راضیه حسینی
«هزینه درمان سرماخوردگی با بیمه به مرز ۲ میلیون تومان رسید»
صبح که از خواب بیدار میشوی و آبدهانت را قورت میدهی، کمی مکث میکنی، با خودت میگویی شاید خواب دیدهای، خودت را نیشگون میگیری، جهت اطمینان یک کشیده هم به خودت میزنی، اما متأسفانه خواب نیست. گلویت واقعاً درد میکند.
بعد با خودت میگویی شاید خشک شده و با کمی آبخوردن حل شود. یک لیتر آب مینوشی، چای گرم، قرقرهی آبنمک و… نه هیچکدام فایده ندارد. کمکم بیحالی و آبریزش بینی هم سراغت میآید.
کار دیگر از مرحلهی انکار واقعیت گذشته است و رسماً سرماخوردهای. این دیگر شوخیبردار نیست. باید بروی دکتر! یک دقیقه و نیم ویزیت میشوی و بعد از آن میروی داروخانه. فاکتوری که دستت میدهند دیگر مثل قدیم طوماری طولانی و بلند نیست. از آنها که باید یک نامه خوان پیدا کنی بلند بایستد فاکتور لول شده را آرام باز کند و بخواند.
حالا شامل چیزهایی مثل، نصف یک بسته قرص اکتونیلو میو کلد. استامینوفن دو عدد، چسبزخم یک و نیم عدد و… کمی بیشتر و کمتر از این چیزهاست. مبلغ نهایی میشود دو میلیون!»
بدنت دچار شرم میشود که چرا نتوانسته یک سرماخوردگی را حلوفصل کند و اصلاً فکرش را هم نمیکرده که چنین هزینهای روی دستت بگذارد. مغزت هنوز نمیتواند پیغام را درست تجزیهوتحلیل کند و مانده چند سال از چه چیزهایی گذشته است که حالا به این قیمت رسیدهایم؟
ویروس سرماخوردگی با دیدن این قیمتها خجالت میکشد و خودش بیسروصدا از بدن خارج میشود، هرچند دیگر فایدهای ندارد و باید بهش بگویید «بخورد توی سرت. همین را میخواستی؟»
او هم شاید در راه رفتن بگوید: «داداش من علم غیب نداشتم که همه چیز اینقدر گرون شده. همین پارسال اومدم، کار با نصف نصف این هم جمع میشد. شرمندهم. ولی نگران نباش به بچهها میسپرم یه مدت دم پر شماها نیان تا ببینیم چی میشه.»
به صندوق داروخانه که میروی برای حساب، میگویی: «ببخشید دارو هنوز قسطی نشده؟»
