نفس تنگی بورس
بازار سرمایه در سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ روزی را پشت سر گذاشت که نه میتوان آن را منفیِ مطلق دانست و نه امیدوارکننده.
بورس بیش از هر چیز تماشاچی بود؛ تماشاچی رویدادهایی که از بیرون رینگ، با مشتهای سیاسی و امنیتی، پیکر خسته بازار را هدف گرفتهاند.
ارزندگی تاریخی، پیبهایهای شگفتانگیز و قیمتهای جذاب، زیر سایه ابهام و تردید رنگ باختهاند و بازار در پایینترین سطح انرژی خود، به استقبال تعطیلات رفت.
به گزارش عصر اقتصاد به نقل از بازار؛ جو عمومی معاملات نسبت به روز قبل اندکی آرامتر بود، اما این آرامش بیش از آنکه نشانه بازگشت اعتماد باشد، به نوعی بیحسی شباهت داشت.
ارزندگی تاریخی سهام و نسبتهای مالی جذاب، زیر سایه نااطمینانیهای ژئوپلیتیک کماثر شده و جسارت معاملهگران را به حداقل رسانده است
بازاری که ترجیح داد دست به عصا حرکت کند و نظارهگر اخبار، شایعات و سناریوهایی باشد که هرکدام میتوانند مسیر معاملات را تغییر دهند. بدترین وضعیت برای یک بازار، نه ریزشهای تند، بلکه بلاتکلیفی است؛ حالتی که در آن امید فردا نامشخص است و انگیزه ادامه مسیر تحلیل میرود. بازار دقیقاً در همین نقطه ایستاده است.
پیکر بورس پر از زخمهای کهنه و تازه است؛ زخمهایی از اخبار سیاسی، کبودیهایی از تهدیدهای بیرونی و دردی مزمن از بیعملی بازیگران بزرگ. در چنین فضایی، واکنش بازار دیگر تابع دادههای بنیادی نیست، بلکه بیش از هر چیز به «ترس از ناشناختهها» گره خورده است.
بازار سرمایه این روزها شبیه بوکسوری است که در رینگ، خسته و نفسبریده، به سقف سالن خیره شده؛ بوکسوری که ضربات سنگینی از حریفی به نام ریسکهای سیاسی و ژئوپلیتیک دریافت کرده است. نکته تلخ آنجاست که این وضعیت درست در دورهای رقم خورده که بازار از نظر ارزندگی، در یکی از کمنظیرترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد. پیبهایهای جاری و فوروارد در سطوحی دیده میشوند که سالهاست تکرار نشده و ارزش دلاری بازار در کفهای چندساله است.
با این حال، بازار منطق عددی را کنار گذاشته و به زبان بقا سخن میگوید. ترس از تحولات سیاسی، سناریوهای جنگی و نااطمینانی نسبت به آینده، باعث شده بورس بیش از آنکه بازیگر باشد، نظارهگر باقی بماند. نه میتوان گفت بازار بد است و نه خوب؛ فقط خسته است.
یکی از ویژگیهای مهم این روزها، بیاثر شدن اخبار مثبت است. تحرکات دیپلماتیک و سیگنالهای مذاکراتی دیگر وزن سابق را ندارند. بازار به این جمعبندی رسیده که نباید روی این اخبار حساب باز کند و در مقابل، دو عامل را پررنگتر از همیشه میبیند: تهدیدهای طرف مقابل و ریسک جنگ. همین تغییر پارادایم انتظارات باعث شده کوچکترین خبر منفی، فروشندهها را فعال کند.
در چنین فضایی، مفهوم ارزندگی نیز به چالش کشیده میشود؛ نه از منظر اعداد و نسبتها، بلکه از زاویه پایداری سودآوری شرکتها. بخشی از فعالان بازار معتقدند ارزندگی زمانی معنا دارد که از تداوم جریان درآمدی اطمینان وجود داشته باشد. این تردید، بازار را در حالت تعلیق نگه داشته است.
بیوزنی اخبار مثبت و پررنگ شدن سناریوهای منفی، پارادایم انتظارات بازار را تغییر داده و بورس را در وضعیت تعلیق نگه داشته است
بخش مهمی از بدبینی فعلی به این نگرانی بازمیگردد که ریسکهای سیاسی ممکن است هنوز بهطور کامل در قیمتها لحاظ نشده باشند. سناریوهایی مانند تشدید فشار اقتصادی، اختلال در صادرات یا تهدید زیرساختها، ذهن بخشی از سرمایهگذاران را فلج کرده است. با این حال، نمیتوان نادیده گرفت که قیمتهای فعلی، بخش قابلتوجهی از این ترسها را در خود منعکس کردهاند.
سهم ارزنده در بازار کم نیست؛ اتفاقاً فراوان است. پیبهایهای زیر ۳، که زمانی رؤیای سرمایهگذاران بود، امروز به وفور دیده میشود. مشکل بازار کمبود تحلیل نیست؛ کمبود جسارت است. گروه خودرو، با وجود انبوه اخبار و محرکهای بالقوه، زیر بار ریسکهای سیاسی نتوانسته نقش سنتی خود را ایفا کند و صندوقهای حمایتی نیز حضوری کمرنگ دارند.
در نهایت، بازار سرمایه مسیر خود را از سیاست جدا نخواهد کرد، اما در بلندمدت به مدار ارزندگی بازمیگردد. ریسکهای سیاسی نمیتوانند برای همیشه دست روی گلوی بازار بگذارند. این روزها تلخاند، اما تجربه نشان داده دوام ندارند. پرسش اصلی، نه درباره ارزندگی، بلکه درباره زمان بازگشت جسارت به بازار است.








