وقتی دلار نفس میکشد؛ نفسِ مردم بریده میشود!
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
در کوچهپسکوچههای اقتصاد ایران، واژهای هست که هر روز بر زبان مردم جاری میشود و هر ساعت، نبض بازار را تندتر میکند: دلار؛ این ارز سبز، دیگر فقط یک واحد پولی نیست؛ به شاخصی روانی بدل شده که کوچکترین نوسانش، سفرهها را کوچک و آیندهها را مبهم میسازد؛ در چنین بستری، پرسشی بنیادین مطرح میشود: چرا دلارزدایی از اقتصاد، به ضرورتی همسنگ نان شب بدل شده است؟
نخستین پاسخ در ساختار اقتصاد ایران نهفته است. سالهاست که بخش عمدهی تجارت خارجی، قیمتگذاری کالاهای وارداتی و حتی مبادلات منطقهای، بر پایهی دلار انجام میشود؛ این وابستگی، ایران را در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیر ساخته است؛ هر بار که تحریمی وضع میشود یا تهدیدی مطرح میگردد، نخستین واکنش بازار، جهش قیمت دلار است؛ این جهش، نهتنها هزینهی واردات را افزایش میدهد، بلکه بهصورت زنجیرهای، قیمت کالاهای داخلی را نیز بالا میبرد؛ بنابراین، وابستگی به دلار، بهمثابه گرهای است که هر تکان آن، کل اقتصاد را میآزارد.
دومین دلیل، به تحولات جهانی بازمیگردد. امروز، نظم اقتصادی جهان در حال دگرگونی است؛ قدرتهای نوظهور، بهویژه چین، روسیه، هند و برزیل، بهتدریج در حال کاهش سهم دلار در مبادلات خود هستند؛ توافقنامههای دوجانبهی پولی، استفاده از ارزهای ملی و سازوکارهای جایگزین مانند نظامهای پرداخت منطقهای، نشانههایی از شکلگیری نظمی چندقطبیاند؛ ایران، اگر در این گذار تاریخی عقب بماند، فرصت طلایی پیوستن به اقتصاد جهانیِ غیردلاری را از دست خواهد داد؛ دلارزدایی، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت راهبردی برای همگامی با تحولات اقتصاد جهانی است.
سومین بُعد، به امنیت اقتصادی مربوط میشود. وابستگی به دلار، بهمعنای وابستگی به نظام بانکی و زیرساختهای مالی کشورهایی است که میتوانند در هر لحظه، دسترسی ایران به منابع ارزی خود را قطع کنند؛ تجربهی سالهای اخیر نشان داده است که حتی داراییهای ارزی ایران در بانکهای خارجی، مصادره یا بلوکه شدهاند؛ این وضعیت، ضرورت ایجاد سازوکارهای جایگزین، از جمله استفاده از ارزهای ملی، طلا، رمزارزهای رسمی و تهاتر کالا به کالا را دوچندان میکند؛ دلارزدایی، در این معنا، سپری در برابر تهدیدهای مالی است.
چهارمین مؤلفه، به تقویت پول ملی بازمیگردد. یکی از پیامدهای وابستگی به دلار، تضعیف جایگاه ریال در مبادلات داخلی و خارجی است؛ وقتی واردکنندهی ایرانی مجبور است برای خرید کالا، دلار تهیه کند، تقاضا برای این ارز افزایش مییابد و در نتیجه، ارزش ریال کاهش مییابد؛ اگر بخشی از مبادلات تجاری با ارزهای ملی یا سازوکارهای تهاتر انجام شود، فشار بر بازار ارز کاهش مییابد و پول ملی فرصت بازیابی قدرت خود را مییابد؛ این فرآیند، بهصورت تدریجی، اعتماد عمومی به ریال را نیز تقویت میکند.
پنجمین راهکار، توسعهی زیرساختهای مالی جایگزین است. دلارزدایی، بدون ایجاد نظامهای پرداخت بینالمللی، بانکهای کارگزاری و پلتفرمهای مبادلهی ارزهای ملی، امکانپذیر نیست؛ ایران در سالهای اخیر گامهایی در این مسیر برداشته است، از جمله پیوستن به اتحادیهی اقتصادی اوراسیا و توسعهی روابط بانکی با چین و روسیه؛ اما این گامها باید شتاب گیرد و به توافقنامههای جامع پولی و تجاری با کشورهای منطقه و فرامنطقه بدل شود.
در بُعد داخلی، دلارزدایی مستلزم اصلاح سیاستهای ارزی و تجاری است؛ تخصیص ارز ترجیحی، چندنرخی بودن ارز و مداخلات غیرشفاف، زمینهی رانت و فساد را فراهم میکند؛ حرکت بهسمت یکسانسازی نرخ ارز، شفافیت در تخصیص منابع و تشویق صادرکنندگان به بازگرداندن ارز حاصل از صادرات به چرخهی اقتصادی، از پیششرطهای موفقیت این استراتژی است.
در پایان، باید اذعان کرد که دلارزدایی، فرآیندی زمانبر و پیچیده است؛ نه یک شبهرخداد که با یک بخشنامه محقق شود و نه یک آرزو که با شعار به واقعیت پیوندد؛ این مسیر، نیازمند عزم ملی، دیپلماسی فعال اقتصادی، اصلاحات ساختاری و هماهنگی میان قوای سهگانه است؛ اما آنچه مسلم است، این واقعیت است که ادامهی وابستگی به دلار، هزینهای سنگینتر از هزینهی دلارزدایی بههمراه دارد؛ همانگونه که نان شب، ضرورتی روزانه است، رهایی از بند دلار نیز ضرورتی راهبردی برای بقای اقتصادی ایران است؛ اگر امروز به این ضرورت بیندیشیم، فردا میتوانیم اقتصادی بسازیم که نفسش به نوسان یک ارز خارجی گره نخورده باشد و این، بزرگترین درس اقتصاد مقاومتی برای نسل امروز است.








