سخنی با مدیران در شرایط حاکم بر کسب و کارها
امیر محمدی؛ دانش آموخته مدیریت عالی کسب و کار-مدیر مجموعه پارس مدیکال و آکادمی امیرسان
تله کمالگرایی؛ چرا در اقتصادِ بیثبات، «دیر اقدام کردن» از «اشتباه اقدام کردن» پرهزینهتر است؟
در راهروهای کسبوکارهای ایرانی، این روزها صدایی آشنا به گوش میرسد؛ صدایی که میگوید: «صبر کنیم تا فضای بازار شفافتر شود»، «منتظر بمانیم تا قیمت ارز ثبات یابد» یا «هنوز دادههای کافی برای یک تصمیم استراتژیک نداریم».
این جملات در نگاه اول، نشانهای از احتیاط هوشمندانه و خردمندیِ مدیریتی به نظر میرسند. اما در فضای متلاطم و بیثبات امروز، همین «کمالگرایی در تصمیمگیری» بیش از هر عامل بیرونی دیگری، گلوگاه جلوگیری از رشد و پویایی شرکتها شده است.
مشکل اصلی اینجاست که ما در مدلهای ذهنیمان، «بیعملی» را کمهزینهتر از «اقدامِ ناقص» تصور میکنیم. در حالی که در بازارهای غیرقابلپیشبینی، «زمان» ارزشمندترین دارایی استراتژیک میباشد.
وقتی مدیری به بهانه رسیدن به «بهترین تصمیم»، فرصتهای طلایی بازار را یکی پس از دیگری از دست میدهد، در واقع مشغول پرداخت هزینهای سنگین به نام «هزینه فرصتِ انتظار» است؛ هزینهای که برخلاف هزینههای مالی معمول، در هیچ ترازنامهای ثبت نمیشود، اما برندها را به تدریج از درون میپوساند.
واقعیت این است که در اقتصادهای بیثبات، کمالگرایی نه یک ویژگی مثبت، بلکه نقابی است بر چهرهی «ترس از شکست». مدیران کمالگرا گمان میکنند با تحلیلهای پیچیده و جمعآوری حداکثری دادهها، میتوانند ریسک را به صفر برسانند. اما حقیقت تلخ این است که در دنیایی که متغیرها نه در حال نوسان، که در حال دگرگونیاند، هیچ دادهای کامل نیست و هیچ تصمیمی بینقص نخواهد بود.
استراتژی موفق در این شرایط، نه در «پیشبینی دقیقآینده»، بلکه در «تابآوری در لحظه» نهفته است. شرکتهای پیشرو دیگر به دنبال تدوین برنامههای استراتژیک 3-4 یا 5 ساله و قطعی نیستند؛ آنها «مدلهای آزمون و یادگیری» را جایگزین «نقشههای راهِ صلب» کردهاند. آنها به جای آنکه همه تخممرغهای خود را در سبد یک تصمیم بزرگ و به ظاهر بینقص بگذارند، به سمت «اقدامات کوچک و اصلاحشونده» حرکت میکنند. این رویکرد اجازه میدهد که سازمان، نه با تکیه بر حدس و گمانهای مدیران، بلکه با «بازخورد گرفتن از بازار»، مسیر خود را در هر لحظه اصلاح کند.
مدیران امروز باید بپذیرند که «اشتباه کردن» بخشی از بهای ورود به بازار میباشد. اگر اشتباهات کوچک و کنترلشده باشند، حکم سوخت موتوریادگیری سازمان را دارند. آنچه مرگبار است، «درجا زدن» به امید رسیدن به شرایط ایدهآل است. شرایط ایدهآل، یک سراباقتصادی است؛ سرابی که بسیاری از صنایع ما را در تلهی خود گرفتار کرده است.
فراموش نکنیم؛ در بازی بیثباتی، آنکسی برنده نیست که دقیقترین پیشبینی را داشته است، بلکه آنکسی برنده است که زودتر از دیگران، در حال یادگیری و اصلاح مسیر باشد. گاهی شجاعت در «تصمیمگیری با دادههای ناقص»، تنها راه فرار از مرگتدریجی سازمان است.
مدیریت در شرایط بیثبات، نیازمند هنرِ «کاملبودن» نیست؛ بلکه نیازمندِهنرِ «حرکت در ابهام» است.







