مسیر توانمندسازی و معیشت پایدار افراد دارای معلولیت از طریق هنر
خانه هنر فراگیر اصفهان؛ مسیر توانمندسازی و معیشت پایدار افراد دارای معلولیت از طریق هنر
توانمندسازی افراد دارای معلولیت زمانی به معنای واقعی خود نزدیک میشود که از حمایت صرف عبور کند و به فرصت واقعی برای یادگیری، تولید، اشتغال، درآمد، مشارکت اجتماعی و استقلال برسد. فرد دارای معلولیت تنها به خدمات حمایتی نیاز ندارد؛ او به فرصت نیاز دارد. فرصت برای نشان دادن استعداد، کسب مهارت، ورود به بازار، دریافت درآمد و تجربه کردن یک زندگی فعال و باکرامت.
از این منظر، هنر و صنایع دستی ظرفیت مهمی برای توانمندسازی افراد دارای معلولیت دارند. هنر میتواند همزمان یک ابزار بیان فردی، یک مسیر مشارکت اجتماعی، یک مهارت حرفهای و یک ظرفیت اقتصادی باشد. زمانی که این ظرفیت با آموزش تخصصی، توانبخشی، بازار و فروش پیوند بخورد، هنر میتواند از یک فعالیت فرهنگی به یک مسیر معیشتی تبدیل شود.
در چنین چارچوبی، «خانه هنر فراگیر اصفهان» اهمیت ویژهای پیدا میکند. این مرکز را میتوان فراتر از یک فضای هنری دید؛ یعنی بهعنوان بستری برای پیوند دادن توانبخشی، هنر، هویت، اشتغال، اقتصاد خلاق و بازار. خانه هنر فراگیر اصفهان در تیر ۱۴۰۵ با هدف شناسایی و پرورش استعدادهای هنری و ایجاد زمینه عرضه آثار جامعه هدف بهزیستی راهاندازی شد و در گزارشهای رسمی خانه هنر بر نقش آن در کشف استعداد، آموزش، تولید و ایجاد زمینه عرضه و فروش آثار تأکید شده است.
اهمیت چنین رویکردی زمانی بیشتر و بهتر درک میشود که مسئله اشتغال افراد دارای معلولیت را فقط یک موضوع اقتصادی ندانیم. اشتغال در اینجا با استقلال، هویت، مشارکت اجتماعی و کیفیت زندگی ارتباط مستقیم دارد. سازمان بینالمللی کار نیز بر این واقعیت تأکید میکند که افراد دارای معلولیت در بسیاری از جوامع با موانع بیشتری برای ورود و ماندگاری در بازار کار روبهرو هستند و سیاستهای اشتغال فراگیر باید دسترسی آنان به مهارت، کار، کارآفرینی و درآمد را تقویت کند. توانمندسازی افراد دارای معلولیت از طریق هنر را باید یک فرایند چندمرحلهای دانست.
استعداد باید شناسایی شود،
استعداد به مهارت تبدیل شود،
مهارت به محصول برسد، محصول به بازار راه پیدا کند و بازار نیز به درآمد پایدار منجر شود.
هر حلقهای که از این زنجیره حذف شود، نتیجه نهایی ضعیف خواهد شد.
در بسیاری از برنامههای حمایتی، آموزش نقطه پایان تلقی میشود؛ در حالی که آموزش در واقع نقطه آغاز است. ممکن است فردی در یک رشته هنری آموزش ببیند و محصول خوبی تولید کند، اما اگر مشتری، کانال فروش و بازار مناسبی نداشته باشد، توانمندسازی اقتصادی او کامل نشده است. در چنین شرایطی، تولید وجود دارد اما معیشت شکل نگرفته است.
به همین دلیل، «فرصت فروش» باید یکی از ارکان اصلی هر برنامه توانمندسازی هنری برای افراد دارای معلولیت باشد.
فروش فقط یک فعالیت تجاری نیست.
فروش حلقه اتصال میان توانایی فرد و استقلال اقتصادی اوست.
وقتی یک اثر خریداری میشود، در واقع چند اتفاق همزمان رخ میدهد. ارزش هنری اثر به رسمیت شناخته میشود، کار هنرمند دیده میشود، درآمد ایجاد میشود و فرد تجربه میکند که توانایی او قابلیت تبدیل شدن به ارزش اقتصادی دارد.
