علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
اجازه دهید با یک تصویر ذهنی شروع کنیم. تیراندازی چیرهدست را مجسم کنید که در یک لحظه، یک تیر از کمان رها میکند. تماشاگران ناآشنا میخندند: «تنها یک تیر انداخت!» اما وقتی به هدف نزدیک میشوند، با حیرت میبینند که آن یک تیر، همزمان سه سیب را بر سه شاخهی مختلف شکافته است.
این، جوهر سیاست خارجی چین در قرن بیستویکم است؛ دیپلماسی «چندمنظوره» که در آن، هر حرکت، یک بازی شطرنج در چند صفحهی مختلف است. پکن، استاد هنر «برد-بردِ نامتقارن» است؛ جایی که طرف مقابل احساس پیروزی میکند، اما این چین است که بیسروصدا، ژئوپلیتیک را بهنفع خود بازنویسی میکند.
نخستین تیر این کمان سهشاخه، «اقتصاد بهمثابه سلاح و سپر» است. چین با ابتکار «کمربند و جاده»، بزرگترین پروژهی زیرساختی تاریخ بشر را کلید زد.
در نگاه اول، این یک طرح اقتصادی برای اتصال شرق به غرب است. اما در پس این اعداد و ارقام، یک «مهندسی معکوس ژئوپلیتیکی» در جریان است.
پکن با اعطای وامهای کلان به کشورهای درحالتوسعه، نهتنها بازار صادراتی برای کالاها و نیروی کار مازاد خود مییابد، بلکه این کشورها را در «تلهی بدهی» گرفتار میکند.
بندر گوادر در پاکستان، هامبانتوتا در سریلانکا، نمونههایی از این «معماری نفوذ» هستند. نتیجه: چین بدون شلیک یک گلوله، به «حلقهی مروارید» – زنجیرهای از پایگاههای لجستیکی که هند و اقیانوس هند را محاصره میکند – دست مییابد. این یعنی یک تیر: هم توسعهی اقتصادی داخلی، هم نفوذ راهبردی نظامی و هم وابستهسازی سیاسی.
تیر دوم، «دیپلماسی پاندا» در مقابل «دیپلماسی تفنگ» است. واشنگتن، جهان را از منظر «ائتلافهای نظامی» و «دشمنسازی» میبیند. ناتو، آئوکوس و کادری از پایگاههای نظامی، ابزارهای سنتی قدرت آمریکا هستند؛ اما پکن، بازی را عوض کرده است.
چین بهجای ارسال ناوگان پنجم، «بیمارستانهای سیار»، «واکسن کرونا»، «پلهای مدرن» و «شبکههای 5G» صادر میکند. این دیپلماسی «قدرت نرم زیرساختی»، تصویر یک «ابرقدرت مسئولیتپذیر» را میسازد.
کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین، چین را نه یک استعمارگر، که یک «شریک توسعه» میبینند که برخلاف غرب، برایشان شرط حقوق بشری تعیین نمیکند.
نتیجه این یک تیر دیگر: چین هم به مواد خام و بازارهای تشنه دست مییابد، هم رأی این کشورها را در سازمان ملل و نهادهای بینالمللی علیه غرب خریداری میکند و هم روایت «تهدید چین» را در افکار عمومی جهان خنثی میسازد.
سومین و هوشمندانهترین تیر، «استانداردسازی سکوت» است. جنگ بزرگ قرن بیستویکم، نه بر سر سرزمین، که بر سر «استانداردهای فناورانه» است.
چه کسی پروتکل اینترنت نسل پنجم را مینویسد؟ چه کسی استاندارد هوش مصنوعی را تعیین میکند؟ چه کسی قوانین تجارت الکترونیک فرامرزی را دیکته میکند؟ چین با پروژههایی چون «جادهی ابریشم دیجیتال»، زیرساختهای دیجیتال کشورهای درحالتوسعه را با فناوری هواوی و پروتکلهای چینی میسازد.
