ایستادگیِ جنوب؛ سرمشقِ حکمرانیِ بحرانهای ترکیبی
فرضعلی سالاری؛ کنشگر برنامه ریزی و توسعه منطقه ای
بهار و تابستان ۱۴۰۵ برای جنوبِ ایران، یک فصلِ تقویمی نبود؛ کارنامهای فشرده از آزمونهای همزمان بود. در یکسو، فشارِ ژئوپلیتیک بر جزایر و خطوط ساحلی خلیجفارس و دریای عمان؛ در سوی دیگر، قیچیِ تنگِ «آسیب اقتصادی» و «محدودیت انرژی».
تقارنِ این دو، همان چیزی است که در ادبیاتِ بحران، «بحران ترکیبی» (Hybrid Crisis) نامیده میشود؛ یعنی شوکهایی که اثرِ توأمانشان از مجموعِ اجزا بزرگتر است و هیچ پاسخِ تکبعدی را برنمیتابند. جنوبِ ایران در خط مقدمِ همین آزمون ایستاد؛ آزمونی که فراتر از توانِ مدیریتِ صرفِ اداری بود.
آنچه در این میان رخ داد، یک واکنشِ احساسی یا شعارگونه نبود؛ بلکه گزینهای فنی، مهندسی و ساختاری بود. صنعتِ جنوب، بهمنزلهی نبضِ تپندهی اقتصاد ایران، در همین میانه خون تپید و توقف نکرد.
صیانت از تداومِ تولید در شرایطی که امنیت و اقلیم هر دو دشوارتر شدهاند، این درس را به ثبت رساند که استقلالِ اقتصادی بدون پیوندی وثیق با «امنیت»، «مدیریتِ منابع زیستی» و «پیشرفت فنّاوری»، پایدار نمیماند. مقاومت در اینجا نه یک واژه، که یک ضرورتِ سازنده بود.
در ساحتِ امنیت نیز، سودایِ ایجاد ناامنی در گلوگاهِ راهبردی کشور، بار دیگر آزموده شد و باز هم به نتیجه نرسید. اقتدارِ بازدارنده در پهنهی خلیجفارس و دریای عمان، تنها پاسداری از خاک نیست؛ صیانت از پیوندِ اقتصادی ایران با جهان و پاسداشتِ تمامیتِ ارضی در حساسترین گذرگاههای بینالمللی است. و همین، رازِ «خطِ قرمز» بودنِ این مرزهاست.
اما سنگبنای این ایستادگی، «تابآوری اجتماعی» بود؛ همبستگیِ جمعی در مدیریتِ منابع، پیوستگیِ هویتِ ملی، و شناختی عمیق از اینکه امنیتِ ملی مفهومی انتزاعی نیست، بلکه در نقطهی تلاقیِ بقایِ محلی، ثباتِ صنعتی و اقتدارِ ملی معنا مییابد. مردمانِ جنوب این معادله را از طریق مقاومت اجتماعی حل کردهاند.
با اینحال، همین سرمایهی عظیم در برابر یک خطر قرار دارد: تبدیلِ «مقاومتِ مردمی» به «دلیلی برای تداومِ محرومیت». تابآوریِ جنوب وظیفهای معطوف به گذشته نیست؛ قراردادی است برای آینده.
از اینرو، از دولت و نهادهای اجرایی انتظار میرود:
نخست، بازتعریفِ الگوی توسعه در مناطق گرمسیریِ کمبرخوردار، با اولویتِ آب، انرژیِ مقرونبهصرفه و شبکهی بهداشت؛دوم، گنجاندنِ «شاخصهای تابآوری اجتماعی» در ارزیابیِ عملکردِ دستگاههای جنوب، نه صرفاً شاخصهای کمی تولید؛سوم، بهرسمیتشناختنِ نهادهای خودجوشِ محلیِ مدیریت بحران، بهعنوان ظرفیتی رسمی در ساختار پدافند غیرعامل و آمادگیِ ملی.
جنوبِ ایران ایستاده است؛ نه به شعار، که به ساختار. اگر این آزمون، حاکمیت را به الگویی از حکمرانیِ «دانشمحور، مرزنگاهبان و اجتماعبنیان» برساند، آنگاه سختیهای ۱۴۰۵ نهتنها هدر نرفته، که به داشتهای راهبردی بدل شدهاند. این، بزرگترین درسِ این فصل است: تابآوریِ مردمی، سرمایهای است که باید هزینهی آن را در بودجهی آیندهی کشور دید، نه در متن بیانیهها.








