درسهای سوره عصر برای رهبران در عصر آشوب
علیرضا محمودی فرد؛ پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
مقدمه: چرا سورهی عصر؟ از فشردهترین متنهای راهبردی تاریخ
در میان انبوه نظریههای پیچیدهی مدیریتی، گاه یک متن مختصر و ژرف میتواند چراغ راهی فراتر از زمان و مکان باشد.
سورهی عصر (والعصر) در قرآن کریم، با سه آیهی کوتاه، یکی از فشردهترین و کاملترین بیانیههای راهبردی برای نجات انسان و بهتبع آن، مدیریت سازمانها و جوامع را ارائه میدهد؛ این سوره، یک «چارچوب تشخیص-درمان» کلاسیک را ترسیم میکند که ابتدا بیماری عمومی بشر را شناسایی کرده و سپس درمانی جامع پیشنهاد میکند. برای مدیران امروز که در «عصر» شتاب، بیثباتی و گمگشتگی معنایی به سر میبرند، بازخوانی این سوره میتواند نقشهی راهی متعالی باشد. این یادداشت، چهار درس مدیریتی بنیادین را از این سوره استخراج و تبیین میکند.
اصل اول: پذیرش واقعیتِ «در زیان بودن»؛ نقطهی آغاز هر تحول مدیریتی
سوره با یک گزارهی هستیشناختی و هشداردهنده آغاز میشود: «وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ» (سوگند به عصر، که واقعاً انسان در زیان است).
تبیین مدیریتی: این آیه، هرگونه رضایت از وضع موجود و خودفریبی را نفی میکند. اولین درس برای یک مدیر، «شناسایی و پذیرش نقطهی زیان» است. آیا سازمان من در حال از دست دادن زمان (عصر)، سرمایهی انسانی، اعتماد مشتری یا مزیت رقابتی خود است؟ یک مدیر موفق، پیش از آنکه بحران آشکار شود، با نگاهی واقعبینانه و دور از غرور، با تمرکز بر وضعیت فعلی و موجود، مناطق «خسران» (زیان) سازمان خود را رصد و اعتراف میکند.این اصل، بنیان «مدیریت مبتنیبر واقعیت» و خروج از انکار را میسازد.
اصل دوم: ایمان به مبانی و ارزشهای ثابت؛ ستون فقرات تابآوری سازمانی
آیهی دوم نخستین راه نجات را نشان میدهد: «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا» (مگر کسانی که ایمان آوردهاند).
تبیین مدیریتی: «ایمان» در اینجا میتواند بهعنوان «پایبندی راسخ به یک مجموعه اصول، مأموریت و ارزشهای بنیادین سازمان» تفسیر شود. در طوفان تغییرات بازار و فشارهای کوتاهمدت، سازمانهایی پایدار میمانند که به یک «چرایی» و یک «هویت ارزشی» عمیق و غیرقابل مذاکره ایمان دارند؛ این ارزشها (مانند صداقت، کیفیت، احترام به مشتری یا نوآوری برای جامعه) همان نقش «قطبنمای راهبردی» را بازی میکنند که تصمیمگیریها را هدایت و از انحراف اخلاقی و استراتژیک جلوگیری مینمایند. این اصل، اساس «رهبری ارزشمحور» است.
اصل سوم: عمل صالح و مستمر؛ موتور محرکهی تحول و اجرا
راه نجات دوم، تکمیلکنندهی ایمان است: «وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (و کارهای شایسته انجام دادند).
تبیین مدیریتی: ایمان بدون عمل، نجاتبخش نیست؛ «عمل صالح» در ادبیات مدیریتی بهمعنای «اقدامات اثربخش، اخلاقمدار و ارزشآفرین» است؛ این اصل بر دو نکته تأکید دارد:
۱. عملگرایی نظاممند: تبدیل ایمان و راهبرد به برنامههای عملیاتی، پروژههای مشخص و خروجیهای ملموس.
۲. صلاحیت ذاتی عمل: کارها باید «صالح» باشند؛ یعنی همسو با ارزشها، مفید برای ذینفعان (مشتری، جامعه، محیطزیست و …) و دارای کیفیت و اصالت؛ این اصل، روح «مدیریت عملکرد و تعالی عملیاتی» را شکل میدهد.
اصل چهارم: توصیهی متقابل به حقیقت و صبر؛ خلق اکوسیستم یادگیری و تابآوری
آیهی نهایی، شرط نهایی نجات را در یک فرمول تعاملی خلاصه میکند: «وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به شکیبایی توصیه نمودند).
تبیین مدیریتی: این آیه، ژرفترین درس مدیریتی را ارائه میدهد: «ایجاد فرهنگ سازمانی مبتنیبر گفتوگوی مستمر و حمایت متقابل». این فرهنگ دو رکن دارد:
۱. توصیه به حق (حقیقتجویی جمعی): ایجاد محیطی امن که در آن افراد و تیمها، یکدیگر را به رعایت اصول («حق»)، ارائهی بازخورد صادقانه، شفافیت و تصمیمگیری مبتنیبر داده و واقعیت تشویق کنند. این، خنثیکنندهی «سکوت سازمانی» و «سیاستبازی» است.
