همین خوبیهاست که میماند
راضیه حسینی
توصیه صریح اژهای به مدیران؛ «مردم را با صبر و احترام تکریم کنید.»
«اینکه با مردم حسن خلق داشته باشیم، نه نیاز به بودجه و اعتبار دارد و نه نیاز به تجهیزات؛ صرفاً باید بامتانت و صبوری و زبان نرم و لیّن، مردم و مراجعان را تکریم کرد.»
یادش به خیر؛ قدیم توی محلمان یک فری شرخر داشتیم در ادب و احترام و تکریم و این حرفها زبانزد بود. اگر کسی چهرهاش را نمیدید و فقط صدایش را میشنید فکر میکرد یکی از ادیبان سدهی هشت یا نه قمری زنده شده و در حال صحبت است. درست است چهرهاش کمی غلطانداز بود و با آن تتوهای وسیع و خط چاقوهای عریض، نمیشد تصور کرد صاحب صدا باشد، ولی واقعاً بود!
فری همیشه با یک دستهگل بزرگ و زیبا دم در خانهها میرفت. روی آن برگ چکی که باید نقد میشد را میچسباند و زیرش مینوشت:
«دستهگلی ناقابل از بوستان مهر و محبت تقدیم به انسانی شریف و درستکار. تقدیم به زیبای بدهکار. از طرف بندهی کمترین، فری.»
اوایل همه تصور میکردند این شگردش است و اگر بگویند ندارند، بعد تغییر خلق میدهد و میزند له و لوردهشان میکند، اما هیچوقت هیچکس ندید فری حتی یک سیلی به کسی بزند. بدهکارهایی که میگفتند ندارند، با دست نوازش وی مواجه میشدند، لبخندش را میدیدند و فقط یک جمله میشنیدند:
«فردا برمیگردم زیبا.»
اگر فردا برمیگشت و پول حاضر نبود، بدهکار موردنظر را از جا بلند میکرد، روی دوشش میگذاشت و میبرد. با همان لبخند و آرامش. گفته بودم هیچکس هیچوقت ندید او به کسی حتی یک سیلی بزند، ولی نگفته بودم هیچکس هم هیچوقت ندید بدهکارها و فری با هم کجا میروند.
البته این ماجرا هیچ ربطی به حسن خلق مدیران نداشت و ما همینطوری بیخودی گفتیم. در واقع تنها وجه اشتراک این داستان و خبر بالا اخلاق خوش بود. میخواستیم یک پند و اندرز خفن بدهیم و بگوییم حسن خلق در هر صنفی کاربرد دارد و خیلی به درد میخورد.
حالا به چه دردی؟ خودمان هم دقیق نمیدانیم، ولی هر چه باشد از بدخلقی بهتر است. در واقع همان مثل قدیم «بفرما، بتمرگ و بنشین» است. درست است که آخرش فعل نشستن صرف میشود، ولی مهم رضایت خاطر و آرامش است.
فری هم همین بود، بالاخره پول را از بدهکار میگرفت، اما مطمئنم همهی آنها اخلاق خوش و دستهگل فری را هیچوقت از یاد نخواهند برد. اصلاً همیشه همین خوبیهاست که میماند، باقی چیزها فراموش میشود!






