مهدی خانمیرزائی؛ کارشناس حوزه انرژی
صنعت برق ایران در آستانه یک تحول اجتنابناپذیر قرار دارد. شبکهای که دهههاست بر پایه مدل سنتی تولید متمرکز، انتقال یکطرفه و مدیریت غیرفعال شکل گرفته، امروز در مواجهه با رشد فزاینده تقاضا، فرسودگی گسترده تجهیزات و تلفات بالا به نقطه اوج فشار رسیده است.
هوشمندسازی تنها مسیر ممکن برای تبدیل این شبکه به سیستمی پایدار، کارآمد و انعطافپذیر است. این گذار، اما، فرآیندی صرفاً فنی نیست، بلکه تحولی عمیق در ابعاد اقتصادی، نهادی و اجتماعی محسوب میشود که مستلزم عبور از چالشهای ساختاری و اتخاذ راهبردی هوشمندانه و بومی است. تحلیل این چالشها، الهام گرفتن از تجارب بینالمللی با درنظرگیری شرایط خاص ایران، و طراحی نقشهای عملیاتی مبتنی بر آزمون و یادگیری، سه رکن اصلی هر برنامه موفق هوشمندسازی خواهد بود.
در کالبدشکافی موانع پیش رو، نخست باید به چالشهای فنی و زیرساختی توجه کرد. هسته شبکه برق ایران هنوز بر فناوریهای دهههای گذشته استوار است. فقدان زیرساخت اندازهگیری پیشرفته در سطح مشترکان خانگی، نبود سنسورهای کافی برای رویتپذیری لحظهای در شبکه توزیع، و ناهمگونی و ناسازگاری تجهیزات قدیمی و جدید، از جمله این مشکلات هستند.
افزون بر این، شبکه هوشمند نیازمند بستر ارتباطی پایدار، پرسرعت و امن است. در بسیاری از مناطق، پهنای باند اختصاصی لازم برای انتقال حجم عظیم دادههای کنتورها و سنسورها وجود ندارد. همین گسترش نقاط دسترسی دیجیتال، سطح حمله به شبکه را افزایش داده و آن را در برابر تهدیدات سایبری آسیبپذیر میسازد، امری که نیازمند سرمایهگذاری سنگین و تدوین راهبرد امنیتی جامع است.
با این حال، شاید بزرگترین و ریشهایترین مانع، چالش اقتصادی باشد. ساختار یارانهای و قیمتگذاری کاملاً غیرواقعی برق، هرگونه انگیزه اقتصادی را برای مدیریت مصرف از سوی مشترکان و برای سرمایهگذاری در فناوریهای هوشمند از سوی بخش خصوصی یا حتی دولتی از بین برده است.
وقتی قیمت برق برای مصرفکننده نهایی کسری از هزینه واقعی است، منطق اقتصادی برای صرفهجویی یا نصب تجهیزات بهینهساز معنا نمییابد. این امر، دوره بازگشت سرمایه پروژههای عظیمی مانند نصب انبوه کنتورهای هوشمند را به ۱۰ سال یا بیشتر میرساند و آنها را برای سرمایهگذاران غیرجذاب میکند. این معضل با محدودیت شدید بودجه دولت، بار مالی تحریمها و هزینههای گزاف اولیه واردات یا توسعه داخلی تجهیزات پیچیدهتر نیز میشود. در کنار اینها، موانع فرهنگی-اجتماعی را نباید دست کم گرفت.
مقاومت در برابر تغییر در بدنه سنتی صنعت، آگاهی پایین عمومی از مزایای شبکه هوشمند، و شکاف مهارتی نیروی انسانی موجود برای کار با سیستمهای دیجیتال، از عوامل کاهنده سرعت این تحول هستند. تجربیات ناموفق گذشته در پیادهسازی کنتورهای هوشمند که به دلیل مشکلات فنی به صدور قبوض غیرواقعی انجامید، نیز اعتماد عمومی را مخدوش کرده است.
برای یافتن راه برونرفت، نگاه به تجارب موفق جهانی میتواند آموزههای ارزشمندی داشته باشد، به شرطی که با واقعیتهای داخلی تلفیق شود. آلمان، با اتخاذ راهبرد غیرمتمرکز و بازارمحور در چارچوب تحول انرژی خود، نشان داد که هوشمندسازی باید با اهداف کلان انرژی مانند کاهش کربن و ادغام انرژیهای تجدیدپذیر همسو باشد. کلید موفقیت آلمان، ایجاد بستر حقوقی و اقتصادی امن از طریق مکانیسمهایی مانند خرید تضمینی برق سبز برای دو دهه بود که اعتماد سرمایهگذاران خصوصی را جلب کرد. ایده خلاقانه «نیروگاههای مجازی» برای مدیریت یکپارچه منابع تولید پراکنده نیز از دستاوردهای این مدل است.
