علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
در هندسهی پیچیده امنیت خاورمیانه، جایی که سایهی جنگ و صلح همواره در هم تنیده است، پرسشی بنیادین سر برآورده است: آیا بمب اتمی تاکتیکال میتواند به گزینهی بازدارندهی ایران در برابر تهدیدهای نظامی آمریکا و اسرائیل تبدیل شود؟ این پرسش، هرچند در نگاه نخست فنی و نظامی به نظر میرسد، اما در لایههای عمیقتر خود، روایتی است از منطق بازدارندگی، روانشناسی قدرت و آیندهی نظم منطقهای.
برای فهم این موضوع، نخست باید میان سلاح هستهای راهبردی و تاکتیکال تمایز قائل شد. سلاح راهبردی، ابزاری است برای نابودی شهرها، زیرساختها و ظرفیتهای حیاتی دشمن؛ در حالی که سلاح تاکتیکال، قدرتی محدودتر، اما همچنان ویرانگر دارد و برای کاربرد در میدان نبرد و اهداف نظامی مشخص طراحی شده است. همین محدودیتِ نسبیِ قدرت تخریبی، در ادبیات نظامی معاصر، سلاح تاکتیکال را به گزینهای «قابل قبولتر» برای بازیگرانی بدل کرده است که بهدنبال بازدارندگی بدون عبور از آستانهی فاجعهی تمامعیار انسانیاند.
ایران در سالهای اخیر با تشدید تحریمها، عملیات خرابکارانه، ترور دانشمندان هستهای، تهدیدهای مکرر نظامی از سوی آمریکا و اسرائیل و جنگهای مختلف سایبری، امنیتی و نظامی روبهرو بوده است. در چنین فضایی، پرسش از بازدارندگی هستهای، دیگر یک بحث صرفاً نظری نیست؛ بل به یکی از مؤلفههای محوری امنیت ملی بدل شده است. تجربهی تاریخی نشان میدهد که کشورهای دارای بازدارندگی هستهای، حتی اگر به استفاده از آن اقدام نکنند، در برابر حملات نظامی تمامعیار مصونیت نسبی بسیار بیشتری دارند. کره شمالی نمونهای روشن از این منطق است؛ کشوری که با وجود انزوای جهانی، بهدلیل توانمندی هستهای، از گزند حملهی مستقیم در امان مانده است.
بمب اتمی تاکتیکال برای ایران، در صورت عبور از آستانهی هستهای، میتواند پیامی روشن به واشنگتن و تلآویو مخابره کند: هرگونه تهاجم به خاک ایران، پاسخی فراتر از جنگ کلاسیک در پی خواهد داشت. این پیام، بهویژه در شرایطی که اسرائیل از برتری هوایی و موشکی برخوردار است، میتواند محاسبات راهبردی دشمن را با ابهام و تردید روبهرو سازد. بازدارندگی، در ذات خود، محصولِ تردید در ذهن مهاجم است؛ تردیدی که هزینهی حمله را از سود آن سنگینتر میکند.
با این حال، باید در تحلیل این گزینه، از دام سادهانگاری پرهیز کرد. سلاح تاکتیکال، اگرچه قدرت تخریبی کمتری نسبت به نمونههای راهبردی دارد، اما عبور از خط قرمز هستهای، پیامدهای سیاسی، حقوقی و امنیتی گستردهای برای ایران به همراه خواهد داشت. پس از فعالسازی مکانیزم ماشه که انجاام شده است، بازگشت تحریمهای شورای امنیت، انزوای دیپلماتیک و احتمال شکلگیری ائتلاف نظامی منطقهای علیه ایران، از جمله هزینههایی است که نمیتوان نادیده گرفت. بنابراین، بمب تاکتیکال، پیش از آنکه یک گزینهی نظامی باشد، یک ابزار روانی و دیپلماتیک است؛ ابزاری که بیش از آنکه استفاده شود، باید دربارهی احتمال استفاده از آن ابهام ایجاد کند.
نکتهی مهم دیگر، تفاوت ساختاری محیط امنیتی ایران با دیگر قدرتهای هستهای است. برخلاف چین یا روسیه که سلاح هستهای را در چارچوب رقابت قدرتهای بزرگ بهکار میگیرند، ایران در محیطی آشوبزده و چندبعدی تنفس میکند؛ محیطی که در آن بازیگران غیردولتی، جنگهای نیابتی و بحرانهای فرقهای، بههمراه تهدیدهای کلاسیک نظامی، امنیت ملی را شکننده ساختهاند. در چنین بستری، بازدارندگی هستهایِ صرف، بدون تکمیل بازدارندگی متعارف و توانمندی در جنگهای نامتقارن، کارایی کامل نخواهد داشت.
در سطح نظری، بازدارندگی هستهایِ تاکتیکال، نوعی «بازدارندگی خاکستری» است؛ نه صلح کامل به ارمغان میآورد و نه جنگ تمامعیار را قطعی میسازد. این وضعیت خاکستری، به بازیگران اجازه میدهد تا با مانور در فضای میان صلح و جنگ، اهداف خود را پیش ببرند. برای ایران، ورود به این فضای خاکستری هستهای، میتواند ضریب امنیت ملی را افزایش دهد، اما همزمان خطر بدفهمی، خطای محاسباتی و واکنش پیشدستانه از سوی اسرائیل را نیز تقویت میکند؛ بهویژه آنکه اسرائیل بهصراحت اعلام کرده است که هرگز اجازهی ظهور ایران هستهای را نخواهد داد.
اما از طرف دیگر، با توجه به اینکه بهعلت وقوع جنگهای اخیر، خسارات جبرانناپذیر اقتصادی و زیرساختی و شهادت جمع کثیری از رهبران، فرماندهان، مردم و حتی کودکان، ایران خطر بقا و تجزیه را حس میکند، بسیاری از تحلیلگران نیز معتقدند که ایران چارهای جز ساخت سلاح هستهای ندارد، تا با این کار مانع حملات بعدی به خاک خود شود و بتواند تمامیت ارضی خود را حفظ کند.
در پایان، باید اذعان کرد که بمب اتمی تاکتیکال، بیش از آنکه یک انتخاب نظامی باشد، یک تصمیم راهبردی و تمدنی است. این گزینه، اگر روزی از قوه به فعل درآید، نظم منطقهای را برای دههها دگرگون خواهد کرد. از این رو، تحلیل آن نیازمند نگاهی فراتر از هیاهوی رسانهای و محاسبات کوتاهمدت است. بازدارندگی هستهای ایران، اگر بهعنوان گزینهای جدی مطرح باشد، نه در میدان نبرد که در اتاقهای محاسبهی دشمن معنا مییابد؛ آنجا که تصمیمگیرندگان باید میان حمله و پیامدهای ناشناختهی آن، یکی را برگزینند و چه بسا همین تردید، بزرگترین سپر امنیتی ایران باشد.