این تجربه برای شکلگیری اعتمادبهنفس و هویت حرفهای نیز اهمیت دارد. هنرمندی که میبیند محصولش خریداری میشود، خود را صرفاً دریافتکننده حمایت نمیبیند. او خود را در جایگاه تولیدکننده و مشارکتکننده اقتصادی تجربه میکند. این فرآیند در تاب آوری افراد دارای معلولیت در واقع بازیابی و ایجاد ” هویت “ است.
این تغییر نگرش از نظر روانی و اجتماعی اهمیت زیادی دارد و میتواند بخشی از مسیر تابآوری فردی و اجتماعی باشد.
کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت در ماده ۲۷ بر حق کار و اشتغال افراد دارای معلولیت تأکید میکند و دسترسی آنان به بازار کار باز، فراگیر و در دسترس، آموزش حرفهای، خوداشتغالی و کارآفرینی را به رسمیت میشناسد. بنابراین ایجاد مسیرهای واقعی برای اشتغال و درآمد، بخشی از رویکرد حقوقمحور به زندگی افراد دارای معلولیت است.
خانه هنر فراگیر اصفهان میتواند در این نقطه یک تجربه مهم ایجاد کند؛ تجربهای که در آن هنر از حوزه فعالیتهای فرهنگی جدا نشود، اما همزمان به اقتصاد نیز متصل شود. اصفهان از نظر هنر، صنایع دستی، معماری و گردشگری ظرفیت ویژهای دارد. این مزیت فرهنگی میتواند به “خانه هنر فراگیر” کمک کند تا آثار هنرمندان دارای معلولیت را وارد یک زیستبوم واقعی هنری و اقتصادی کند.
قرار گرفتن این تجربه در شهری مانند اصفهان به معنای دسترسی بالقوه به گردشگران، بازار صنایع دستی، گالریها، مراکز فرهنگی، هتلها، فروشگاههای تخصصی و شبکه گستردهای از مشتریان است. در نتیجه، خانه هنر فراگیر میتواند از یک مرکز آموزشی به یک مرکز پیونددهنده تولید و بازار تبدیل شود. این هم بخش امیدوارکننده دیگری از ماجراست .
با این حال، بازار به خودی خود ایجاد نمیشود. محصول هنری باید کیفیت داشته باشد، قیمت آن مشخص باشد، ارائه حرفهای داشته باشد و برای مشتری قابل دسترس باشد. بستهبندی، عکاسی، معرفی داستان اثر، فروش اینترنتی، روش پرداخت، ارسال و خدمات پس از فروش نیز بخشی از اقتصاد هنر هستند. بنابراین اگر قرار است خانه هنر فراگیر به الگوی پایدار تبدیل شود، باید در کنار آموزش هنر، آموزش بازاریابی، فروش، برندینگ و سواد مالی را نیز جدی بگیرد.
فروش دیجیتال نیز میتواند یکی از مسیرهای مهم توسعه این مدل باشد. تجارت الکترونیک این امکان را ایجاد میکند که هنرمند به بازار فراتر از محل زندگی خود دسترسی پیدا کند. برای برخی افراد دارای معلولیت که ممکن است در رفتوآمد یا حضور مستمر در بازار فیزیکی با محدودیتهایی مواجه باشند، فروش آنلاین میتواند یک ابزار مهم برای افزایش دسترسی اقتصادی باشد. که البته بخوبی میدانیم سازمانهای بینالمللی نیز در سالهای اخیر بر ظرفیت ابزارهای دیجیتال برای افزایش فرصتهای اقتصادی و شغلی افراد دارای معلولیت تأکید کردهاند.
خرید پایدار بر پایه ارزش است.
ضمن اینکه در اینجا موضوع «برندسازی» اهمیت پیدا میکند. آثار هنرمندان دارای معلولیت نباید صرفاً با عنوانی حمایتی عرضه شوند. مشتری باید ارزش هنری، زیباییشناختی، فرهنگی و کاربردی محصول را ببیند. خرید نباید بر پایه ترحم باشد؛ خرید پایدار بر پایه ارزش است. هنگامی که محصول از کیفیت کافی برخوردار باشد و داستان هنرمند نیز به شکلی حرفهای روایت شود، حمایت اجتماعی میتواند با انتخاب اقتصادی مشتری پیوند بخورد که اینالبته بخش مهمی از الزامات اینکار است.
این مسئله یک تحول فرهنگی مهم ایجاد میکند. جامعه به تدریج به جای تمرکز بر محدودیتهای فرد، توانایی او را میبیند. فرد دارای معلولیت در این فرایند از تصویر «فرد نیازمند» فاصله میگیرد و با هویت «هنرمند، تولیدکننده و کارآفرین» شناخته میشود. چنین تغییری در نگرش عمومی، یکی از نتایج مهم اقتصاد فراگیر است.
