حمله زیر پوست ابر
عصر جنگهای سایبری تمام شده است. دیگر کسی برای فلج کردن دشمن برقش را قطع نمیکند، بانک مرکزیاش را هک نمیکند یا موشکهای سایبری به سمت زیرساختهای حساس شلیک نمیکند.
هزینهٔ یک حملهٔ بزرگ زیرساختی امروز از سودش بسیار بیشتر است. در عوض، قدرتهای بزرگ کشف کردهاند که میشود بدون شلیک حتی یک گلوله، کل اقتصاد، سیاست و حتی فرهنگ یک کشور را با چیزی آرامتر و ماندگارتر تصرف کرد؛ یعنی داده.
به این دورهٔ جدید میگویند «پساجنگ سایبری». دورهای که میدان نبرد از تاریکخانههای هکری به اتاقهای شیشهای هیئتمدیرهٔ شرکتهای ابری، اپاستورها و قراردادهای چند صد صفحهای «خدمات ابری ملی» منتقل شده است. در این جنگ، برنده کسی نیست که سریعتر هک کند، بلکه کسی است که آرامتر، قانونیتر و گرانتر دادهٔ طرف مقابل را بخرد، ذخیره کند، پردازش کند و در نهایت مالک رفتار آیندهٔ میلیونها انسان شود.
داده دیگر فقط «نفت جدید» نیست؛ هوا است. بدون نفت میشود چند ماه دوام آورد، اما بدون جریان داده حتی یک ساعت هم نمیتوان بیمارستان، بانک، بورس، ترابری، آموزش یا حتی نانوایی را اداره کرد. گزارش سال ۲۰۲۵ مؤسسهٔ مککینزی ارزش اقتصادی دادهٔ رفتاری یک فرد معمولی در کشورهای در حال توسعه را سالانه ۴۸۰ دلار تخمین زده است؛ یعنی اگر کشوری با ۸۵ میلیون جمعیت تمام دادهٔ رفتاری شهروندانش را بهطور کامل به شرکتهای خارجی واگذار کند، سالانه بیش از ۴۰ میلیارد دلار از ثروت ملیاش را بیسر و صدا از دست میدهد – بدون اینکه حتی یک تحریم جدید تصویب شود.
در دههٔ گذشته هنوز تصور میشد بزرگترین تهدید سایبری، باجافزار یا حملهٔ DDoS بود. امروز بزرگترین تهدید، قراردادی است که در بند ۱۷-۴ آن نوشته شده: «مالکیت معنوی تمام خروجیهای مدل هوش مصنوعی متعلق به ارائهدهندهٔ سرویس است». وقتی یک دولت یا شرکت بزرگ ایرانی تمام مکالمات تلفنی، تاریخچهٔ خرید، سوابق پزشکی و حتی جستوجوهای شبانهٔ شهروندانش را روی ابر خارجی ذخیره میکند، عملاً کلید آیندهٔ کشور را تحویل داده است.
آمارهای داخلی تلختر از آن چیزی است که در رسانهها گفته میشود. طبق آخرین گزارش مرکز ملی فضای مجازی در آبان ۱۴۰۴، هماکنون ۸۷ درصد ترافیک ابری کشور روی زیرساختهای خارجی است، ۹۴ درصد از ۵۰ اپلیکیشن پرمخاطب ایرانی دادهٔ رفتاری کاربران را به خارج از کشور میفرستند و تنها ۱۱ درصد دادههای حیاتی دولتی روی ابر بومی ذخیره میشود. ارزش دادهٔ خامی که هر سال از ایران خارج میشود – از سوابق پزشکی بیمارستانها تا تاریخچهٔ خرید دیجیکالا و اسنپ – دستکم ۴.۲ میلیارد دلار برآورد میشود، اما ۹۱ درصد این ارزش توسط شرکتهای آمریکایی و چینی برداشت میشود. ما فقط لولهٔ انتقال هستیم؛ پالایشگاه جای دیگری است.
جالب اینجاست که بازیگران این جنگ دیگر فقط دولتها نیستند. هکرهای دیروز امروز کتوشلوار پوشیدهاند و شرکت ثبت کردهاند. در منطقهٔ خاورمیانه دستکم ۱۷ شرکت فعال در حوزهٔ «امنیت داده» و «تحلیل کلانداده» وجود دارند که بنیانگذاران یا سهامداران اصلیشان در دههٔ گذشته در عملیات سایبری شناختهشدهای نقش داشتهاند. جنگ تمام شده، اما جنگجویان سابق حالا در مناقصههای دولتی میلیون دلاری برنده میشوند.
