شطرنجِ کور در آبهای خروشان؛ وقتی گیمتئوری، سرنوشت جهان را رقم میزند
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
تصور کنید دو حریف، نه بر سر یک میز شطرنج، که بر عرشهی دو ناو جنگی در باریکترین گلوگاه انرژی جهان ایستادهاند.
یکی کلید ۲۰ درصد از ترانزیت نفت جهان را در مشت دارد و دیگری بزرگترین ناوگان نظامی تاریخ را. تنگهی هرمز، این آبراهِ ۳۳ کیلومتری، اکنون به صفحهی یک بازیِ مرگبار بدل شده که هر حرکت در آن، نه با مهرههای چوبی، که با سرنوشت اقتصاد جهانی و جان میلیونها انسان بازی میشود.
میخواهیم با لنزِ گیمتئوری – علمِ تصمیمگیری در شرایط تعارض و وابستگی متقابل – از این بحران رمزگشایی کنیم. نتیجهای که بهدست میآید، هم ترسناک است و هم روشنگر.
در گیمتئوری، ماجرا از «معمای زندانی» شروع میشود. دو متهم در بازداشتگاه، اگر هر دو سکوت کنند، هردو یک سال حبس میکشند.
اگر یکی اعتراف کند و دیگری سکوت، خائن آزاد میشود و وفادار، ده سال. اگر هر دو اعتراف کنند، هرکدام پنج سال. در تنگهی هرمز، بازیکنان در دامی مشابه گرفتارند: همکاری (یعنی بازنگهداشتن تنگه و عدم درگیری) برای هر دو طرف و کل جهان بهترین نتیجه را دارد. اما بیاعتمادی ریشهدار، هر دو را بهسمت «خروج از همکاری» یا «تشدید تنش» هل میدهد. چرا؟
اجازه دهید استراتژیها را کالبدشکافی کنیم. «تهدید به بستن تنگه»، برگِ برندهی ایران در این بازی است. این یک «حرکت الزامآور» در گیمتئوری است. ایران با علنیکردن این تهدید، عملاً دستان خود را میبندد تا به حریف نشان دهد «راه برگشتی ندارم». این یعنی اعتبارِ تهدید بالا میرود. اما مشکل کجاست؟ مشکل در «نامتقارن بودنِ برداشتها»ست. آمریکا و متحدانش، این تهدید را یک «بلوفِ پرهزینه» تفسیر میکنند.
آنها با خود میگویند: اگر ایران تنگه را ببندد، نهتنها صادرات خودش قطع میشود (فلج اقتصادی)، بلکه چین – بزرگترین مشتری نفت ایران – نیز خشمگین میشود و ممکن است عملاً از ایران فاصله بگیرد.
این یعنی تهدید، آنقدر برای تهدیدکننده پرهزینه است که شاید اجرایی نشود. این شکافِ برداشت، همان جایی است که بازی از کنترل خارج میشود؛ جایی که «محاسبهی غلط» (Miscalculation) متولد میشود.
حالا برویم سراغ سناریوی «جنگِ نیابتی دریایی». اینجا گیمتئوری از «بازی شاهین و کبوتر» سخن میگوید. دو راننده با سرعت بهسوی یکدیگر میرانند؛ هرکس فرمان را بچرخاند، کبوتر (بازندهی آبرومند) است و هرکس بر مسیر بماند، شاهین (برنده) است؛ اما اگر هیچکس نپیچد، برخورد مرگبار رخ میدهد.
در تنگه هرمز، ایران سعی دارد با حملات نامتقارن (پهپادها، قایقهای تندرو، مینهای دریایی و موشکها) نقش «شاهینِ» بازی را بازی کند و به آمریکا بقبولاند که آمادهی پذیرش هزینهی رویارویی محدود است؛ اما واشنگتن با ناوگان عظیم خود، یک «شاهینِ بهظاهر شکستناپذیر» است.
