر شوند. در بخش خصوصی نیز تأمین مالی سرمایهگذاری باید از تأمین مالی صرفاً کوتاهمدت و سرمایه در گردش تفکیک شود.
شرکتی که فقط منابع کافی برای زنده ماندن تا ماه بعد دارد، طبیعتاً درباره نوسازی خط تولید پنجساله تصمیم نمیگیرد.
بحث سرمایهگذاری در نهایت بحث آینده است. اقتصادی که سرمایه جدید ایجاد میکند، بخشی از درآمد امروز را کنار میگذارد تا فردا ظرفیت بیشتری داشته باشد.
اقتصادی که سرمایهگذاری را برای مدت طولانی عقب میاندازد، مسیر عکس را طی میکند: برای حفظ امروز، از داراییهای ساختهشده در گذشته استفاده میکند.
خطر اصلی دقیقاً همینجاست. ممکن است چراغ کارخانهها هنوز روشن باشد، جادهها همچنان مورد استفاده قرار گیرند و زیرساختها هنوز کار کنند؛ اما این به معنای سالم بودن موجودی سرمایه نیست.
اقتصاد زمانی فقیرتر نمیشود که فقط درآمدش کاهش پیدا کند؛ گاهی زمانی فقیرتر میشود که برای ادامه زندگی امروز، آرامآرام شروع به خوردن سرمایه دیروز خود میکند.







