فرضعلی سالاری
در متونِ کلاسیکِ اقتصادِ توسعه، زیرساختِ مواصلاتی (راه)، «رگ هایِ حیاتیِ تولید» نامیده میشود. با این حال، نگاهی به محورِ استراتژیکِ شیراز- فیروزآباد- سیراف (کنگان-عسلویه) نشاندهندهیِ یک شکافِ عمیق میانِ «مزیتِ ژئواکونومیک» و «واقعیتِ زیرساختی» در جنوبِ ایران است.
در تاریخِ ایران، هرگاه «فلاتِ مرکزی» ارتباطِ ایمن و پایداری با «دریا» نداشته است، قدرتِ ملی دچارِ فرسایش شده است. کاروانسراهایِ باستانی در مسیرِ شیراز به سیراف، تنها بناهایِ سنگی- خشتی نبودند؛ آنها «ایستگاههایِ حکمرانی» و نمادِ تسلطِ ایران بر جریانِ کالا و اندیشه در پهنهیِ خلیجِ فارس بودند. امروز اما، این مسیرِ کهن، با یک «گسستِ استراتژیک» روبروست؛ گسستی که ناشی از ناکارآمدی در حکمرانیِ فضایی است و پیامدِ آن، نه فقط عقبماندگیِ اقتصادی، که فاجعهای انسانی است.
این مسیر، که در ادوارِ تاریخیِ ایران، «شریانِ تمدنیِ اتصالِ فلات به دریا» بود، امروز در محاصرهیِ ناکارآمدیِ سیستمِ برنامهریزی، به گلوگاهی برایِ هدررفتِ سرمایهیِ انسانی و لجستیکی تبدیل شده است.
۱. هزینهیِ فرصتِ غفلت در کریدورِ انرژی
جنوبِ ایران، لنگرگاهِ اصلیِ ثروتآوریِ کشور است؛ جایی که بیش از ۱۴ پالایشگاهِ عظیم و مجموعههایِ بزرگِ پتروشیمی در پارس جنوبی، بارِ اصلیِ ترازِ تجاریِ ملی را بر دوش میکشند. اما پارادوکسِ اصلی اینجاست: ما برایِ استخراجِ انرژی، فناوریهایِ پیشرفته را به کار گرفتهایم، اما برایِ دسترسیِ وجابجایی مردم منطقه، نیرویِ کار، کالا و خدماتِ این پهنهیِ اقتصادی، هنوز درگیرِ استانداردهایِ چند دههیِ گذشتهایم.
تحلیلِ دقیقِ این محور نشان میدهد که تکبانده بودنِ بخشهایِ کلیدیِ این مسیر، نه تنها یک مسئلهیِ سادهیِ عمرانی، بلکه یک «ضریبِ استهلاکِ اقتصادی» است. هزینهیِ بالایِ حملونقل، اتلافِ وقتِ شهروندان و نیرویِ متخصص و ریسکِ بالایِ لجستیکی، مستقیماً «هزینهیِ تمامشدهیِ تولید» را افزایش میدهد.
۲. عدالتِ فضایی؛ حلقهیِ مفقودهیِ توسعه
نگاهی به نقشه یِ استقرارِ جمعیت در شهرستانهایِ شیراز، فیروزآباد، فراشبند، مُهر، لامرد، پارسیان، کنگان، جم و عسلویه، بیانگرِ یک «عدالتِ فضاییِ مخدوش» است. توسعهیِ صنعتی در جنوب، بدونِ همگامیِ زیرساختهایِ زیستی و رفاهی برایِ ساکنانِ بومی و نیروهایِ کار، پایدار نیست.
وقتی صحبت از «توسعهیِ متوازن» میکنیم، منظورمان این است که همزمان با توسعهیِ ظرفیتهایِ پالایشگاهی، باید «امنیتِ ترددیِ» این مناطق نیز در اولویتِ بودجهریزی قرار گیرد. تصادفاتِ مکرر و فقدانِ راهِ ایمن در این مسیر، هزینهای است که از سرمایهیِ انسانیِ این منطقه پرداخت میشود؛ خسرانی که در هیچ ترازنامهیِ اقتصادیِ ملی، لحاظ نمیشود.
۳. پیشنهادِ راهبردی: ارتقایِ کریدور به سطحِ ملی
تکمیلِ چهارخطه شدنِ محورِ شیراز-سیراف، نباید صرفاً یک پروژهیِ استانی دیده شود. این محور، «شریانِ لجستیکیِ انرژیِ کشور» است و باید ذیلِ «پروژههایِ ملیِ استراتژیک» تعریف شود. مدیریتِ این محور نیازمندِ نگاهی فرابخشی است که در آن، وزارتِ راه، وزارتِ نفت (بهعنوانِ ذینفعِ اصلیِ این شریان) و سازمانِ برنامه و بودجه، همافزایی داشته باشند.
اقتصادِ ایران در سالهایِ پیشرو، بیش از هر زمانِ دیگری نیازمندِ «بهینهسازیِ زنجیرهیِ تأمین» است. کریدورِ شیراز-سیراف، ویترینِ توانمندیِ اقتصادیِ ماست که زیرِ چرخهایِ غفلتِ زیرساختی، در حالِ فرسایش است. بازسازیِ این مسیر، بازگرداندنِ «بهرهوری» به چرخه انرژیِ کشور است.
وقتِ آن رسیده است که با نگاهی جامع، این مسیر را از «جادهیِ حادثهخیزِ محلی» به «شریانِ مدرنِ توسعهیِ ملی» ارتقا دهیم. جنوب، به اندازهیِ نقشاش در اقتصادِ ملی، استحقاقِ زیرساختِ امن را دارد.








