ابرتورم؛ هیولایی که در تاریکیِ اعتماد نفس میکشد!
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
بگذارید با یک تصویرِ ذهنیِ ساده اما هولناک شروع کنیم. تصور کنید صبح از خواب بیدار میشوید و میبینید قیمت نان نسبت به دیشب دو برابر شده است؛ کیف پولتان را برمیدارید، اما اسکناسها دیگر کاغذپارههایی بیارزشتر از دستمال کاغذیاند؛ این صحنهای از یک فیلم آخرالزمانی نیست؛ این «ابرتورم» است؛ همان هیولایی که اقتصاد آلمانِ وایمار، زیمبابوه و ونزوئلا را بلعید.
اما سوال وحشتناکتر این است: چرا ملتها این هیولا را به خانهشان دعوت میکنند؟ و پاسخ، تلختر از خود فاجعه است: ابرتورم، یک «بیماری ویروسیِ اعتماد» است؛ وقتی اعتماد مردم به پول ملی بمیرد، اسکناس در جیبشان به جسدی متعفن بدل میشود که همه میخواهند هرچه سریعتر از شرّش خلاص شوند.
پیشگیری از ابرتورم، برخلاف تصور عموم، نه با کنترل قیمتها در بازار، که با یک «جراحی روانی» در ذهن ملت آغاز میشود. نخستین و حیاتیترین سپر دفاعی، «استقلال بانک مرکزی» است. تا زمانی که سیاستمداران بتوانند با یک تماس تلفنی، چاپخانهی اسکناس را روشن کنند، اقتصاد روی یک انبار باروت نشسته است.
بانک مرکزی باید قلعهای تسخیرناپذیر باشد، جایی که عقلِ بلندمدتِ اقتصادی، بر وسوسههای کوتاهمدتِ سیاسی غلبه میکند. استقلال یعنی اگر دولت کسری بودجه داشت، بهجای گدایی از بانک مرکزی، مجبور شود یا مالیات را عادلانه افزایش دهد، یا هزینههای زائد را حذف کند، یا نزد مردم بیاید و صادقانه قرض بگیرد؛ این شفافیتِ دردناک، تنها داروی تلخی است که مانعِ رشدِ غدهی سرطانیِ تورم میشود.
اما برگردیم به ریشه: «انضباط مالی». دولتها زمانی به تلهی ابرتورم میافتند که مخارجشان بهطور مزمن از درآمدهایشان پیشی میگیرد؛ مثل بیماری که بهجای رژیم گرفتن و ورزش، مدام از بانک خون، نزول میکند تا جایی که بدنش از کار میافتد.
پیشگیری یعنی پذیرش این حقیقتِ ساده اما تلخ: «نمیتوانی بیشتر از آنچه تولید میکنی، مصرف کنی». بودجه باید چون شیشهای شفاف باشد؛ هرگونه کسری باید پاسخی روشن داشته باشد که منبع تأمین آن استقراض از مردم است، نه چاپ پول بدون پشتوانه. کشورهای هوشمند، در دوران رونق، صندوقهای ثروت ملی میسازند تا در روزهای طوفانی، بهجای ویرانکردن ارزش پول، از ذخایرشان هزینه کنند.
حال بپردازیم به یک قاتل خاموش: «دلاریشدنِ ذهنها». ابرتورم، اول در روان مردم و سپس در تابلوهای صرافی متولد میشود. وقتی یک مادر برای محاسبهی قیمت شیرخشک نوزادش، ناچار است قیمت را از ریال به دلار تبدیل کند، یعنی پول ملی عملکرد اصلی خود را از دست داده است: «ذخیرهی ارزش». برای پیشگیری، باید به مردم «لنگر اسمی» داد؛ یعنی هدفِ تورمیِ شفاف و متعهدانهای که بانک مرکزی مثل شیر از آن دفاع میکند.
وقتی مردم ببینند که بانک مرکزی بهجای حرف، عمل میکند و حاضر است حتی با افزایش نرخ بهره و ایجاد رکود موقت، تورم را مهار کند، اعتماد بازمیگردد؛ این رکودِ کوتاهمدت، بهای نجات از یک مرگِ حتمی است؛ مثل شیمیدرمانی که درد دارد، اما سرطان را میکشد.
چهارمین ستون پیشگیری، «شکستنِ نمایهسازی» است؛ در اقتصادهای ملتهب، همه چیز به تورم گره میخورد: دستمزدها، قراردادهای اجاره و حتی قیمت مواد اولیه؛ این نمایهسازیِ خودکار، مثل ریختن بنزین روی آتش است.
اگر تورم ۳۰ درصد شد و حقوقها و اجارهها هم خودبهخود ۳۰ درصد افزایش یافت، دیگر هیچ نیرویی جلوی مارپیچِ رو به بالای قیمتها را نخواهد گرفت؛ باید این چرخه را با شوکِ «کاهش انتظارات» شکست؛ باید بهجای افزایشِ گذشتهنگر، دستمزدها را بر اساس تورمِ «هدفگذاریشده» برای آینده تعدیل کرد؛ این یعنی همهی بازیگران اقتصادی بپذیرند که تورمِ دیروز، معیارِ زندگیِ فردا نیست؛ و این نیازمند یک «پیمان اجتماعی» جدید است میان دولت، کارگران و کارفرمایان.
و اما آخرین دیوارِ دفاعی که اغلب نادیده گرفته میشود: «استقلالِ غذا و انرژی». به تاریخِ ابرتورمها که نگاه کنید، میبینید که تیرِ خلاص را معمولاً یک شوکِ خارجی شلیک میکند: جهش قیمت گندم یا قطع واردات بنزین؛ بنابراین، «امنیت غذایی و انرژی» دیگر بحثی رمانتیک نیست، جزئی از سیاست پولی است.
کشوری که برای نان شباش کاملاً وابسته به واردات باشد، با نوسان نرخ ارز، نه فقط گرسنه که دچار فروپاشی پولی میشود؛ بنابراین، سرمایهگذاری در بخش کشاورزی، ذخایر استراتژیک کالاهای اساسی و تنوعبخشی به سبد انرژی، بهطور مستقیم از ارزش پول ملی محافظت میکند؛ نمیتوانید تورم را مهار کنید، درحالیکه هر روز نگران قحطی هستید.
در پایان، باید حقیقت را بیپرده گفت: پیشگیری از ابرتورم، یک «انتخاب اخلاقی» است؛ ابرتورم، فقیران را له میکند؛ کسانی که داراییشان طلا و ملک نیست، بلکه همان اسکناسهای بیپناهی است که در جیبشان آب میشود. سیاستمداری که برای حفظ قدرت، چاپ پول را انتخاب میکند، در واقع بیصداترین و وحشیانهترین جنایت را در حقِ خاموشترین قشر جامعه مرتکب میشود.
نبرد با ابرتورم، پیش از آنکه نبرد اعداد و نمودارها باشد، نبرد با عوامفریبی و پوپولیسم است؛ این نبرد، قهرمانانِ سربهزیری میطلبد که حاضر باشند با تصمیمات سخت و نامحبوب امروز، از فاجعهای که فردا همه را بیخانمان میکند، جلوگیری کنند؛ پولِ سالم، هدیهی رایگان طبیعت نیست؛ پاداشِ ملتی است که بلد است چگونه به خودش و به آیندهاش اعتماد کند.