در سطح جهانی هم ماجرا عجیبتر است. مایکروسافت، گوگل و آمازون دیگر سرور نمیفروشند؛ «حاکمیت دیجیتال» میفروشند. در سال ۱۴۰۴ چهل و سه کشور قرارداد «منطقهٔ ابری ملی» امضا کردند که طبق آن دادهها ظاهراً داخل مرز میماند، اما کلید رمزگشایی، مدلهای هوش مصنوعی، الگوریتمهای بهینهسازی و حتی پشتیبانگیری نهایی همچنان در سیاتل، ماونتن ویو یا ویرجینیای شمالی است. این همان استعمار است، فقط بدون سرباز و با لباس جدید.
در این میان، چین راه دیگری رفته است. به جای رقابت مستقیم در ابر، تمام زنجیرهٔ تأمین تراشه، برق، کابل دریایی و حتی استانداردهای ۶G را در دست گرفته و حالا کشورهای بسیاری را با «اجارهٔ بلندمدت داده» به دام انداخته است. طبق گزارش بلومبرگ، تا پایان ۲۰۲۵ بیش از ۷۰ کشور در آفریقا و آسیا تمام یا بخش عمدهٔ دادهٔ دولتی خود را روی ابر هوآوی یا علیبابا ذخیره میکنند – با تخفیف ۴۰ درصدی در برابر واگذاری حقوق انحصاری مدلهای پیشبینی.
ایران اما هنوز در برزخ است. پروژهٔ «دیتای ایرانی» که قرار بود تا پایان ۱۴۰۴ عملیاتی شود، به دلیل اختلاف بر سر اینکه دادهٔ سلامت متعلق به وزارت بهداشت است یا وزارت ارتباطات، دادهٔ بانکی متعلق به بانک مرکزی است یا شرکتهای فینتک، و دادهٔ حملونقل متعلق به شهرداریهاست یا وزارت راه، هنوز در مرحلهٔ آزمایشی مانده است. در همین مدت، هر ماه صدها ترابایت دادهٔ خام از کشور خارج میشود و در دیتاسنترهای ویرجینیا و شنزن به مدلهایی تبدیل میشود که فردا همین دادهها را به شکل پیشبینی رفتار مصرفکننده، الگوی بیماری یا حتی گرایش سیاسی به خودمان میفروشند.
مؤسسهٔ رند در گزارش سپتامبر ۲۰۲۵ سه سناریوی محتمل تا ۲۰۳۰ ترسیم کرده است؛ استعمار کامل که در آن ۷۰ درصد کشورها دادهٔ خود را به ابرهای آمریکایی میسپارند و در ازای آن تخفیف انرژی و دسترسی به مدلهای هوش مصنوعی میگیرند؛ دوقطبی سخت که چین و آمریکا هر کدام حدود ۴۰ درصد بازار جهانی داده را میگیرند و بقیه مجبور به انتخاب قطب میشوند؛ یا چندقطبی شکننده که در نهایت به دلیل هزینهٔ سرسامآور زیرساخت به یکی از دو قطب اصلی میپیوندد. ایران در هیچکدام از این سناریوها هنوز نقش محوری ندارد.
تنها راه نجات، تصمیم فوری و قاطع است؛ ایجاد بانک داده ملی با مالکیت مشترک دولت و بخش خصوصی، اجباری کردن ذخیرهٔ تمام دادههای حیاتی (سلامت، مالی، انرژی، دفاع) روی زیرساخت داخلی تا پایان ۱۴۰۶، و سرمایهگذاری سالانهٔ حداقل ۳ میلیارد دلار برای آموزش مدلهای بومی هوش مصنوعی. اگر این سه گام برداشته نشود، تا پایان دههٔ جاری نه فقط نفت، که «داده»مان را هم به بهای ناچیزی از دست خواهیم داد – این بار نه با قطعنامهٔ شورای امنیت، بلکه با یک تیک ساده روی عبارت «I agree» در پایین صفحه شرایط استفاده یک اپلیکیشن خارجی.
در عصر پساجنگ سایبری، کشوری که دادهاش را از دست بدهد، دیگر نیازی به حمله ندارد؛ خودش تسلیم میشود.