این یعنی پکن، پیش از آنکه رقبا بیدار شوند، «زبان فنی جهان آینده» را بهنفع خود نوشته است. وقتی کشوری شبکهی مخابراتیاش را بر بستر فناوری چینی بنا کند، تغییر آن تقریباً غیرممکن و بهشدت پرهزینه است. این یعنی «قفلکردن نفوذ» برای دههها. یک تیر: هم توسعهی بازار برای غولهای فناوری چین، هم جاسوسی اقتصادی بالقوه و هم وابستگی تمدنی.
اما همهی اینها در سایهی یک «اصل مرکزی» عمل میکند: «صبر استراتژیک». چین کنفوسیوسی، برخلاف غرب عجول، در بازههای زمانی پنجاهساله و صدساله فکر میکند. سیاست خارجی این کشور، ترجمهی مدرن همان ضربالمثل کهن چینی است: «کنار رودخانه بنشین و صبر کن، دیر یا زود جسد دشمنت از جلو چشمانت خواهد گذشت.» پکن در اختلافات ارضی (دریای جنوبی چین)، از تاکتیک «سالامیسازی» (گامهای کوچک پیوسته) استفاده میکند.
هر روز یک جزیره را به پایگاه نظامی تبدیل میکند، بیآنکه جنگ بزرگی راه بیندازد که اجماع جهانی علیهاش شکل بگیرد. هر حرکت، آنقدر کوچک که واکنش قاطع را توجیهناپذیر میکند، اما مجموع این حرکات در طول یک دهه، جغرافیای قدرت را برای همیشه تغییر میدهد.
و اما یک نکتهی مغفول مهلک: «جنگ ادراکی». چین با رسانههای چندزبانه و شبکههای اجتماعی هدفمند، نهتنها تصویر خود را در جهان ترمیم میکند، بلکه در داخل جوامع غربی نیز تفرقه میافکند. پکن با انگشت گذاشتن بر زخمهای نژادپرستی، نابرابری و بیاعتمادی نهادی در غرب، روایت «فروپاشی دموکراسی» را تقویت میکند تا مدل «آتوریتهی توسعهگرا» را موجهتر جلوه دهد. این یعنی یک تیر دیگر: هم دفاع از خود، هم حملهی ادراکی به رقیب و هم الگوسازی برای دیگر حکومتهای اقتدارگرا.
سخن آخر: سیاست خارجی چین، نه بر اساس «دوستی» و «دشمنی» ایدئولوژیک، که بر پایهی «منافع متقابل نامتقارن بلندمدت» بنا شده است. پکن هرگز یک هدف را با یک هزینه دنبال نمیکند. هر سرمایهگذاری، یک میخ ژئوپلیتیک است.
هر قرارداد تجاری، یک پیمان امنیتی بلندمدت. هر فناوری صادرشده، یک واسط نفوذ تمدنی. این، هنر شکار اژدهاست: بدون سر و صدا، بدون اعلان رسمی جنگ، جهان را از آن خود کردن. شاید روزی تاریخنگاران بنویسند: «غرب، جنگ سرد را برد، اما چین، صلح را فتح کرد.» در این شکار آرام، هر تیر، چندین نشان را به هم میدوزد؛ و این، همان معماری سکوت پیش از طوفان است.
برچسب:
، سیاست خارجی چین، تیر چند نشان، کمربند و جاده، تله بدهی، معماری نفوذ، حلقه مروارید، ، قدرت نرم زیرساختی، استانداردسازی فناورانه، جاده ابریشم دیجیتال، صبر استراتژیک، سالامیسازی، جنگ ادراکی، مدل آتوریته توسعهگرا، برد-برد نامتقارن، وابستهسازی سیاسی، مهندسی معکوس ژئوپلیتیکی، قفلکردن نفوذ، ابرقدرت مسئولیتپذیر، اجماع جهانی
