اعداد حرف میزنند، اما ما گوش نمیدهیم!
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
قرنهاست که تصمیمهای سرنوشتساز ملتها، زادهی شهودِ چند نفر در اتاقهای دربسته بوده است؛ پادشاهی بر اساس یک خواب بد، لشکرکشی میکند؛ وزیری بر مبنای یک شایعه، قیمتها را تغییر میدهد؛ هنوز هم، در هزارهی سوم، ردّ پای این تصمیمگیریِ «احساسمحور» را در راهروهای قدرت میبینیم؛ با این تفاوت که حالا به آن میگوییم «تجربهی مدیریتی» یا «درک عمیق از میدان»؛ اما بپرسیم: اگر پزشکی بدون دیدن برگهی آزمایش، فقط با دستگذاشتن روی پیشانی بیمار، دارو تجویز کند، او را نابغه میخوانیم یا قاتل؟ پس چرا در اقتصاد کلان، که جان میلیونها نفر در گرو یک تصمیم است، هنوز بر همان منوالِ کهنه میرانیم؟
تصمیمگیری کمی، هنرِ تبدیلِ «حدس» به «محاسبه» است؛ این یعنی بهجای آنکه بگوییم «به نظرم تورم بالا میرود چون در بازار همه نگرانند»، بگوییم «بر اساس مدلهای سری زمانی و دادههای حجم نقدینگی، با احتمال ۸۵ درصد، تورم در فصل آینده از مرز ۴۰ درصد عبور خواهد کرد». دقت کنید چه اتفاقی میافتد: ما از فضای مهآلودِ «احساس» وارد سپهر شفاف «احتمال» میشویم؛ این یعنی پذیرشِ فروتنانهی این حقیقت که آینده قطعی نیست، اما میتوان الگوهایش را شناخت.
مزیت بزرگ تصمیمگیری کمی، نه فقط دقت، که «پاسخگویی» است؛ وقتی سیاستگذاری میگوید «بهدلیل فلان مدلِ اقتصادی، نرخ ارز را شناور کردیم»، اگر نتیجه فاجعهبار شد، میتوان مدل را نقد کرد، پارامترهایش را به چالش کشید و در نهایت آن را بهبود بخشید؛ اما اگر همان سیاستگذار بگوید «تشخیص من این بود که بازار تشنهی شناورسازی است»، چگونه میتوان با «تشخیص» او بحث کرد؟ اینجاست که تصمیمگیری کمی، خودکامگی را از تخت قدرت به زیر میکشد و دیالوگِ منطقی را جایگزین آن میکند.
اجازه دهید از یک مثال عینی بگوییم. وزارت دارایی کشوری برای اصلاح نظام مالیاتی، بهجای نشستن پای صحبت ذینفعان و انتخابِ محبوبترین گزینه، هزاران سناریوی شبیهسازیشده را روی میز گذاشت؛ هر سناریو نشان میداد که تغییر فلان نرخ مالیاتی، دقیقاً چه تأثیری بر دهکهای درآمدی، رشد تولید ناخالص داخلی و توزیع ثروت خواهد گذاشت؛ نتیجه چه شد؟ مالیاتی تصویب شد که در کوتاهمدت برای سیاستمدار محبوبیت نداشت، اما در بلندمدت ضریب جینی را کاهش داد و جهش تولید آفرید؛ این قدرتِ داده است؛ دادهها به ما جسارت میدهند تا برخلاف جریانِ پوپولیسم شنا کنیم، چون میدانیم آب، ما را به ساحلِ درست میرساند.
اما خطر کجاست؟ آیا منِ روزنامهنگار، شیفتهوار میگویم هرچه عدد گفت بپذیریم؟ ابداً؛ فاجعه وقتی رخ میدهد که «مدل»، بت شود؛ بزرگترین اشتباهِ تصمیمگیران کمی، «بومیسازینکردن» است؛ وقتی مدلی را که برای اقتصاد آمریکا با 350 میلیون جمعیت و بازارهای عمیق مالی طراحی شده، بدون لحاظ کردنِ شکنندگیهای اقتصاد ایران، پیاده کنیم، مثل این است که قلب یک فیل را در سینهی یک گنجشک بکاریم. نکتهی اجرایی اول، «واقعیتآزماییِ بیرحمانهی مدلها»ست؛ هر مدل باید مرتباً با نبضِ بازارِ سیاه، ضریب فساد، سرعت گردش پول در بخش غیررسمی و دیگر متغیرهای پنهانِ ما، کالیبره شود.
تهدید دوم، «فلج تحلیلی» است؛ برخی سازمانهای دولتی چنان در باتلاق جمعآوری داده و ساخت مدل فرو میروند که فرصت تصمیمگیری از دست میرود؛ یادمان باشد، در اقتصاد کلان، یک تصمیمِ خوبِ بهموقع، بسیار بهتر از یک تصمیمِ عالیِ دیر است. نکتهی اجرایی دوم: «برای هر مدل، یک ضربالاجل مشخص تعیین کنید»؛ اگر قرار است تا سه ماه دیگر مدلی برای تخصیص ارز ترجیحی نداشته باشیم، همان بهتر که از خِرد جمعی خبرگان استفاده کنیم تا آنکه اقتصاد را در برزخِ انتظار برای تکمیل دادهها معطل بگذاریم.
نکتهی سوم، «انسانیسازی خروجی دادهها»ست؛ هیچ وزیری با نگاه به ماتریس همبستگی متغیرها، شبها خوابش نمیبرد. هنر یک تحلیلگر کمیِ درجهیک، روایتگری است؛ او باید بتواند آن معادلات پیچیده را به داستانی قابلدرک برای سیاستمدار تبدیل کند. بگوید: «جناب وزیر، این عدد یعنی سه میلیون خانوار در زمستان پیش رو، مجبورند بین نان و دارو یکی را انتخاب کنند این پل زدن میانِ جهانِ سردِ اعداد و جهانِ گرمِ انسانها، وظیفهی اخلاقی و حرفهای ماست.
و در نهایت، یک هشدار برای مدیران ارشد: تصمیمگیری کمی، شمشیر دولبه است؛ دادهها میتوانند دروغ بگویند؛ اگر عمداً سوگیری شوند؛ بارها دیدهایم که سازمانی، برای توجیه سیاستی از پیشتعیینشده، دادهها را آنقدر میچرخاند تا به عدد دلخواه برسد؛ این خیانت به علم اقتصاد است؛ «صداقت با داده» باید از وزیر شروع شود؛ اگر آمادهی شنیدنِ حقیقت تلخِ اعداد نیستید، هرگز وارد این بازی نشوید؛ اعداد، مشاوران وفاداری هستند که در خلوت به شما خواهند گفت شکست خوردهاید، حتی اگر تمام جهان برایتان کف بزنند؛ گوشسپردن به این صدای بیرحم اما صادق، شجاعت میخواهد؛ شجاعتی که رهبرانِ بزرگ را از مدیرانِ معمولی جدا میکند؛ بیاییم گوش بسپاریم به نجوای اعداد، پیش از آنکه فریاد شکست، کرمان کند.