بعبارت دیگر معیشت پایدار فقط به داشتن درآمد در یک مقطع کوتاه محدود نمیشود. فرد باید بتواند درآمد خود را در طول زمان حفظ کند، مهارتش را توسعه دهد، بازارهای متنوع داشته باشد و در برابر تغییرات اقتصادی آسیبپذیری کمتری پیدا کند. در نتیجه، تابآوری اقتصادی را میتوان یکی از پیامدهای اصلی اتصال هنر به بازار دانست.
اگر هنرمند فقط یکبار در سال در نمایشگاه محصول بفروشد، درآمد او پایدار نیست. اگر فروش تنها به مناسبتهای خاص وابسته باشد، مدل اقتصادی شکننده خواهد بود. اما اگر شبکهای از مشتریان، سفارشهای سازمانی، فروشگاههای همکار، بازار گردشگری، فروش آنلاین و حتی بازارهای خارجی شکل گیرد، امکان استمرار درآمد بسیار بیشتر میشود.
شرکتها و سازمانها میتوانند بخشی از نیازهای خود به هدایای فرهنگی و سازمانی را از محصولات هنرمندان دارای معلولیت تأمین کنند. فروشگاههای صنایع دستی میتوانند آثار منتخب را عرضه کنند. هتلها و مراکز گردشگری میتوانند این محصولات را به گردشگران معرفی کنند. پلتفرمهای دیجیتال میتوانند بازار گستردهتری ایجاد کنند. این همکاریها زمانی ارزشمند هستند که بر پایه رابطه اقتصادی واقعی شکل بگیرند و هنرمند سهم عادلانهای از ارزش ایجادشده دریافت کند.
یکی دیگر از عناصر مهم، مشارکت خود افراد دارای معلولیت در تصمیمگیری است.
خانه هنر فراگیر نباید فقط درباره آنان تصمیم بگیرد؛ باید با آنان تصمیم بگیرد.
هنرمندان باید در انتخاب رشتههای هنری، نوع محصولات، شیوه ارائه، بازار هدف و سیاستهای توسعه نقش داشته باشند. مشارکت واقعی، یکی از اصول مهم رویکردهای نوین توانمندسازی و توانبخشی اجتماعی است.
از سوی دیگر، همه افراد دارای معلولیت یک شرایط یکسان ندارند. یک مدل موفق باید انعطافپذیر باشد. برخی افراد ممکن است در تولید مستقل موفق باشند، برخی در فعالیت گروهی، برخی در بستهبندی و ارائه محصول و برخی در آموزش یا فعالیتهای جانبی. بنابراین هدف نباید ایجاد یک مسیر ثابت برای همه باشد. هدف باید فراهم کردن مجموعهای از فرصتها باشد تا هر فرد بتواند متناسب با توانایی و شرایط خود مسیر مناسب را انتخاب کند.
این نگاه باعث میشود خانه هنر فراگیر از یک مرکز آموزش هنری به یک «اکوسیستم توانمندسازی» تبدیل شود. اکوسیستمی که در آن آموزش، توانبخشی، تولید، طراحی، بازاریابی، فروش، سواد مالی و حمایت اجتماعی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. چنین اکوسیستمی میتواند در بلندمدت حتی به توسعه کسبوکارهای کوچک، تعاونیهای هنری و برندهای مستقل هنرمندان دارای معلولیت کمک کند.
در این میان، نقش رسانه نیز بسیار مهم است. محصولات زمانی بازار پیدا میکنند که دیده شوند. رسانه میتواند داستان هنرمند، مسیر توانمندی او، کیفیت آثار و ارزش اجتماعی خرید را معرفی کند. روایت درست میتواند فاصله میان هنرمند و مشتری را کاهش دهد و برای محصول هویت ایجاد کند.
خانه هنر فراگیر اصفهان از این جهت میتواند یک نقطه آغاز برای شکلگیری یک مدل گستردهتر در کشور عزیزمان ایران باشد. اگر تجربه اصفهان بتواند نشان دهد که آموزش هنری چگونه به فروش و درآمد تبدیل میشود، چه نوع بازارهایی بیشترین ظرفیت را دارند، چه حمایتهایی واقعاً مؤثرند و چگونه میتوان سهم اقتصادی هنرمند را افزایش داد، این تجربه قابلیت انتقال به شهرهای دیگر را خواهد داشت.