خطر اینجاست: اگر دو شاهین در این تنگه به هم برسند، «جنگ تمامعیارِ خلیج فارس» نه یک احتمال، که یک سناریوی محتوم میشود و نکتهی تلخ گیمتئوری این است که گاهی بازیکنان، حتی با علم به فاجعهبار بودنِ برخورد، برای حفظ «اعتبار بازدارندگی» – که یک کالای استراتژیک حیاتی است – بهسوی آن گام برمیدارند.
اما یک عنصر پنهان در این بازی هست: «بازیگر سوم» یا همان چین. پکن، واردکنندهی اصلی نفت منطقه، نه یک تماشاگر، که یک بازیکنِ ساکت با منافع عظیم است. اگر تنگه بسته شود، اقتصاد چین از نفس میافتد.
از منظر گیمتئوری، چین یک «بازیکنِ حقوتو» (Veto Player) است؛ بازیگری که میتواند با دخالت یا تهدید، نتیجه را تغییر دهد. سکوت فعلی چین، نوعی «ابهام استراتژیک» است که به هر دو طرف سیگنال میدهد: «کار را به جایی نرسانید که من مجبور به انتخاب شوم.» این سکوت، در حقیقت، یک وزنهی تعادل است، اما اگر شکسته شود و چین بهناچار جانب یکی را بگیرد، بازی وارد فاز جدیدی از ائتلافهای جهانی خواهد شد.
اما تیرهترین سناریوی این شطرنج کور کدام است؟ «مارپیچ تشدید تنش». گیمتئوری هشدار میدهد که در بازیهای پویا (Dynamic Games)، واکنشها و ضدواکنشها میتوانند از کنترل خارج شوند. یک خطای انسانی، یک پهپاد که از مسیر منحرف میشود، یک ناخدای تحت فشار که دکمهی اشتباه را میزند – این «انفجار تصادفی» (Accidental Escalation) کابوس نظریهبازان است.
تنگه هرمز، با تراکمِ سرسامآورِ کشتیهای تجاری، نظامی و قایقهای کوچک، مانند انبار باروتی است که یک جرقهی ناخواسته میتواند آن را به جهنم تبدیل کند. در این جهنم، دیگر برنده و بازنده معنا ندارد؛ هر دو طرف و جهان با آنها، خواهند سوخت.
سخن آخر را با تلخترین درس گیمتئوری بگوییم: در بازیهایی که «اطلاعات ناقص» (Imperfect Information) حکمفرماست – یعنی هیچکس از نیات واقعی طرف مقابل خبر ندارد – صلح، نه یک موهبت طبیعی، که یک «محصول جانبیِ شکننده» است که باید با دیپلماسی، ارتباطات پشتیبان (Backchannel) و پذیرشِ «برد-بردِ محدود» آن را آبیاری کرد.
بستن تنگه، کارتِ بازی ایران است، اما ورقزدنِ این کارت، میتواند کلِ خانهی بازی را منفجر کند. شاید بزرگترین خردمندی استراتژیک برای هر دو طرف، نه در تسلیم، که در «بازنگهداشتنِ ابهامِ سازنده» باشد؛ ابهامی که در آن، هر دو طرف میدانند عبور از خطوط قرمز، تنها «باخت-باخت» به ارمغان میآورد. گیمتئوری میگوید: گاهی بزرگترین پیروزی، بازیای است که هرگز انجام نمیشود.
آیا در تنگهی هرمز، این خردمندی نادر را شاهد خواهیم بود؟ پاسخ این پرسش، نه در زیردریاییها و موشکها، که در ذهنیتِ استراتژیک رهبران نهفته است. این، خطِ باریک میان صلح و فاجعه است.
اما حقیقتی نیز وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ ایران، با توجه به تهدیدهای مکرر دشمنانش و عملی کردن بسیاری از آنها، خطر بقا را حس میکند و نمیتواند به امید صلح بماند؛ ایران با اینکه طی سالها و دورههای مختلف بارها سعی کرد صلحپذیری خود را نشان دهد و هرگز جنگی را شروع نکرد، اما از جهات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نهایتا نظامی، مورد هجمه و حمله قرار گرفت و هماکنون دیگر مجبور است دفاع کند. باید دید سرنوشت این تئوری بازیها، بر اساس شرایطی که ایجاد میشود، چه خواهد شد.






