راضیه حسینی
چمران: «در شرایط فعلی ضرورتی برای رایگان ماندن بلیت مترو و اتوبوس وجود ندارد. برای تأمین چند همت اعتبار حملونقل رایگان، باید خیلی به خود فشار وارد کنیم.»
ما هم موافقیم. در این شرایط و با این قیمتها دیگر به حال مردم چه فرقی میکند مترو و اتوبوس رایگان باشند یا نه؟ شما فکر کن یک کیسهی پنجاه کیلویی بگذارند روی دوش فرد، و بعد دقیقاً قبل از حرکت خوب نگاه کنند، ببینند پر کاهی در تاروپود کیسه گیرکرده است، آن را بردارند و بگویند: «حالا سبکتر و راحتتر برو.»
بابت برداشتن این پر کاه هم کلی منت بر سر حملکنندگان بگذارند. از وقتی که صرف برداشتن میکنند، تا تعداد بالای گونیها و پرها و خستگی انگشتان بابت برداشتن هر یک پر! سر آخر هم بگویند اصلاً لزومی ندارد. همینطوری بروید.
کسی گفته بود پر کاه را بردارید؟ کسی اصلاً پر کاه را دیده بود؟ کسی اصلاً زیر بار سنگین، دیده و صدایش شنیده میشد که شما متوجه شوید چه میخواهد؟ نکند واقعاً تصور کردید بابت برداشتن همان یک پر کاه است که هنوز هم بارها بر دوش مانده و زندگی در جریان است؟ نکند اصلاً تابهحال کیسهی سنگین را ندیدهاید و فقط درگیر همان یک پر کاه بودهاید؟
شاید فکر کردهاید این که روی دوش مردم است اصلاً کیسه نیست، همگی یکهو گوژپشت شدهاند. با خودتان گفتید: «بیچارهها، چه روزگار سختی دارند، با طبیعت که نمیشود جنگید. در این زمینه کاری از دست ما برنمیآید، ولی میتوانیم لااقل این پر کاه را برداریم… اخیش خیالمان راحت، و وجدانمان آسوده شد. عیبی ندارد اگر برنمیگردند و تشکر نمیکنند، ما که برای تشکر و قدردانی کار خیر نمیکنیم. ما فقط میخواهیم باری از روی دوش مردم برداریم و خدا را شکر به اندازهی کافی برداشتیم. دیگر بس است!»
وجدان راحت و آسوده واقعاً چیز خوبی است. آدمیزاد میتواند با داشتن آن شبها راحت بخوابد، بدون اینکه حس بدی داشته باشد، تازه منتظر لبخند پروردگار و دست نوازش او هم باشد. وجدان راحت میتواند همینقدر ساده به دست بیاید، قد برداشتن یک پر کاه. سبک، راحت و بیدردسر!