جهانی شدن یک الگو تنها با توسعه جغرافیایی آن اتفاق نمیافتد چنین الگویی زمانی جهانی میشود که قابل فهم، قابل سنجش، قابل تکرار و قابل انطباق باشد. خانه هنر فراگیر اصفهان برای رسیدن به چنین جایگاهی نیازمند مستندسازی تجربه، تعریف شاخصهای ارزیابی، اندازهگیری میزان اشتغال و فروش، بررسی درآمد هنرمندان، ثبت تجربههای موفق و ایجاد شبکه همکاری با مراکز مشابه خواهد بود.
خانه هنر فراگیر اصفهان میتواند یک ضرورت هویتی و معیشتی برای جامعه افراد دارای معلولیت را به یک فرصت اجتماعی تبدیل کند. هنر به فرد امکان میدهد خود را بیان کند؛ صنایع دستی به او امکان تولید میدهد؛ بازار به تولید او ارزش اقتصادی میدهد و درآمد، امکان استقلال و انتخاب را افزایش میدهد. حاصل این زنجیره میتواند افزایش تابآوری فرد، خانواده و جامعه باشد.
بعبارت دیگر توانمندسازی افراد دارای معلولیت از طریق هنر زمانی به یک مدل موفق تبدیل میشود که «مهارت» به «بازار» متصل شود. آموزش بدون فروش، مسیر را نیمهتمام میگذارد. تولید بدون مشتری، معیشت نمیسازد. فروش بدون سهم عادلانه برای هنرمند، استقلال اقتصادی ایجاد نمیکند. آنچه یک مدل پایدار میسازد، اتصال همه این حلقهها در یک زنجیره منسجم است و خانه هنر فراگیر اصفهان میتواند آغاز چنین زنجیرهای باشد.
مزیت خانه هنر فراگیر در این است که هنر، صنایع دستی، توانبخشی، اقتصاد خلاق و ظرفیت فرهنگی اصفهان را در یک نقطه به هم نزدیک میکند. اگر این تجربه با استمرار، حمایت هوشمندانه، مشارکت بخش خصوصی، توسعه بازار و حضور واقعی افراد دارای معلولیت ادامه پیدا کند، میتواند از یک مرکز هنری فراتر رود و به یک الگوی ملی برای اشتغال فراگیر و معیشت پایدار تبدیل شود.
مسئله فقط فروش یک اثر هنری نیست. مسئله، ایجاد فرصتی برای ساختن یک زندگی است. هر اثری که تولید و فروخته میشود، میتواند بخشی از مسیر استقلال یک انسان باشد. هر بازار جدیدی که برای این محصولات ایجاد میشود، میتواند بخشی از تابآوری اقتصادی یک خانواده را تقویت کند. و هر بار که جامعه یک هنرمند دارای معلولیت را بهعنوان تولیدکننده و صاحب توانایی میبیند، بخشی از فرهنگ مشارکت و فراگیری در جامعه شکل میگیرد.
از همین منظر، خانه هنر فراگیر اصفهان میتواند یک ایده مهم برای آینده باشد؛ ایدهای که در آن هنر ابزار توانبخشی و مسیر اشتغال، هویت، درآمد، مشارکت و تابآوری است.
علاقهمندان به حوزه تسهیلگری و توسعه توانمندیهای روانی، بهویژه در کار با افراد دارای معلولیت، میتوانند به کتاب «هنر برای تابآوری» مراجعه کنند. این اثر که با ترجمه مشترک محمدرضا مقدسی پدر تاب آوری ایران و دکتر شقایق هاشمیشکفته توسط انتشارات پروچستا به چاپ رسیده است، رویکردی کاملاً کاربردی و مهارتمحور را دنبال میکند.
کتاب بر پایه تجربیات گروهی از پژوهشگران برجسته از جمله آنجی هارت و هانا مکفرسون تدوین شده و در ۶۳ صفحه به همراه یک جدول چارچوب تابآوری عرضه شده است. هدف بنیادین این اثر، پیوند زدن تکنیکهای هنرهای مشارکتی با مؤلفههای روانشناختی تابآوری است؛ از این رو راهنمایی سودمند برای والدین، معلمان، درمانگران و تسهیلگران به شمار میرود تا بتوانند با زبانی ساده، رسا و سنجشپذیر، تابآوری فردی و گروهی را در جامعه هدف ارتقا بخشند.