۲. توصیه به صبر (تابآوری جمعی): ایجاد روحیهی حمایت متقابل در برابر سختیها، شکستها و فشارهای مسیر. «صبر» بهمعنای استقامت راهبردی، پایداری در کیفیت و حفظ آرامش در بحران است. سازمانی که اعضایش یکدیگر را به صبر توصیه میکنند، یک «سازمان تابآور» میسازد که در مواجهه با شکست متلاشی نمیشود، بلکه از آن درس میگیرد.
تفسیر کاربردیِ «حق» و «صبر» در محیط کار نوین:
«توصیه به حق» بهمثابه سیستم مدیریت کیفیت جامع (TQM): در عمل سازمانی، این اصل میتواند بهمعنای نهادینهسازی سازوکارهای مستمر بهبود باشد؛ مانند جلسات «بازخورد بدون ترس» پس از هر پروژه، یا سیستم «پیشنهادهای بهبود» که در آن هر کارمند موظف است ماهانه یک توصیه برای اصلاح فرآیندها ارائه دهد؛ حق، در اینجا «بهترین روش انجام کار» است.
«توصیه به صبر» بهمثابه سرمایهگذاری بلندمدت بر سرمایهی انسانی: در دنیای مشوق بازده سریع، این اصل بر ضرورت صبر برای پرورش استعدادها، تحمل خطاهای یادگیری و سرمایهگذاری بر پروژههای بلندمدتِ با بازده دیرهنگام تأکید دارد؛ این همان «صبر راهبردی» در مقابل «عجله تاکتیکی» است. برنامههای منتورینگ و کوچینگ در سازمان، تجلی عملی توصیه متقابل به صبر هستند.
جمعبندی کاربردی: مدل چهاربُعدی مدیریت عصر
مدیران میتوانند از این چهار اصل بهعنوان یک چکلیست ارزیابی و تحول استفاده کنند:
۱. واقعیتپذیری: آیا من و سازمانم جرات نگاه کردن به مناطق زیان و ضعف را داریم؟
۲. ارزشمحوری: آیا سازمان ما به یک مجموعه اصول غیرقابل مذاکره و فراتر از سود کوتاهمدت، ایمان راسخ دارد؟
۳. عملگرایی اثربخش: آیا ایمان ما به ارزشها، به برنامهها و اقدامات شایسته، ملموس و ارزشآفرین ترجمه میشود؟
۴. فرهنگ تعاملی: آیا در سازمان ما، فرهنگ حقیقتگویی، بازخورد سازنده و حمایت متقابل در برابر مشکلات نهادینه شده است؟
کاربست در مدیریت بحران: این چهار اصل، یک الگوی کامل برای مدیریت بحران ارائه میدهد؛ در مواجهه با بحران (زیان)، ابتدا باید واقعیت بحران را بهطور کامل پذیرفت (خسران)، سپس به ارزشهای اصلی سازمان بازگشت و بر آنها تأکید کرد (ایمان)، پس از آن اقدامات اصلاحی فوری و اساسی را آغاز نمود (عمل صالح) و در طول این مسیر دشوار، با گفتوگوی صادقانه و حمایت روحی از تیم، استقامت جمعی ایجاد کرد (تواصی بالحق و الصبر).
نتیجهگیری: از مدیریت تراکنشی تا مدیریت متعالی
سورهی عصر به ما میآموزد که نجات از زیان، در گرو یک تحول چندلایه است: «تحول در نگاه (واقعیتبینی)، تحول در قلب (ایمان به ارزشها)، تحول در دست (عمل صالح) و تحول در روابط (توصیهی جمعی)». این، والاترین شکل مدیریت است: مدیریتی که نهتنها به سود مالی، که به «سرمایهی اجتماعی»، «اعتماد سازمانی» و «تابآوری اخلاقی» میاندیشد. در عصر حاضر که «عصر» نماد شتاب و فرسودگی است، این سوره یادآوری میکند که رهبران بزرگ، کسانی هستند که سازمان را از دوزخ «خسران» بهسوی بهشت «عمل صالح جمعی» و «صبر مبتنیبر حق» رهنمون میسازند؛ این، درس ماندگار مدیریت اسلامی برای جهان امروز است.
فراتر از مدیریت سازمان، این چارچوب برای «مدیریت زندگی شخصی حرفهای» هر رهبر نیز کاربرد دارد. مدیرانی که در دریای وظایف غرق میشوند، نیازمند تأملی بر این سوره هستند: آیا من، بهعنوان یک فرد، در حال تجربهی «خسران» در سلامت، خانواده یا معنویت خود هستم؟ آیا به اصول انسانیِ فراتر از شغلم «ایمان» دارم؟ آیا «عمل صالح» من به جامعه و اطرافیانم فراتر از دستورالعملهای رسمی است؟ و آیا حلقهی اطمینانی از دوستان یا مشاوران دارم که با آنان «تواصی بالحق و الصبر» کنم؟ بنابراین، سورهی عصر تنها یک بیانیهی مدیریتی نیست، بلکه یک «دستورالعمل جامع برای رهبری خویشتن و سپس رهبری دیگران» است.