در نقطه مقابل، کره جنوبی با راهبردی کاملاً متمرکز و با هدایت دولت و شرکت ملی برق پیش رفت. سرمایهگذاری سنگین در ایجاد یک پایلوت جامع در جزیره ججو و تقویت همزمان زنجیره تأمین داخلی تجهیزات، به کره اجازه داد تا به سرعت به نتایج ملموس دست یابد و وابستگی به خارج را کاهش دهد.
درس کلیدی برای ایران این است که نمیتواند هیچ یک از این مدلها را به طور کامل تقلید کند. ساختار متمرکز صنعت برق ایران به مدل کره نزدیکتر است، اما کمبود منابع مالی دولتی، مانع اصلی است.
از طرفی، نبود بازار برق رقابتی واقعی، پیادهسازی مدل آلمانی را دشوار میکند. بنابراین، ایران نیازمند تعریف «مسیر سوم» خود است: مسیری که در آن، ضرورت اصلاح تدریجی قیمتگذاری و ایجاد مشوقهای اقتصادی از آلمان، با منطق پایلوتمحوری و اولویت بومیسازی فناوری از کره جنوبی تلفیق شود.
بر همین اساس، اجرای پروژههای پایلوت جامع در مقیاس محدود و کنترلشده، سنگ بنای عملی این مسیر است. انتخاب یک یا چند منطقه شهری با ویژگیهایی مانند بافت نسبتاً مدرن، تراکم جمعیتی مناسب و زیرساخت ارتباطی قابل قبول، میتواند به عنوان آزمایشگاهی زنده عم ل کند. در چنین پایلوتهایی، تمامی اجزای شبکه هوشمند، از کنتورهای هوشمند بومی و سنسورهای شبکه گرفته تا سیستمهای ارتباطی ترکیبی، پلتفرمهای نرمافزاری مدیریت داده و مدلهای تعرفهگذاری پویا، به صورت یکپارچه آزمون میشوند.
تجربه موفق چنین طرحهایی در برخی مناطق کلانشهرهای ایران، از جمله تهران، نشان داده که میتوان به کاهش قابل توجهی در پیک مصرف محلی و تلفات غیرفنی دست یافت. مهمتر از نتایج کمی، این پایلوتها دادههای ارزشمندی درباره رفتار مصرفکنندگان در مواجهه با سیگنالهای قیمتی، پایداری فناوریهای داخلی در مقیاس واقعی، و چگونگی هماهنگی بین نهادهای مختلف ارائه میدهند و نقشه راهی کمریسک برای تعمیم ملی فراهم میکنند.
نقشه راه بومی هوشمندسازی باید این درسها را در قالب برنامهای مرحلهای و واقعبینانه تلفیق کند. در گام نخست، تمرکز باید بر بنیانهای حکمرانی و اقتصادی باشد. این مرحله دشوار اما حیاتی، مستلزم ایجاد یک ساختار فرابخشی هماهنگکننده با اختیارات کافی، آغاز اصلاح تدریجی قیمت برق (ابتدا برای مشترکان پرمصرف و بخش دولتی)، و طراحی سازوکارهای نوین تأمین مالی مانند صندوقهای توسعه یا مدلهای مشارکت عمومی-خصوصی است. بدون برداشتن این گام، سایر اقدامات پایدار نخواهند بود.
در گام دوم، استقرار فناوری و توسعه پایلوتهای منطقهای در اولویت قرار میگیرد. هدف، یادگیری تجربی، مدیریت ریسک و تقویت تولید داخلی تجهیزات کلیدی است. در گام نهایی و با تکیه بر دستاوردهای مراحل قبل، میتوان به سمت توسعه بازارهای پیشرفته انرژی، ادغام گسترده منابع تجدیدپذیر و ذخیرهسازها، و حتی صادرات خدمات فنی-مهندسی مرتبط حرکت کرد.
در جمعبندی نهایی، هوشمندسازی شبکه برق ایران اگرچه با موانع ساختاری عمیقی روبروست، اما یک ضرورت استراتژیک برای تضمین امنیت انرژی کشور است. کلید موفقیت در پرهیز از تقلید صرف و در پیش گرفتن راهبردی بومی و هوشمندانه نهفته است.
راهبردی که سه محور اصلی را همزمان دنبال میکند: اجرای اصلاحات اقتصادی جراحیوار به ویژه در نظام قیمتگذاری انرژی، حرکت تدریجی و یادگیرنده از مسیر پروژههای پایلوت جامع، و سرمایهگذاری بلندمدت بر توسعه نیروی انسانی متخصص و ارتقای فرهنگ فنی. تنها با چنین نگاه ترکیبی و منسجمی است که میتوان شبکهای هوشمند، تابآور و آیندهساز را برای ایران تصویر کرد، شبکهای که نه تنها پاسخگوی چالشهای داخلی است، بلکه میتواند موقعیت جدیدی برای کشور در نقشه انرژی منطقه ترسیم کند.








